امروز و فردا تعطیلات است، دیروز وقتی ساعت 3 و اندی موفق به خروج از محل خدمت شدیم شاید باورتون نشه که چه حسی داشتیم، یکی میگفت: در یک ماه گذشته اولین بار است. اما من ظرف یک ساعت خونه بودم، مسیری که روزهای دیگه بیش از دو ساعت طول میکشه. دو روز میشود نفس آزاد کشید، میگم نفس آزاد چون وقتی اونجایی نفس کشیدن هم محصور میشه و انگار داری تو یه نایلون تنفس میکنی. تصور بکنید؛ تصمیم به خودکشی میگیری و برای این کار مرگ با نایلون رو انتخاب میکنی. یه نایلون زباله انتخاب میکنی، سرتون رو میکنی توی حفره اون و در محل گردنتو چسب میپیچی. در اون موقع است که نفس کشیدن اولش آسون، ولی کم کم که اکسیژن مصرف میشه احساس خفگی میکنی و بعد هم اگه ادامه پیدا کنه مییری. اما وقتی در آخرین لحظات موفق میشی نایلون رو پاره کنی و به اصتلاح نفس آزاد بکشی؛ اون موقع تازه میفهمی نفس آزاد کشیدن چه لظتی داره. نفس آزاد کاری که یه عمر قبل از اون هم کشیدی اما تا وقتی محصور نفس نکشیده باشی فرق بین این دوتا رو نمی فهمی. شاید یکی دیکه از مزایای سربازی هم اصلا همین که پسرا قدر آزادی رو بفهمند اما اگه آزادی وجود داشته باشه.
خب من میرم نفس آزاد بکشم تا صبح شنبه یا حتی بهتر بگم جمعه شب که که باید بخوابم تا ساعت 4 و 45 که باید برم.