عبدالمالک را روز جمعه بیست و هشتم خرداد ماه 1389 در حالى كه چشمهايش از شدت شرمندگى به پايين افتاده و ذلت از سراپايش مىبارد، مصداق کریمه خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ (سوره معارج، آیه44) دیدم. از اینکه خدا بار دیگر یکی از هزاران معجزهاش را به من نشان میداد، شاکر بودم؛ الحمدلله. دیروز صدام، امروز عبدالمالک و فردا سایر مستکبرین ریز و درشت دنیا، برای خدا که فرقی نمیکند. واقعاً وعدههای خداوند قادر متعال چه زود محقق میشوند.
دور فلکی همه بر منهج عدل است
دل خوش دار که ظالم نبرد راه به مقصود
شخصی به او میگوید: «ببین این افراد را میشناسی؟»
مرا میشناسد. بقیه را هم که نمیشناسد، من معرفی میکنم. دوباره سرش را شرمسارانه پایین میاندازد و نگاه مأیوسانه و در هم شکستهاش را به زمین میدوزد.
مادر شهید محکم و استوار او را مورد عتاب قرار میدهد و میگوید: «نفرین شده خدا! سرت را بلند کن! سرت را بلند کن و بگو چرا خون بیگناهان را بر زمین ریختهای؟ مگر نمیفهمیدی که آن شب، عزیزانی را که تو خونشان بر زمین ریختهای مادرانشان سفره انداخته بودند و منتظر عزیزانشان بودند؟ چرا چشمشان را بر در منتظر گذاشتی؟»
میپرسیم: «مردم استان ما به جد معتقدند که حرمت وطن، مثل حرمت مادر است، تو چطور حاضر شدی ادعای تجزیه طلبی بکنی و خون بیگناهان را بر زمین بریزی و بگویی باید از این استان بروید؟ آیا کار خوبی کردهای؟»
با صدایی آرام پاسخ میدهد: «ما در پاکستان درس خوانده بودیم و دچار تعصبات بودیم.» سکوت میکند و دوباره گردنش آویزان میشود، انگار سرش روی گردنش سنگینی میکند.
میگوییم: «قبلاً میگفتی با آمریکا رابطه ندارم، الان خلافش ثابت شده، و روشن شده که با دشمنان اسلام همکاری میکنی. این همه جنایت را به اسم خدا، به اسم اسلام، به اسم پیامبر رحمت و به اسم سنت پیامبر مرتکب شدهای، آیا این کار ظلم و خیانت به خدا نیست؟ آیا این کار ظلم و خیانت به پیامبر رحمت نیست؟ آیا این کار ظلم و خیانت به اسلام نیست؟ آیا این کار ظلم به شیعه و سنی نیست؟
میگوید: «درست است.» و میپذیرد که به خدا و پیامبرخدا و اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و شیعه و سنی ظلم کرده است. و نتیجه اینکه «إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ؛ خداوند ستمكاران را دوست ندارد (سوره شوری، آیه40).»
میگوییم: «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ؛ پروردگار همواره در كمين است (سوره فجر، آیه14) چون آه مظلوم تا عرش بالا میرود و در ملکوت شنیده میشود و به همین دلیل در حدیث است که از ظلم بر کسی که جز خداوند پناهی ندارد، بترس! و خداوند علاوه بر اینکه راجع به ظلم «سریع الحساب» است، «سریع العقاب» هم هست و به سرعت طعم تلخ ستم را به ظالم میچشاند.
شهید جابر قویدل پانزده ساله بود. پدر و مادر هم نداشت و یتیم بود.» چرا شهیدش کردی؟ و در تقدیر این یادآوری این کریمه بود که: «فَأَمَّا الْيَتيمَ فَلا تَقْهَرْ؛ يتيم را ميازار و با او تندی مکن(سوره ضحی، آیه9).»
حالا هم اگر واقعاً پشیمانی و حقیقتاً معتقدی که کارهایت غلط بوده، با شیوه دستگیر شدن خودت، حقانیت، اقتدار و عزت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را دیدهای باید تمام اطلاعاتی را که داری در اختیار نظام قرار بدهی و حرفی را ناگفته نگذاری.»
دوباره با صدایی آرام میگوید: «من هرچه که بوده گفتهام.»
یادآور میشویم: «ما در راه خدا حاضریم جان خودمان را هدیه کنیم نه یک بار و دوبار بلکه هزاران بار.
میگوییم: «وقتی در چنگال شما هم اسیر بودهایم این حرف را با زبان دیگری گفتهایم، جریان مرغابی را که یادت هست؟ شهید کاوه را هم یادت هست که وقتی به او گفتید اگر کسی را بخواهیم بکشیم اسم چه کسی را میگویی، و او با صلابت گفته بود، اسم خودم را؟»
سری تکان میدهد و میگوید: «یادم هست، بله!»
مادران شهدا که تا آخر هم گریه نکردند، او را دوباره مورد عتاب و مؤاخذه قرار میدهند و از جمله میگویند: «تو را امام زمان از آسمان بر زمین نشاند. ما برای امام زمان نذر داده بودیم که تو خدا تو را به جزای کارهای ننگینت برساند، پلید! چرا گلوی نعمت را پاره کرده بودی؟ چرا با قنداق تفنگ مسلمم را زده بودی؟ چرا؟
در تمام این مدت، عبدالمالک، مستأصل و ناامید و خجالت زده، در لباسی از خواری و ذلت و شرم، سر به زیر افکنده بود و هیچ حرفی برای گفتن نداشت؛ خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ. یکی دو باری نفسی عمیق می کشد و با انگشتهایش دستش را میفشرد.
باید برود. عبدالمالک زود بلند میشود و با روحی سرافکنده که با دستان قدرتمند حقیقت مچاله و درهم کوبیده هم شده است، راهی میشود.
یکی از رفقا میگوید: «خودش گفته اعدامش کنند.»
میپرسم: «چرا؟»
پاسخ میدهد: «احتمالاً به خاطر اینکه طاقت روبرو شدن با خانوادههای شهدا و شنیدن حرفهایشان را ندارد.»
از دلم میگذرد: «دوزخيان هم فرشته عذاب را صدا میزنند و به او میگویند: از خدا بخواه كه ما را بميراند تا از عذاب نجات پیدا کنیم و جواب میشوند که: هرگز!؛ وَ نادَوْا يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ (سوره زخرف، آیه 77).» البته حکم اعدامش صادر شده و به زودی اجرا میشود.
***
مادر شهید نعمت که چشمش به قلم و کاغذم میافتد، میگوید این شعر را از زبان من برای نعمتم بنویس!
با خودم میگویم شاید به درد «حاشیه متفاوت» من هم بخورد، سریع یک صفحه سفید دفتر یادداشتم را میآورم و میگویم، چه بنویسم؟ با بغض میگوید، بنویس!
«شب آمد و تو ای ماه تابان نیامدی
گل آمد و تو ای گل به گلستان نیامدی
مرغان هوا ز لانه به صحرا پر کشیدهاند
تو ای شمع چرا به گلستان نیامدی
آفتاب من آمد لب بام خرابه
مردم از چشم انتظاری تو عزیزم نیامدی»
مادر شهید، سواد ندارد و میگوید این شعر را شب تاسوکی یعنی بیست و پنجم اسفدماه 1384 وقتی به او گفتهاند نعمت را گروگان گرفتهاند، خودش سروده است
میگوید: «این را هم بنویس!»
ـ مینویسم.
شروع میکند:
«نعمت جان سلام
آن شبی که مهمان مادر بودی، چشم انتظار بودم مادر جان، چرا مهمان سردخانه شدی؟ چشم مادر مگر لایق دیدن تو نبود؟»
داخل پرانتز میگوید: «نعمتم وقتی میآمد، میرفت مسجد اذان میگفت. بنویس!»
«مگر گوش مادر لایق شنیدن صدای اذان تو نبود؟ آرزو داشتم قم بیایم و مهمان تو باشم و تو مرا به مسجد جمکران ببری تا ببوسم خاک پاک جمکران را، تجلیگاه پیغمبران را.
اما نه مادر، انگار من لایق نبودم. کدام دست پاکی است که به دامان تو برسد؟ و کدام پایی است که بر سر کوی تو قدم بگذارد؟» تمام.
تمام که میشود ادامه میدهد معصومه ـ منظورش معصومه دختر شهید نعمت بود که شب تاسوکی سه ماه از عمرش میگذشت و آن شب هم همراه پدرش بود ـ را پسر عمویش زد، معصومه گریه کرد. بنویس! این را از زبان معصومه بنویس!
«بابام شهید شده
بابام رو عبدالمالک نفرین شده شهید کرده
دایی مسلم رو هم شهید کرده
بابام الان پیش خداست
خیلی بابام مهربونه
خدا هم مهربونه
بابا درس میخونه
بابام بیاد
بهش میگم پسر عمو مهدی منو زده
منم بابا دارم
چرا منو زدی پسر عمو مهدی
منم بابا دارم.»
میپرسم: «اینها رو خودش گفته؟»
مادر شهید نعمت جواب میدهد: «آره! وقتی که پسر عمویش معصومه را زد اینها را گفت، همیشه هم میگوید عبدالمالک نفرین شده.»
مادر شهید میگوید این مطلب آخر را هم برای امام زمان بنویس!
«امام زمان التماس دعا
آقا هر کجا باشی
کربلا باشی
کاظمین باشی
اگر در نجف سر قبر امیر عرب باشی
کنار قبر مادرت زهرا باشی
هر کجا باشی یاد ما هم باش
یاد مادران شهدا هم باش
التماس دعا
برای حضور امام زمان صلوات.»
اللهم صل علی محمد و آل محمد
منبع:abna.ir