همه چیز

منوي اصلي

» صفحه نخست
» پروفايل مدير وبلاگ
» پست الکترونيک
» آرشيو وبلاگ
» عناوين مطالب وبلاگ
تماس با ما
لينك باكس و بنر
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به سايت همه چیز خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد . براي سريع تر رسيدن به مطلب مورد نظر از آرشيو موضوعي استفاده كنيد همچنين ميتونيد به آرشيو مراجعه كنيد. براي تبادل لينك , لوگو ,بنر يا آر اس اس از طريق نظرات به ما اطلاع دهيد .
عصبانیت اوباما آمریکا را لو می دهد

عصبانیت اوباما آمریکا را لو می دهد

واکنش شدید اللحن باراک اوباما ریاست جمهوری ایالات متحده نسبت به سخنان دکتر محمود احمدی نژاد مبنی بر تشکیل گروه حقیقت یاب بین المللی پیرامون واقعه یازده سپتامبر شک و تردیدها را نسبت به دست داشتن مقامات کاخ سفید در این حمله تروریستی افزایش داده است . از جمله دلایل این شک و تردید عصبانیت اوباما و خارج شدن نمایندگان کاخ سفید از جلسه سخنرانی ریاست جمهوری کشورمان در سازمان ملل است .

ضرب المثل ایرانی هست که " آنرا که حساب پاک است  - از محاسبه چه باک است " واقعا" اگر مسئولان آمریکائی ریگی توی کفششان نیست چرا از این پیشنهاد عصبانی هستند ، در حالی که باید خوشحال باشند که جامعه جهانی به کمک آنها بیایند و از هزینه تحقیقات آنها کاسته شود . لابد این موضوع هم مثل جریان هولوکاست ممنوع الورود است و سخن گفتن از آن جرم است . این در حالی است که هنوز جهانیان در خصوص واقعه یازده سپتامبر همچنان در بهت و حیرت بسر می برند و خیلی عجیب است که خلبانان آمریکائی تحت فرمان گروه القاعده دست به چنین خودکشی بزنند . زیرا آنها بر خلاف مسلمانان اعتقادی به شهادت ندارند و اگر به خاطر پول چنین عملی را انجام داده باشند بعد از مرگشان این پول به چه درد آنها می آید .

همچنین تحقیقاتی که روی هواپیمای ساقط شده بر فراز پنتاگون صورت گرفته صحنه سازی شدن این ماجرا ها را قوت بخشیده و بر شک و تردیدها اضافه نموده است . این گمان که خلبانهای دو هواپیمای دیگر که برجهای دوقلو را نشانه رفتند کنترلی بر روی هواپیماها نداشته اند و یا بیهوش بوده و هواپیما تحت ابزار کنترل از راه دور هدایت میشده روز بروز در حال تقویت است  . اللخصوص که هیچ نشانی از بن لادن فرمانده گروه القاعده تا کنون یافت نشده و احتمالا" بن لادن را دیگر مردم جهان نخواهند دید .

نکته دیگری که شک و تردیدها را افزایش می دهد انتخاب نقطه ای دور از دسترس برای زندانیان القاعده و طالبان در گوانتانامو است . این منطقه بهترین نقطه ای است که دست خبرنگاران آزاد از آن کوتاه خواهد بود و لذا امکان هر تحقیقی در این خصوص منتفی است . همین نکته را باید خبرنگاران رصد کنند که چرا این زندانیها را به گوانتانامو منتقل کرده اند مگر در خاک آمریکا زندان وجود نداشته که نیازی به انتقال آنها به نقطه ای دور دست باشد .

از مجموع این حوادث چنین برمی آید که احتمال حضور پشت پرده برخی دولت ها در وقوع حادثه یازده سپتامبر وجود دارد و اگر آنچنان که آمریکائیها و متعاقب آن اروپائیها واکنش نشان دادند و انجام تحقیق در این خصوص را وتو کردند باید تا سی سال آینده که اسناد محرمانه سازمان سیا منتشر میشود منتظر ماند .

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 3
موضوع : | بازديد : 81
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
اجرای موفق طرح هدف مندی یارانه ها در مطبوعات

اجرای موفق طرح هدف مندی یارانه ها در مطبوعات

نقدی کردن یارانه ها که این روزها قرار است وضعیت اجرائی بگیرد کماکانبا انتقاد برخی از مسئولین و نقادان مواجه است و این در حالی است که دولت بیش ازچهارسال وقت خود را مصروف مطالعه و اجرای این طرح نموده و ظاهرا" مشکل خاصیهم در اجرای آن دیده نمی شود . جهت روشن تر شدن موضوع بد نیست به موضوع هدف مندییارانه های کاغذ مطبوعات اشاره ای داشته باشیم که از چند سال پیش آغاز شده است والبته این طرح کاملا موفق و رضایت اکثریت اهالی مطبوعات را نیز فراهم نموده وخوشبختانه هیچ آثار سوئی هم در پی نداشته است . بد نیست جهت مقایسه طریقه پرداختیارانه کاغذ مطبوعات را قبل و بعد از اجرای طرح بررسی کنیم .

قبل از اجرای طرح هدف مندی :

بسته به اینکه شما چه نوع نشریه و با چه میزان تیراژ منتشر می کنیدمقداری کاغذ به قیمت دولتی به نشریه شما تعلق می گرفت بدین شکل که از طرف وزارتارشاد سهمیه تعلق گرفته به نشریه شما به اداره کل ارشاد استانها اعلام می گردید وسپس حواله کاغذ به نام نماینده ای که از طرف شما معرفی میشد صادر می گردید . اینحواله ممکن بود از یک تن تا صدتن یا بیشتر هم باشد اما سهمیه نشریات محلیمعمولا" زیر ده تن بود . بعد از دریافت حواله نماینده شما با اتوبوس یاهواپیما باید خودش را به تهران می رساند تا به شرکت واسط تحویل کاغذ مراجعه نمایدو با ارائه حواله ، کاغذ سهمیه ای را در ازای دریافت قیمت دولتی و هزینه انبارداریو هزینه حمل و نقل به نماینده شما تحویل دهد . این بهترین حالت ممکن بود که اگرشانس یارتان بود و در اولین مراجعه نماینده شما این امور به انجام می رسید . امادر خیلی از موارد وقتی نماینده شما مراجعه می نمود با پاسخ منفی شرکت مذکور مواجهمی گردید به این معنی که کاغذ تمام شده و باید صبر کنید تا کاغذ تامین شود وخودتان حدس بزنید وقتی نماینده شما دوبار دیگر این مسیر طولانی را برود و برگرددعملا" هزینه تمام شده دریافت کاغذ با قیمت بازار آزاد آن برابری می کرد .علاوه بر آن گاهی در حواله شما کاغذ خارجی ذکر شده بود اما زمان تحویل کاغذ ایرانیبه شما می دادند که در وافع به ضرر شما بود زیرا شما برای تبدیل آن به کاغذ خارجیباید مابه تفاوت قیمت را خودتان بپردازید و به این ترتیب بخشی از حقوق شما ضایع میشد . همچنین معمولا" مقدار کاغذ تحویلی گاه کمتر از مقدار معین در حواله بودکه به عنوان یارانه به شما داده بودند . بدتر از همه وضعیتی بود که حواله در جیبشما له میشد و هیچ وقت کاغذ مورد نیاز شما تحویل نمیشد . همچنان که در پایان دولتخاتمی دو حواله کاغذ گامرون مجموعا" حدود یازده تن وصول نشد . یا مثلا" لب تاپ هائی که خاتمی وعده داده بود  و از چین خریداری شده بود تا بدست خبرنگاران برسد هیچگاه بدست خبرنگاران گامرون نرسید که اگر وزارت محترم ارشاد پیگیری بفرمایند که این لب تاپ ها را چه کسانی به جای خبرنگاران گامرون تحویل گرفته اند جای بسی امتنان خواهد بود .اینها مشکلاتقبل از اجرای طرح هدف مندی بود که از نظرتان گذشت .

بعد از اجرای طرح هدف مندی :

خوشبختانه دولت احمدی نژاد پس از روی کارآمدن وضعیت فوق را بهینه نمودبه این ترتیب که با توجه به میزان سهمیه کاغذی که به نشریه شما تعلق می گرفتیارانه کاغذ را به جای اینکه حواله صادر کند بطور نقدی به حساب الکترونیک شما واریزمی نمود . این موضوع که منجر به حذف شرکت واسط شده بود چند حسن بزرگ داشت . اولاینکه از دست به دست شدن یارانه کاغذ شما که معمولا" به ضرر شما بود جلوگیریمیشد . یعنی دیگر واسطه ای نبود که از صدقه سر مطبوعات به نان و نوائی برسد .دوما" اینکه نیازی نبود نماینده شما این همه راه را تا تهران برود و هزینهسفر و ماموریت و اقامت و غیره و غیره روی دست شما بگذارد و دست آخر هم بی نتیجهبرگردد . علاوه براین  وقتی این یارانهبطور نقدی در اختیار شما قرار گرفت دیگر مجبور نبودی نشریه تان را در چاپ خانه ایبه چاپ برسانید که سهمیه کاغذتان را تحویل داده اید و لذا قدرت مانور دست خود شمابود که در کدام چاپ خانه و با چه نوع کاغذی نشریه تان را چاپ کنید . خوانندگانعزیز و قدیمی گامرون حتما" متوجه این نکته شده اند که کیفیت کاغذ گامرون نسبتبه گذشته بهبود نسبی دارد و اینها همه از برکت طرح هدف مندی یارانه ها در مطبوعاتاست .

البته برخی انتقاد می کنند که هر شش ماه یک بار که یارانه نقدی توزیعمیشود قیمت کاغذ در بازار بالا میرود و آنها مجبور هستند کاغذ را به قیمت گران تریخریداری کنند اما باید این نکته را به خاطر داشت که مشتری های کاغذ هم باید بانحوه کار بازار آشنا باشند و اندکی صبر کنند تا قیمت ها به وضع سابق برگردد و سپسخرید کنند . اما در مجموع قیمت کاغذ نسبت به سالهای گذشته تغییرات زیادی نداشتهاست و اصولا" می توان گفت " هدف مندی یارانه ها هیچ ارتباطی به تورمندارد " منتها برخی به علت اینکه با دولت مشکل دارند سعی می کنند جامعه راملتهب کنند و به این التهاب دامن بزنند . همین افراد هنگامیکه دولت در صدد سهمیهبندی بنزین برآمد همین حرفها را می زدند ولی خوشبختانه اتفاقی نیافتاد و اقتصادکشور همچنان در مسیر طبیعی خود به پیش رفت .

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 60
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
مرزهای ایران فرهنگی کجاست ؟

مرزهای ایران فرهنگی کجاست ؟

مرزهای ایران کجاست ، اصلا" خود مرز چیست ، اگر مرز را صرفا" خط جدا کننده میان دو کشور بدانیم ،شاید این مرز از نظر سیاسی و اقتصادی تا اندازه ای اعتبار داشته باشد اما به لحاظ فرهنگی نمی تواند خط جدا کننده فرهنگی میان ملتها باشد ، هر چند مناسبات سیاسی و اقتصادی بر فرهنگ متقابل ملتها می تواند تاثیرگذار باشد .

 امروز زبان فارسی در سه کشور ایران ، افغانستان و تاجیکستان به عنوان زبان رسمی مورد استفاده است . علاوه بر آن این زبان به طور غیر رسمی در بعضی دیگر از کشورهای آسیا مورد استفاده است . حال بحث اصلی این است که مرزهای ایران فرهنگی کجاست . تا همین اوائل سده اخیر بسیاری از کتب فارسی در هندوستان به چاپ می رسید و بسیاری از دانشمندان آن سرزمین نسبت به ایران حساسیت خاصی داشته و حتی آئین قدیم ایرانیان یعنی آئین زرتشت در آن سرزمین پیروانی دارد . پرفسور عبدالکلام آزاد که سابقا" وزیر فرهنگ هند نیز بوده کسی است که ثابت می کند منظور از ذوالقرنین که در قرآن کریم آمده کسی نیست جز کورش کبیر و عجبا که در پارس که زادگاه کورش کبیر بوده کسی همچنین تحقیقی به انجام نرسانده و این گوهر تابناک بشریت که رفتاری پیامبرگونه داشته است همچنان در پرده ای از ابهام باقی مانده است . اگر وجود و حضور یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر بر کره خاکی را بپذیریم چرا یکی از آنها کورش کبیر نباشد .

عراق و لبنان تا شام و فلسطین که سالهاست در آتش غضب و انتقام گرفتارند به آن اندازه که مورد حمایت مردم ایران هستند از طرف همزبانهای عرب خود حمایت نمیشوند و آیا به نظر شما این وابستگی احساسی و این جوشش انسانی که در ایران موج می زند و با آهنگی همنوا از آن طرف مانوس می گردد رد پائی از یک فرهنگ مشترک نیست . به اذعان خود اشغالگران در عراق و افغانستان و حتی خود فلسطین بدون حضور ایران آرامش به منطقه برنمی گردد و چه خوب تشخیص داده اند که رابطه بین مادر و فرزند چنان قوی است که آرامش یکی بدون دیگری مقدور نیست . در شمال ایران آذربایجان و ارمنستان و گرجستان و حوزه خزر هم همین وضعیت است . براستی مرزهای ایران فرهنگی کجاست . چقدر درد آور است که چندین جوان خام را جهت امیال سیاسی به خیابان می فرستند و به آنها شعار نه غزه نه لبنان را دیکته می کنند . ای ایرانی که جانت را می خواهی فدای ایران بکنی ،تاریخت را بشناس و مرزهایت را بشناس و بپذیر که مرزهای تو فراتر از تهران و فراتر از خوزستان و فراتر از لبنان است .

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 54
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
خانم سوزان وسلی (2)

خانم سوزان وسلی (2)

در یادداشت قبلی خواندید که بانوی خیر آمریکائی و بیوه دکتر رحمانمحمد در حالی که با بیماری سرطان دست وپنجه نرم می کند نهایتا" با وکالت نامهای شما را وارث پنج میلیون دلار حساب بانکی خود در بانک نیجریه ای معرفی می کند وسپس این پول را به نمایندگی دبی انتقال داده و منتظر دریافت شما است و اکنون ادامهداستان .....

سوزان قبول نمی کند و عذر می آورد که نمی تواند این پول را برگشت دهد. متعاقب آن نامه ای با آرم بانک نیجریه ای از مدیریت آن بانک آقای ارنست ارجیدریافت می کنید که تائید می کند خانم وسلی شما را به عنوان نماینده خود جهت دریافتاین پول معرفی نموده و شماره تماس خود را هم داده است . بعلاوه آدرس ایمیل هم ازوبسایت بانک مذکور است که شما تقریبا" مطمئن بشوی که این نامه واقعا"توسط بانک ارسال شده است . نهایتا" بعد از چند روز نامه ای از آدرس خانم وسلیبه شما می رسد که دستخط خانم کاترینا وست پزشک معالج خانم وسلی است و با نهایتتاثر و تاسف به شما اطلاع می دهد که این بانوی خیر شب گذشته در پی یک حمله قلبیدارفانی را وداع می کند و تلاش تیم پزشکی برای نجات وی بی نتیجه بوده است .نهایتا" وی نیز از شما می خواهد که جهت دریافت این پول با مدیر بانک نیجریهای تماس بگیرید واگر نه او مجبور است کس دیگری را به جای شما معرفی کند ...

متعاقب این پیغامها شما با مجهولات زیادی مواجه میشوید که هر گونهتصمیم گیری در این خصوص را از شما سلب می کند . اول اینکه شما طی یک بررسی دراینترنت آدرس ایمیل بانک را پیدا می کنی که غیر از آن آدرسی است که مدیر بانکارسال نموده است و نهایتا" با پیوست نمودن نامه وکالت و سایر اظهارات متوفی وهمچنین اظهارات مدیر بانک خواستار تائید و صحت این مطلب میشوید اما هیچ گونه پاسخیاز طرف بانک دریافت نمی کنید . موضوع دوم که شما را دچار حیرت می کند این مطلب استکه آیا این مرحوم که این همه پول در بانک ذخیره داشته چطور پنج هزار دلار ندارد کهحداقل پول حواله را بپردازد و شاید همه اینها صرفا" یک کلاهبرداری اینترنتیاست . موضوع سوم وکالت نامه ای است که صادرشده و در تشابه با وکالت نامه های داخلکشور که صفحه ای است عریض و طویل و تا نام پدر و پدرجد و شماره شناسنامه و ملی وغیره و غیره طرفین لازم است ، ولی این وکالت نامه خیلی ساده و  فقط نام طرفین در آن درج گردیده که هر شخص دیگریبا نام مشابه می تواند به جای شما خودش را معرفی کند هر چند شماره رمزی برای شماارسال شده که هنگام مراجعه به کارمندان بانک باید ارائه شود . از طرف دیگر حجمفزاینده کلاهبرداران اینترنتی مانع اساسی در راه پیگیری چنین مواردی محسوب میشود .اکنون سه سال از مرگ خانم وسلی می گذرد و شما همچنان به وصیت او عمل نکرده اید .تکلیف چیست و چگونه می توان این مسئله را از نظر صحت و سقم مورد رسیدگی قرار داد .

 یکی از مشکلات فعلی ما عدمآشنائی با ساز و کارهای حقوقی و بانکی در سایر کشورهاست و این مسئله می تواندپیامدهای منفی زیادی برای مردم ما داشته باشد و ممکن است افراد زیادی قربانیکلاهبرداریهای بین المللی شوند . دوم هم ارتباط ضعیف ما با سایر ملل است که انهارا به خوبی نمیشناسیم و حتی دریغ از یک دوست در لندن که به او بگوئیم فلانی یک تکپا برو فلان بیمارستان ببین این خواهر بزرگوار ما چه مشکلی دارد . توضیح اینکه درنامه هایش مرا برادر خطاب کرده بود و من به رسم احترام متقابل او را خواهر می نامم.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 76
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
خانم سوزان وسلی (1)

خانم سوزان وسلی (1)

این بانوی خیر آمریکائی (SUSAN WESLEY)که آخرین روزهای عمرش را در بیمارستانی در لندن سپری می کند ناگهانتصمیم می گیرد که تمامی پنج میلیون دلاری را که از شوهر مرحومش به ارث برده صرف مخارجایتام و بیوگان کند . شوهر مرحومش که یک کاشف نفت در نیجریه بوده در یک سانحههوائی از بین رفته و اکنون بدون اینکه فرزندی داشته باشند تا چند هفته دیگر سوزانبا پیشرفت بیماری سرطان دنیا را وداع می کند . به همین جهت در میان آدرسهای ایمیلبسیار بطور اتفاقی روی یکی از آنها انگشت می گذارد و ناگهان به شما نامه ایمینویسد و شرح حالی از خود و تعهدی که شما بعد از مرگش این پول را مطابق وصیت آنمرحوم صرف کنید . البته بابت حق الزحمه شما هم اجازه داده است که سی درصد این مبلغرا به نفع خود برداشت کنید . زمان به سرعت سپری میشود و شما باید هرچه سریعترتصمیم بگیرید که به تقاضای ملتماسانه او پاسخ مثبت یا منفی بدهید . دو گمان در شماقوت می گیرد . یکی اینکه این خانم دچار اختلالات روانی است و نیازمند کمک است ودیگری اینکه ممکن است واقعا" او در جامعه لائیک خود به هیچ کس اعتماد نداردخصوصا" اینکه شوهرش مسلمان بوده و خاطره ای خوش از وی به یادگار دارد به همینجهت مسلمانان را قابل اعتماد یافته است . گمان سومی هم هست که شاید دوستی دارد سربهسر شما می گذارد  . در هر صورت دست روی دستگذاشتن هم صحیح نیست و ناچارا" ابتدا درصدد برمی آئی که او را از وحشت مردنرهائی بخشی و با انرژی درمانی از راه تلقینات مثبت تلاش کنی ابتدا او را از عذابمردن برهانی . اما ظاهرا" پیشرفت بیماری به سرعت ادامه دارد و لذا او وکالتنامه ای را در دفاتر اسناد رسمی لندن تنظیم و به موجب آن شما را وارث پنج میلیوندلار سپرده نقدی در یکی از بانکهای نیجریه معرفی می کند FIRSTINLAND BANK)) و کپی سند را برای شما ارسال می کند . او میگوید که پزشکش در این کار به او کمک کرده و درخواست شما را برای مکالمه مستقیمتلفنی به علت اینکه شیلنگها و لوله های زیادی به بدنش متصل است رد می کند و شمارهتلفن رئیس بانک نیجریه ای را به شما می دهد . اما در عین حال منتظر تماس شما نمیماند و می داند که مسافرت یک ایرانی به نیجریه هزینه سفر زیادی دارد و لذاشخصا" تصمیم می گیرد این پول را به یکی از شعب آن بانک در دوبی حواله کند وکدرمزی را به شما می دهد که شما می بایست در اختیار نمایندگان این بانک در دبیقرار دهید . البته هزینه این حواله مبلغی حدود پنج هزار دلار شده است که طبقدستورالعمل شما پس از ملاقات نمایندگان بانک این مبلغ را به انها می پردازی و درعوض حواله پنج میلیون دلار را تحویل میگیری . شما در جواب می نویسی که این مبلغ رادر اختیار نداری و مسافرت شما به دبی حداقل یک ماه طول میکشد . او نیز آخرین تلاشخود را می کند و هرچه دارد میفروشد از جمله ساعت طلای خود را و فقط دو هزار دلاربدست می آورد و اکنون شما تنها با پرداخت سه هزار دلار می توانید حواله پنج میلیوندلاری را بدست آورید . شما از اینکه این خانم این همه خودش محتاج است ناراحتمیشوید و ناگهان پیشنهاد می دهید که یک میلیون دلار را بردار برای خودت . یک وقتممکن است زنده بماند و به این پول احتیاج پیدا کند ...... و این داستان را درشماره بعدی دنبال کنید .

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 69
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
مصاحبه با مسترایکس

مصاحبه با یک سیاسی مجهول

تذکر: این مصاحبه فرضی است و جهت آشنائی خوانندگان با شگردهای سیاسیمعمول تحریر میشود .

مستر ایکس بطور فرضی یکی از کهنه کاران عرصه سیاست است که سالها درمناصب مختلف سیاسی حضوری فعال داشته و دارد . گفتگوئی با وی ترتیب داده ایم که بهآن توجه فرمائید .

خبرنگار: با تشکر از شما مسترایکس به خاطر این مصاحبه خواهشمند است کمی اززندگی سیاسی خود برای ما بگوئید .

مسترایکس: من متولد 1920 میلادی درخانواده ای نیمه مذهبی و فئودال درآب و هوای نیمه کویری  مریخ  چشم به جهان گشودم . در جریانات بعدی هم وارد نظامسیاسی و مناصب مختلف آن شدم  و اکنون درخدمت شما هستم .

خبرنگار: شما سالهاست در عرصه سیاسی حضوری پر رنگ دارید و ظاهرا"قصد هم ندارید کناربروید ممکن است دلیل آن را بدانیم.

مستر ایکس: واقعیت این است که قدرت چیز بسیار شیرینی است البته اینچیز با آن چیز فرق می کند ولی در سیاست معمول است که از عنوان قدرت کمتر استفادهبشود و بیشتر تحت لوای خدمت حضورمان را توجیه میکنیم . وقتی قدرت داشته باشی یعنیهمه چیز داری و وقتی قدرت نداشته باشی حتی نگهبان دم در ممکن است جلو تو را بگیرد.

خبرنگار: برای حفظ قدرت از چه تدابیری استفاده می کنید ؟

مسترایکس : بهتر بود سوال می کردی از چه تدابیری استفاده نمی کنید .زیرا اساسا" سیاست هر وسیله ای را برای نیل به قدرت توجیه می کند و شگردهایمعمول هم این است که تا حدممکن از بروز و ظهور اشخاص قدرتمند سیاسی باید جلوگیریبشود و اگر استعدادی در این زمینه کشف شد باید فورا" آن را در نطفه خفه کرد .ما این روشها را آزمایش و نتیجه گرفته ایم .

خبرنگار: چگونه این کارها را انجام می دهید .

مسترایکس: ببین ، بستگی به شرایط دارد و باید جامعه را شناخت . یک وقتجامعه در خواب است و می توان سرهای زیادی برید بی آنکه سر و صدائی بشود و معمولا"یک واکنش زنجیره ای برای این کار کافی است . یعنی تقی را مامور قتل نقی و نقی هممامور قتل غلی بوده و قبل از آن هم غلی قلی را به قتل رسانده و این واکنش همچنانادامه می یابد تا هر یک اثر جنایت دیگری را پاک کند . در این پروسه هرقاتلی بهعنوان یک مقتول مطرح است و الی آخر...  چنانچهاین قضیه لو برود این زنجیر را می توان از هر نقطه ای گسست و بنابر این دسترسی بهسر زنجیر ممکن نمیشود .

خبرنگار : فرض اینکه جامعه هوشیار باشد آنوقت چه ؟

مسترایکس: اول اینکه هوشیاری مسئله ای نسبی است و نمی توان کل یک جامعهرا هوشیار دانست . ثانیا" روشها متناسب با جامعه موجود تغییر می کند . در یکجامعه نیمه هوشیار ترور شخصیت کفایت می کند تا هر رقیبی را از سر راه بردارد . بههر حال اگرشما سیاستمدار خوبی باشی به محض دستیابی به قدرت اولین اقدامت جهت تحکیمپایه های قدرتت می باشد و لذا ابزارهای لازم را در اختیار میگیری . عرصه قدرت صحنهبیرحمی است همانند صحنه ای که شیری آهوئی را می درد به همین دلیل اگر سنگدل نباشیممکن است دچار تردید بشوی و جا بزنی .

خبرنگار: ولی آن دوران بسرآمده که کسی بتواند مادام العمر حکومت کند وقرن بیست ویکم آغاز شده است .

مسترایکس: اشتباه میکنی ! قرن بیست ویکم در خیلی از جوامع شروع نشده ،البته حفظ ظاهر دموکراسی در این جوامع الزامی است . کسی که می خواهد در اینجاحکومت کند باید شعار آزادی و دموکراسی بدهد و آنگاه گوسفندان را با تکیه بر همینشعار با پای خودشان به مسلخ ببرد .

خبرنگار: من زیاد متوجه نمیشوم عالیجناب، لطفا" واضح تر بفرمائید.

مسترایکس: حوصله آدم را سرمیبری خنگول . هیچ دیدی که صیاد چگونه داممی نهد تا مرغان زیرک را شکار کند . صیاد بهترین دانه های مورد علاقه مرغها را دردام می ریزد و چون از علاقه وافر مرغها به این دانه ها اگاه است دیر یا زود گروهیاز مرغها به هوس دانه فرود می آیند و به دام می افتند . یک مرد سیاست هم ذائقهجامعه را نگاه می کند مثلا" آزادی ، دموکراسی ، برابری و ... اینهامخصوصا" آرمانهای نسل جوان هستند و سابقا" در بسیاری از نقاط جهان مورداستفاده واقع شده اند .وقتی با این شعارها قدرت در اختیارت قرار گرفت هیچ لزومیندارد که شعارهایت را عملی کنی تنها باید این شعارها را بوسیله رسانه ها زنده نگهداشت و یا هم گاه نمایشهای کوچکی به اجرا گذاشت .

خبرنگار: چه اشکالی دارد آن شعارها اجرائی بشود.

مسترایکس: نخیر . آن شعارها تنها طعمه است و اجرای آنها اصلا"هدف ما نبوده و نیست . احمق نیستیم آزادی بدهیم تا هر تازه واردی جای پائی برایخود باز کند و موی دماغ بشود . کسانی هستند که در جریان انتخابات برای به کرسینشاندن این شعارها جانفشانی می کنند اما اتفاقا" همین ها هستند که در صدرلیست سیاه باید از بین بروند . زیرا اینها کسانی هستند که به این شعارها ایماندارند و نمی توان آنها را خرید . اصلها را باید کنار زد و بدلها را جایگزین کرد .

خبرنگار: از روشهای دیگری که علیه رقیب استفاده میکنید نام ببرید .

مسترایکس: اگر بطور مفروض من از قدرت کنار بروم و مثلا مستر وای بهجای من بیاید در واقع چیزی تغییر نکرده زیرا مستروای اساسا" دستپرورد خودمناست . این یک شگرد جهانی است که عموما" تحت لوای دموکراسی صورت می گیرد . دردبزرگ مردم جهان این بود که چرا یک نفر مادام العمر حاکم باشد و این مسئله را بادموکراسی حل کردند تا ظاهر قضیه تغییر کند . اما یک سوال از خودت داشته باش کهمستروای از کجا آمده . خوب نگاه کن در سلسله مراتب قدرت کجا بوده . لابد یا وزیریا معاون یا سناتور یا رئیس حزب یا .... بالاخره یکی بوده زیر دست خودما  که باید تابع باشد .

خبرنگار: شاید یک وقتی تابع نبود و خواست آهنگی مخالف بنوازد ؟

مسترایکس : خوب . ممکن است گاهی بندرت پیش بیاید ولی معمولا"ابزارهای کنترلی دست ماست . اگر به نصایح پدرانه توجه ننمود معمولا" عواملدست بکار میشوند و تخریب شخصیت شروع میشود و آنگاه تمام تلاش بر عملی نشدن شعارهایمطرح شده توسط وی بسیج میشود . وقتی شعارها عملی نشد خود بخود اقبال عمومی از دستمی رود .

خبرنگار: آن وقت مردم خواهند گفت نگذاشتند کار کند .

مسترایکس: خیر . چنین چیزی نیست . مردم به نتیجه عملی شعارها کاردارندنه چگونگی رسیدن به آنها . وقتی جلو طرف سد شد و به نتیجه نرسید معمولا"اقبال عمومی مردم به وی رو به افول می رود و فضا دوباره برای گروه ما فراهم میشودتا قدرت را بطورکامل در اختیار بگیریم . ضمن آنکه ما در جهان دوستانی داریم کهمیتوانیم از فشارآنها هم بهره ببریم .

خبرنگار: آیا به همین دلیل است که سیاره مریخ تا کنون آباد نشده است .

مسترایکس: کسی در این سرزمین سودای آبادی ندارد . تعداد کسانی کهمواظبت می کنند تا آباد نشود بیش از کسانی است که برای آبادی آن تلاش می کنند . بهیاد داشته باش که یک سرزمین آباد نیازمندی خود را به حاکمیت از دست می دهد و اینبه معنی پایان ما خواهد بود . پس ما باید تمام تلاش خود را داشته باشیم تا حدممکنمنابع مریخ را هدر بدهیم . ببینید شاید یک پروژه یک دهم آنچه فعلا" خرج میشودهزینه نداشته باشد اما این به سود ما نیست و ما از دو جهت سود می کنیم . یکی اینکهبخشی از ریخت و پاشها را برای تقویت بنیه اقتصادی گروه بکار میبریم و بخش دیگری همعلیه آبادانی صورت می گیرد . یا در مبحث امنیت اگر ایجاد شود ما هیچکاره ایم پسامنیت هم نباید باشد تا حضور ما معنی داشته باشد .

خبرنگار : گفتی دوستانی در جهان دارید . چگونه با آنها رابطه دارید واز حمایت آنها برخوردارید .

مسترایکس : دوستی متقابل است وقتی آنها گشاده دستی ما را در بحران هایمالی تجربه کرده اند دلیلی ندارد که در شرایط سختی به ما کمک نکنند . ما نه تنهامنابع مالی بلکه گاهی منابع انسانی آنها را تامین می کنیم و برای این کارمعمولا" از شگردهای خاص خود پیروی می کنیم .

خبرنگار: می توانی از این شگردها نام ببری .

مسترایکس : البته خواهم گفت ولی تو دیگر حق نداری توی این سرزمین بهکار خبرنگاری ات ادامه بدهی و عنقریب به زمین تبعید خواهی شد . ما می توانیم باتحت فشارگزاردن نخبگان ملی آنها را به راحتی به آغوش باز دوستانمان بفرستیم . برخیاز خبرنگاران این موضوع را فرار مغزها می نامند اما من آن را فراری دادن مغزهانامیده ام که یک پروژه مطالعه شده است و کنترل آن دست خودماست . حتی بسیاری ازنویسندگان و خبرنگاران حرفه ای را که مورد توجه دوستان بودند به همین روش روانهکردیم . اما تو نیز چون از بخشی از اسرار ما مطلع شده ای باید مجازات شوی و کمترینمجازات تو تبعید به سوی زمین است . آنچه در آنجا به سرت بیاید بر عهده زمینی هاست واز گردن ما ساقط است .

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 64
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
حاتم بخشی مجلس

حاتم بخشی مجلس

چندی پیش نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی مصوب نمودند که دولت مبلغ دومیلیارد دلار در اختیار شرکت مترو قرار دهد و مصرا" از دولت می خواهند که مصوبه مجلس را اجرا کند ، این اصل خبر است و اکنون کاری به اینکه دولت این پول را بدهد یا ندهد نداریم و جهت اطلاع خوانندگان محترم می خواهیم مقایسه ای داشته باشیم بین مبلغ اهدائی مجلس به مترو و یارانه ای که قرار است طی یک سال به حساب ملت واریز شود .

 طبق اطلاع پیشنهاد دولت مبلغ چهل میلیارد دلار بود که به عنوان یارانه نقدی به حساب افراد ملت واریز شود اما مجلس آنچنان این مبلغ را لاغر نمود که نهایتا" دولت تنها ده میلیارد دلار می تواند به حساب ملت واریز کند . حالا مقایسه کنید بین مبلغ دو میلیارد دلار مترو و ده میلیارد دلار یارانه نقدی که قرار است سالانه به حساب ملت واریز شود .

این دست و دلبازی مجلس که اینگونه از کیسه ملت حاتم بخشی می کند و یکشبه ناگهان دوهزار میلیارد تومان (معادل دومیلیارد دلار) جهت پرداخت به مترو تصویب می کند و از طرف دیگر با پرداخت چهل هزار میلیارد تومان به حساب ملت مخالفت و نهایتا" آن را به ده هزار میلیارد تومان کاهش می دهد تعجب انگیز است .

از طرف دیگر دولت خواهان شفاف شدن هزینه های مترو است و می خواهد بداند از این مبلغ در کجای مترو استفاده میشود ولی مدیریت مترو هم تا کنون نتوانسته دولت را در این خصوص توجیه کند و اکنون نه تنها دولت بلکه ملت با این پرسش مواجه است که اگر قرار باشد این همه برای مترو هزینه شود و دست آخر هم مترو به پایان کار خود نرسد و همچنان هزینه خور باشد مصرف این همه پول از کیسه ملت چه توجیهی دارد . گمان می رود چنانچه دولت پس از این احداث مترو در شهرهای بزرگ را به مناقصه بگذارد شاید حداقل یک شر بزرگ از سر ملت کم شود و آن هم پروژه ای است به نام مترو که نزدیک بیست سال است هرچه به شکمش ریخته میشود همچنان فریاد می زند که گرسنه ام . یادآوری میشود که مدیریت فعلی مترو تهران از یازده سال پیش تا کنون  در اختیار محسن هاشمی فرزند آقای اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجلس خبرگان است و دولت چندی قبل در صدد در اختیارگرفتن مدیریت مترو تهران برآمد که بعد از تلاشهای فراوان توفیقی حاصل ننمود .

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 77
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
شهرداری شفاف سازی کند

دیدبان شهری

شهرداری شفاف سازی کند

جوانی نوخاسته ، پر تحرک و پر انرژی مدتهاست که در جستجوی یک شغل است و به جاهای مختلفی هم جهت انجام یک فعالیت اقتصادی مراجعه داشته است . حتی فکر سفر به کشورهای دیگر و امکانات حضور در بازار را بررسی کرده اما همچنان به جواب قابل قبولی نرسیده است . ساعاتی پیش همدیگر را ملاقات کردیم و از پیشرفت کاریش سوال کردم و پاسخ گفت که همچنان در جستجو است . بعد از اندکی گپ و گفت ، سخن از پارتی بازی و رشوه و باج دادن به میان آمد و دلخور از اینکه بیشتر امور اقتصادی روی چنین محورهائی می چرخد . دست آخر از من سوال نمود که آیا در شهرداری پارتی نداری ! گفتم پارتی برای چه کاری می خواهی . گفت یک طرحی دارم که مناسب است در محل پارک دولت انجام شود و احتیاج به یک فضای بیست متری دارم . پاسخش گفتم که اجازه بده بررسی کنم و بعدا" نتیجه را اعلام کنم . امیدوار بودم که با ورود به پایگاه اطلاع رسانی شهرداری بندرعباس اطلاعات نسبتا" جامعی در این زمینه بدست آورم و پاسخ شفافی برای آن جوان داشته باشم . متاسفانه در سایت شهرداری بندرعباس هیچ گونه اطلاعاتی در این زمینه نیافتم که هیچ و حتی دریغ از یک راهنمائی ساده برای امور دیگری همچون پروانه ساختمانی و نوسازی یا سایر خدمات شهری .

می دانیم که به لحاظ ساختار اداری شهرداری نزدیک ترین نهاد مردمی است که توسط نمایندگان مردم در شورای شهر و گزینش شهردار توسط آنان شکل می گیرد و به همین لحاظ انتظارات مردم از این نهاد بیش از سایر دستگاه هاست و جا دارد شهرداریها هرچه شفاف تر با مردم شهرو محل خود ارتباط داشته باشند و هر گونه شائبه  که نیازمند پارتی و باج و رشوه باشد از بین برود . مدتهاست که طرح هائی در ساحل بندرعباس خصوصا" پارک دولت در حال انجام است که برخی از آنها مانند پیست ماشین سواری و پارک بادی در حال کار هستند ، طرحهای دیگری هم کم کم به بهره برداری می رسند که در مورد آنها هیچ اطلاع رسانی نشده است و به عنوان یک شهروند این شهر می خواهم بدانم که آیا واقعا" برای گرفتن امتیاز چنین طرح هائی نیازمند پارتی هستیم ؟

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 71
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
مصاحبه با یک کلاهبردار

مصاحبه با یک کلاهبردار

قبل از هر چیز باید به اطلاع خوانندگان برسانم که مصاحبه زیر صرفا" جهت آگاهی شهروندان از شگردهای کلاهبرداری معمول توسط برخی کلاهبرداران می باشد و شاید در عالم واقع تقریبا" هیچ کلاهبرداری حاضر به چنین مصاحبه ای نشود . معهذا مطالعه این مصاحبه فرضی به آگاهی شما در روش کار کلاهبرداران حرفه ای منجر می شود که خالی از فایده نیست و مطالعه آن را به کلیه شهروندان توصیه می کنیم تا حتی الامکان از افتادن به دام کلاهبرداران مصون بمانند . (نویسنده)

خوب جناب آقای کلاهبردار ! ممکن است خودتان را برای مردم معرفی کنید .

کلاهبردار: من ابرام چلاق متولد 1325 در توابع بندرعباس هستم . در جوانی بلیط بخت آزمائی می فروختم و بعد از انقلاب جذب امور کلاهبرداری شدم . البته قبل از آن به شغل شریف گدائی در میدان شاه حسینی مشغول بودم و مردم به خاطر چلاق بودنم به من کمک می کردند .

خبرنگار : شما بفرمائید شما از چه سالی شروع به کلاه گذاری و کلاه برداری نمودید و پایه تحصیلاتی شما چیست .؟

کلاهبردار: من اساسا" کلاهبردار به دنیا آمدم . یعنی در خون من بود و به راحتی توانستم در مدت کوتاهی مدارج ترقی را طی کنم . من بعد از انقلاب به شیوه خود را جا زدن در ادارات دولتی استخدام شدم و همزمان یک بنگاه املاک در خیابان دائر نمودم که نقطه آغاز کلاهبرداریهای گسترده من بود . در ضمن من یک مدرک هم از راه کلاهبرداری دارم که پایه تحصیلی ام می باشد . اما بعد از دایر نمودن بنگاه چون حجم کلاهبرداریها روز بروز افزایش می یافت ترجیحا" از کار دولتی ام دست کشیدم و یکسره تمام توان خود را در امر کلاه برداشتن از سر مردم به مصرف رساندم .

خبرنگار : می توانی دقیقا" بگوئی که از چه روشهائی در کلاهبرداری استفاده می کنی و شگرد کاری شما چیست ؟

کلاهبردار: اولا" رسم نیست که ما تجربیات خود را مستقیما" در اختیار دیگران بگذاریم چون که خودت می دانی امروزه دست زیاد شده و یارو از خونه ننه اش قهر می کنه میره یک بنگاه کلاهگذاری وا می کنه و کار و کسب ما را کساد می کنه . من خیلی وارد جزئیات نمیشم ولی اگه خیلی اصرار داری به شرطی که خیلی سوال و پیچ نکنی چندتا از شگردهای  کهنه و قدیمی را براتون تعریف می کنم . شما هم حال کنید .

خبرنگار : قبوله . ولی اگه زحمتی نیست از تجربه های اولیه ات هم بگو .

کلاهبردار: من سالها زحمت کشیدم تا به مدارج عالی کلاهبرداری رسیدم . باور کن از ابتدای شروع کارم حتی عنوان جوجه کلاهبردار هم برایم زیاد بود . چون بچه ها خیلی حرفه ای تر بودند و من در مقابل آنها هیچ بودم . کم کم روز به روز بر رونق کارم اضافه شد تا امروز عنوان بزرگترین مفسد اقتصادی شهر را به نام خودم ثبت کرده ام .

خبرنگار : شروع کارت همان بنگاه سر چهار راه بود . درسته ؟

کلاهبردار: کاملا" درسته . در واقع شروع کار حرفه ای من از همان بنگاه بود . در ابتدا از کلاه برداریهای ساده شروع کردم و ناگفته نماند که هرچه افراد ساده تر و بی سواد تر باشند کلاهبرداری از آنان هم ساده تر است . من هیچگاه اجازه نمی دادم خریدار و صاحب ملک همدیگر را ملاقات کنند و همین مسئله می توانست تا من از راه دلالی هم به منافعی برسم . هر وقت یکی از طرفین زیاد اصرار می کرد او را با شخص ثالثی روبرو می کردم که مثلا" همان خریدار یا فروشنده است .

خبرنگار: این کار چه فایده ای برایت داشت ؟

کلاهبردار: خیلی فایده داشت ، شما ملکی را به من می دادید بفروشم به قیمت معین . وقتی مشتری می آمد ملک شما را پسند می کرد من خودم با قیمت بالاتر از آنچه شما کفته بودید به مشتری می فروختم و در اینجا هر چه بالای قیمت فروخته بودم مال خودم بود ولی به شما همان پولی را پرداخت می کردم که گفته بودید بفروشم . حتی اگر می دانستم که آدم گرفتاری هستی که کارت لنگ پول هست سعی می کردم ملک را خیلی ارزان از چنگتان بدر بیاورم . من بدون هیچ سرمایه ای این کار را شروع کردم . البته تجربیات سابقم در شغل شریف گدائی به کمکم می آمد . حتی وقتی کسی می خواست خانه اش را اجاره بدهد یک مشتری سوری برای او پیدا می کردم و می گفتم کار تمام شد  سپس خانه را رهن می دادم و به این ترتیب سرمایه زیادی جمع کردم که با استفاده از آنها وارد کار ساخت و ساز شدم . گاهی بعد از انجام معامله سند به نام نمی زدم و مثلا" نگاه می کردم که ببینم چطور می توان از مشتری اخاذی کرد . به طور مثال یکی از مشتریان در قولنامه یادش رفته بود نام تلفن را ذکر کند بعدا" بهش گیر دادم که تلفن جزو فروش منزل نبوده و اگر می خواهی تلفن داشته باشی باید دویست هزار تومن دیگر بدهی ، از این شگردها زیاد بود . همینکه از هزینه های نقل و انتقال نامی برده نشده بود می توانستم این هزینه ها را هم از فروشنده و هم از خریدار بگیرم . البته این کارها دیگه کهنه شده و روشهای نوینی پیدا کردم .

خبرنگار: در روشهای نوین از چه شگردی بهره می بردی ؟

کلاهبردار : عرض کردم که من خیلی زود سرمایه ای بهم زدم که مرا از شغل سابقم بی نیاز کرد و خودم در ردیف بساز و بندازها جای پائی برای خود باز کردم . پیشرفت کاریم فوق العاده بود . بچه هائی را  دور و بر خودم جمع کردم و آموزشهای مقدماتی کلاهبرداری را به آنان آموختم . من خود عملا"  رئیس این شبکه کلاهبرداری بودم و چندین بنگاه کلاه گذاری در نقاط پرجمعیت شهر دایر نمودم . ساختمانی را که قرار بود پیش فروش کنم هنوز پروانه آن را نگرفته بودم به فروش می رساندم و به این ترتیب فضا را بر رقبای دیگر تنگ تر و تنگ تر می کردم .

خبرنگار : چگونه می توانستی این کار را انجام دهی ؟

کلاهبردار: این مسئله بسیار ساده بود . مشتری دنبال دو چیز بود ، یکی ارزانتر بودن و دیگری زمان تحویل . من قیمت را معمولا" ده تا پانزده درصد کمتر از قیمت منطقه ای می گفتم و زمان تحویل را هم معمولا" یک سال تا چهارده ماه اعلام می کردم . اینها سبب جذب مشتری بیشتر بود .

خبرنگار: آن وقت مشکلی برایت ایجاد نمی شد و مشتریان فشار نمی آوردند ؟

کلاهبردار : این مسئله زیاد مهم نبود حتی اگر شکایت هم می کردند و کار را به دادگاه می کشاندند مسئله حقوقی بود و نهایتا" حکم دادگاه اگر صادر میشد آخرش این بود که منزل مسکونی به شاکی تحویل شود . اما به ندرت چنین اتفاقی می افتاد و اغلب شاکیان نه توان پرداخت هزینه دادرسی را داشتند و نه هم توان گرفتن وکیل داشتند . تازه من به آنها می گفتم به زودی منزل را تحویلتان می دهم و به این طریق حتی کسانی که قصد شکایت داشتند هم منصرف می شدند . از دیگر شگردهای من تنظیم قولنامه به گونه ای بود که در صورت لزوم بتوانم بیشتر کلاهبرداری کنم . مثلا" ذکر جمله " چنانچه مشتری اقساط خود را در سررسید معین پرداخت ننماید به منزله فسخ قولنامه است " دست مرا باز می گذاشت که خانه فرد مورد نظر را به دیگری بفروشم .

خبرنگار : آن وقت مشتری اولی شاکی نمی شد ؟

کلاهبردار : چرا ، شاکی می شد و من به او می گفتم شما به تعهدات خود عمل نکرده اید و اگر هم به دادگاه می رفت نهایتا" حق با من بود ، زیرا قولنامه به نفع من بود . البته من هم در خصوص فسخ قولنامه چیزی نمی گفتم تا زمان تحویل وقتی طرف می دید کس دیگری در آپارتمان او ساکن شده است به من مراجعه می کرد و شاکی می شد من هم چیزی نمی گفتم که تحریک شود و نهایتا" می گفتم خانه ات را رهن داده ام . این مسئله کمک می کرد طرف تا یک سال آفتابی نشود . بعد از یک سال هم اگر طرف می فهمید تازه باید شکایت کند و شکایت هم حقوقی بود و بعد از پیگیریهای زیاد نهایتا" اگر به پول اولیه خود می رسید بسیار خوشحال می شد .

خبرنگار : این کار شما چه فوایدی داشت ؟

کلاهبردار: عجب آدم احمقی هستی ، چطور نمی فهمی چه فایده ای داشت ، طرف آمده بود یک واحد ساختمان خریده بود به قیمت متری دویست هزار تومان بعد از سه سال قیمت ساختمان به متری چهارصد هزار تومان رسیده بود . حالا من این ساختمان را نقدا" به مشتری دیگری می فروختم و نصف پول حاصل را به مشتری اول می دادم و نصف دیگر را بدون هیچ زحمتی در جیب مبارک خودم می گذاشتم . البته امان از دست این زن و بچه ها . مگر می گذاشتند ما عشق و حال بکنیم ، با این همه پول حداقل هر شب یک زن صیغه ای می توانستم داشته باشم ولی از جیبم کش می رفتند . نفری یک ماشین زیر پایشان گذاشته بودم باز راضی نمی شدند و از مسافرتهای تفریحی و اقامت در بهترین هتلها هم چه بگویم .

خبرنگار : ولی این کارها را زیاد نمی توان کلاهبرداری تلقی کرد . اینها به منزله عدم انجام تعهدات است که عموما" جنبه کیفری ندارد و جنبه حقوقی دارد . یعنی شما با استفاده از ضعف قانون و عدم اطلاع حقوقی مشتریان و تورم بخش مسکن این کارها را انجام داده ای . می توانی سندی محکم دال بر کلاهبرداری حرفه ای ارائه بدهی که ثابت کند بزرگترین کلاهبردار استان هستی ؟

کلاهبردار: ببین ! نمی خواهد به من درس حقوق بدهی که من خود همه اینها را می دانم . ولی هنوز کجای دنیا کسی توانسته یک واحد مسکونی یا یک مغازه را به چندین نفر بفروشد . فکرش را بکن وقتی از چهار نفر برای یک واحد مسکونی پول بگیری و دست آخر بعد از سه یا چهارسال همان واحد را به مشتری پنجمی بفروشی چه حالی دارد .

خبرنگار: حال گیری بدی است زیرا با شکایت کیفری چهار نفر به جرم کلاهبرداری مواجه می شوی ؟

کلاهبردار : نه نه . بیشتر مردم را می توان با وعده های توخالی خام کرد . اگر به همینها بگویم که  صبر کنید در ساختمان دیگری که در حال ساخت است به شما یک واحد مسکونی تحویل می دهم باز هم صبر می کنند . این طور نیست که فورا" راهی دادگاه شوند . می دانند که درصد موفقیتشان پنجاه پنجاه است و البته زمان زیادی باید برای آن بگذارند . این وعده های توخالی و پوچ کم کم سبب می شود خود مشتری هم خسته شود و لااقل دعا کند به همان پول خودش برسد و من هم آدم بی انصافی نیستم که بعد از سه سال کارکردن با پول طرف نخواهم آن را برگردانم . و اغلب یک چک می کشم می دهم دست طرف برود .

خبرنگار : آن وقت چک شما در روز مقرر فاقد وجه نقد است ، این طور نیست ؟

کلاهبردار: این را خوب آمدی . خوشم آمد . اینجاست که طرف زنگ می زند که آقای ابرام چلاق پول توی حسابتان نیست و من هم از پشت موبایلم جواب می دهم که قرار بوده تا آخر وقت امروز پول واریز حساب بشه ساعت یک و نیم برو بانک و اگه یه وقت نتونستی فردا صبح اول وقت برو وصول کن . فردایش هم اگر چک را برگ بزند هم چیزی نیست ، زیرا چک از حالت کیفری خارج شده است  . نهایتا" اوست که باید هزینه دادرسی و گرفتن وکیل را به جان بخرد و آنقدر برود و بیاید تا خسته نشده است . بعد از اینکه قربانی دوندگی هایش را کرد دوباره او را به صلح و آشتی دعوت می کنم و می گویم فلانی بیا با هم کنار می آئیم و می گویم چک خودت را بیار تا آن را برایت عوض کنم و معمولا" دو فقره یا سه فقره چک می دهم که اولین آن وصول شود و اندک امیدی در قلب قربانی ایجاد شود . حالا دومی یا سومی وصول نشد قربانی چندان رغبتی به شکایت مجدد پیدا نمی کند ضمن آنکه من نه تنها خودم بلکه وکیلم و دوستانم هم با قربانی وارد گفتگو می شوند و آبی سرد بر گرمای درون قربانی می ریزند .

می توانی مشخصا" جریان یکی از قربانیان کلاهبرداری خودت را بگوئی ؟

کلاهبردار : بگذار ببینم . آهان . یادم آمد . این یکی اتفاقا" همکار شما بود ولی من البته آن موقع نمی دانستم که همکار شماست ولی بعدا" خیلی آبرو ریزی کرد و در مشاغل ما ایجاد نا امنی کرد . البته من حالشو گرفتم ولی او نیز از ما حالگیری کرد . اما جریان از این قرار بود که هنوز سر شب بود و من تازه منقل زغالم را جلوم گذاشته بودند . تلفن خونه زنگ زد و عیال گوشی رو برداشت . داماد نازنینم بود که همشهری خودمه و استعداد کلاهبرداری خوبی هم داره . حداقل اگه بچه های من نتونن جای خالی منو پر کنن اون می تونه .  اون گفت که کار فوری پیش آمده و شخصی مراجعه نموده و می خواد زمینش رو بفروشه و یک خونه ای را پیش خرید کنه و کسب تکلیف کرد . من هم راهنمائیهای لازم را کردم . شگرد بچه ها این بود که چند نفری می نشستند داخل بنگاه و مثلا این طور وانمود می کردند که خودشان از مشتریان قدیمی من هستند و در باب خوش قولی و انصاف بنده سخن می گفتند . آنها به قدری حرفه ای بودند که مشتری مفلوک حتی اگر قصد خرید هم نداشت مایل بود حداقل از نزدیک جمال مبارک ما را زیارت کند . القصه این مشتری مفلوک آن شب بعد از اینکه بچه ها اعتمادش را جلب کردند اول از همه زمینش را از چنگش بدرآوردند و من هم پس از اینکه مقدمات کار فراهم شد با کت و شلوار اتوکشیده و نقشه در دست از زانتیای خود جلو بنگاه پیاده شدم و قدم به درون بنگاه گذاشتم ، بچه ها بلند شدند و حال و احوال کردند و چنان حاجی حاجی می کردند که خودم هم خنده ام گرفته بود . مشتری خودش را کارمند دولت معرفی کرد و گفت اکنون در خانه سازمانی بسر می برد و اخطار دارد که از خانه بلند شود و یک سال بیشتر فرصت ندارد . این مشتری ها که خودشان این اطلاعات را به ما می دهند کمی کار ما را راحت می کنند . من ابتدا نقشه را برایش باز کردم و گفتم یکی از واحدها را انتخاب کن و او در طبقه دوم واحدی را انتخاب کرد ، من هم برای اینکه هر گونه شک و شبهه را از ذهنش پاک کنم گفتم که این واحد متاسفانه بفروش رفته آخه کمی شایع شده بود که ابرام چلاق یک واحد رو به چند نفر می فروشه و لذا من با این کارم سعی کردم که اگر مشتری در این مورد ذهنیتی داره ، آن ذهنیت عوض شود ولی خوشبختانه مشتری مذکور هیچ گونه اطلاعی نداشت .القصه چیزی که مشتری را راغب به خرید نمود قول تحویل 12 ماهه ساختمان بود اما به جهت رفع هر گونه شک و شبهه گفتم که در قولنامه چهارده ماه ذکر شود و عرض کردم که نمی خواهم یک وقت به علت تعلل کارکنان برق دچار بدقولی بشوم به همین دلیل احتیاطا" دوماه به زمان تحویل اضافه می کنم .

خبرنگار: بعد چی شد ؟

یک واحد 75 متری در طبقه هفتم انتخاب کرد و با توجه که طبق نقشه دو آسانسور در ساختمان موجود بود خیالش راحت شد که در هر حال یکی از آسانسورها همواره سالم خواهد بود . در حین نوشتن قولنامه گفت اول برویم ساختمان را ببینیم . دیدم اگه سراغ کار برویم منصرف میشود گفتم بعد از قول نامه می رویم نگاه می کنیم و البته  بچه ها هم همکاری می کردند و هر اعتراض مشتری اول با پاسخ آنها خنثی میشد . همینکه امضا ها انجام شد و چک ها رد و بدل شد او را بردم و زمینی را که قرار بود از شخص دیگری بخرم و بعدها در آن ساختمان بسازم به او نشان دادم . کمی جا خورده بود و اعتراض کرد که اینجا خبری نیست و گفتم همین الان سیمانها در بندر خمیر بارگیری میشود و آهن آلات در مسیر اصفهان – بندرعباس است .

خبرنگار : به همین راحتی ؟

کلاهبردار: چی فکر کردی . این یکی از مشتریان تحصیلکرده بود که روی بند به بند قولنامه گیر می داد و مجبور شدیم چند برگ قولنامه را خراب کنیم . من روی هیچ مشتری اینقدر وقت نگذاشته بودم ولی این یکی خیلی روی موارد حقوقی تاکید می کرد به همین جهت با احتیاط بیشتری باید عمل می کردم . خلاصه بعدها توی بنگاه ها چیزهائی در مورد من شنیده بود ولی خوب کار دیگه تموم شده بود . یک روز بطور اتفاقی مرا توی خیابان دید و معترض شد که چرا بعد از شش ماه هنوز هیچ خبری نیست و من بهانه کردم که کارم توی شهرداری گیر کرده و اونو از سر خودم بازکردم . بعد از حدود دوسال که از این ماجرا گذشت به شورای حل اختلاف شکایت کرد و یک شش ماهی هم طول کشید تا حکم گرفت ولی چه حکمی ! همچین که رفت اجرای احکام دادگستری جوابش دادند که صدور حکم در صلاحیت شورای حل اختلاف نبوده . این از همان مواردی است که خیلی به ما کمک می کند و معمولا" مشتری را به سرخوردگی از دستگاه قضائی می کشاند . یعنی طرف شش ماه آزگار وقتش را تلف کرده و از خواب و خوراک خودش کم کرده و دربدر دنبال شکایتش رو گرفته ، درست همان لحظه ای که فکر می کند حالا به نتیجه رسیده ، دست رد به سینه اش می خوره و این برای من کیف بخصوصی داره . زیرا مشتری که به نصیحت من گوش نده حقش همینه .

خبرنگار : مگه نصیحت شما به مشتری ها چیست ؟

کلاهبردار: من معمولا" مشتری ها را دعوت به سازش می کنم و حتی الامکان سعی می کنم از مراجعه مشتری ها به دادگاه جلوگیری کنم . آخه اگه تعداد پرونده ها خیلی زیاد بشه یک وقت ممکنه بازرسی یا نماینده دستگاه قضا دست بگذاره روی پرونده ها . اون وقت نمی گن این ابرام چلاق کیه که این همه پرونده داره . جان من برای خود تو سوال پیش نمی آد .

خبرنگار : البته که جای سوال دارد . حالا به سر همکار ما چه آمد ؟

کلاهبردار: عجب همکاری هستی تو دیگه . چطور خبر نداری ، طوری پیچوندمش که درس عبرت بگیره ، مرتیکه توی روزنامه آبروی ما رو برده که هیچ تازه به مقامات محترم قضائی هم توهین بسیار کرده و جاش توی هلف دونیست .اینو برو بگو به دوستانت که اگه بخوان با آبروی ما بازی کنن و کسب و کار ما را کساد کنن برخورد می کنیم . حتما" من باید اخطار بدم خود شما نمی دونین تشویش اذهان عمومی یعنی چی ، توهین و افترا و تحریض چه معنی دارد یا اینکه می خواهید شیرفهمتان کنم .

خبرنگار: نه نه . بی ادبی نشود کلاهبردار محترم ، همینکه تو اکنون آزاد هستی و اون بنده خدا گرفتار پرونده هاش است معلومه که اون مقصر بوده واگرنه تو باید جای اون گرفتار می شدی . ولی راستی چطوره که شما با داشتن عنوان حرفه ای ترین کلاهبردار شهر همچنان آزادی ؟

کلاهبردار: برای آخرین بار بهت اخطار می کنم که وارد خط قرمز ما نشو و اگرنه هرچه دیدی از چشم خودت دیدی .

خبرنگار: ولی آقای کلاهبردار . هر چند خیلی دیر اما مامورهائی  از مرکز دم در منتظرت هستند !

کلاهبردار : نه نه . اتفاقی نیافتاده . فکر همه جا را کرده ام . هرچه دم دستم بود به بچه ها منتقل شده و هیچ ملکی فعلا بنام من نیست . وثیقه ها هم قلابی است . ما به این سادگیها جا نمی زنیم و از عنوانمان دفاع می کنیم .

خبرنگار : از شما به خاطر این مصاحبه تشکر می کنم و البته قول بدین تا باز هم در زندان بتوانیم ملاقاتی با شما داشته باشیم .

کلاهبردار : قول دادن در حرفه ما یک اصل است ، اما هیچ ضمانت اجرائی ندارد . با تشکر . ابرام چلاق

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 81
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
جاده ای با صورت زخمی

دیدبان شهری

جاده ای با صورت زخمی

گمانم سال 65 بود که این جاده روستائی بنا به ضرورت های جنگ و به منظور دسترسی آسان به ساحل دریا بنا به قولی با هزینه ارتش احداث شد . از همان اول این جاده چندان مرغوب نبود حالا به خاطر کم بودن نسبت قیر به ماسه بود یا زیرسازی آن خراب بود یا هم خوب کوبیده نشد نمی دانم ولی این را یادم هست که هنوز سالش به سر نرسیده بود که حفره های کوچکی در سطح جاده همچون جوشهای کوچکی روی صورت جاده خودنمائی می کرد . البته آن موقع تردد کم بود و زیاد جلب توجه نمی کرد . البته برادران عزیز راه و ترابری هم هرازچند گاهی آن را وصله پینه می زدند و تا چند سال بعد هم دوباره همین کار را تکرار می کردند . اما اکنون ظاهرا" کار از وصله پینه گذشته است و آن جوشهای کوچک اکنون تبدیل به زخمهای عمیقی شده است که گاه گودی آنها نصف چرخ را در خود فرو می برد . مردم روستا بارها و بارها دست به دامان شورای روستا شده اند و شورای روستا هم اظهار می دارند که پیگیریهای آنها بی نتیجه بوده است . اکنون نارضایتی روی نارضایتی دارد تلنبار میشود خصوصا " اینکه چندین مورد تصادف ناشی از ناهمواری جاده رخ نموده است . دوسال پیش کشاورز سحرخیزی در یکی از همین چاله ها با موتورسیکلت خود سرنگون شد و به شکستگی استخوان پایش انجامید . البته برخی گفتند برو از اداره راه شکایت کن اما بنده خدا ترسید یک وقت برایش درد سر بشود . چند مدت پیش هم ظاهرا" دو موتور سوار که همزمان به محل یکی از چاله های جاده میرسند هر دو به سمت بخش خوب تر جاده تغییر مسیر می دهند که با هم برخورد می کنند و زخمی میشوند . تازگی ها هم یک سواری پژو به همین روش یک پراید را درب و داغمون کرده است . اینها همه کم کمک آبستن یه حادثه عظیمتری را رقم می زند و تا آنجا که از لحن کلام مردم فهمیدم تصمیماتی مبنی بر تجمع اعتراضی جلو استانداری ، بستن جاده عبوری در کیلومتر پنجاه جاده  میناب – بندرعباس و تصمیمات دیگری که من هم از آنها خبر ندارم . یک کارگر شهرداری که از این روستا در شهر کار می کند می گفت هر وقت بخواهیم ماشینی دربست بگیریم همینکه نام این روستا را ببری حاضر به جابجائی مسافر به این روستا نیست . علاوه بر اینها مردم روستا اداره راه را متهم به انتقام کشی می کنند . آنها می گویند به خاطر انتقادات سابق مردم این روستا از اداره راه لجبازی مسئولین این اداره را به دنبال داشته است و عدم نصب تابلو راهنمای روستا و همچنین عدم احداث دوربرگردان برای این محور مواصلاتی که چندین روستا را به هم متصل می کند دلیلی بر این لجبازی قلمداد می کنند . این بود ماحصل مشاهدات یک خبرنگار و اطلاع به مسئولین ذیربط که نگذارند گرهی که با دست باز میشود بعدا" با دندان گشوده شود .

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 58
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
شیرین تر از عسل

 

روزه های روزهای لب تشنگی خوشایندتان

قبول دوست مهربان و قدرتمندمان...

آمین

 

 

 

عاشقان عیدتان مبارک باد...

 

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 60
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
علی(ع) بهانه معاشقه شبهای قدر...

 

امشب تمام آینه ها را صدا کنید

 .......

گاه اجابت است رو بسوی خدا کنید

 ......

 ای دوستان آبرودار در نزد حق

 ......

 درنیمه ی شب قدر مرا هم دعا کنید

 

 

 

چو بکشفد ز لبت غنچه های پاک دعا

تو را به فاطمه سوگند،التماس دعا

 

*****

 

به یادتونم...به یادم باشید...

 

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 80
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» پسرفاطمه کجایی؟
» میخوام بگم
» اللهم عجل لولیک الفرج
» کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی!!
» خداجون دوستت دارم
» چه رنجي ست
» خودت پيش قدم شو
» عرفان
» وچه زيباست بهار
» فروشگاه و مرکز پخش قفسه های چند منظوره طوس مشبک
» لیست محصولات
» مرثیه ای برای گوشت قرمز! یا گوشت نخور بهر کسی...
» از محمد نوری تا من و تو
» مگر تو نقطه‌ پايان...
» از بهر خدا نخوان!
» تا سه نشه...!
» وقتى امير به «قدرت رسانه» پى مى برد
» ملاحظاتى در باب «عادل فردوسى پور» و«امير قلعه نويى»/«مهاجم» عليه «شكارچى»
» امير قلعه نويى در رسانه ها /حكايت «جوانمرد قصاب» و «گرگ بد گنده»
» پرانتز ميان گيومه/اين تمام «سر» اوست...
» نبود پول و غيبت مربيان شوك و رفيق ناباب
» داستان مدير عاملى كه ۹ مربى را به خانه فرستاد/كابوس مربيان ايرانى
» چرا موفقيت منصور ابراهيم زاده، اتفاق بزرگى است؟
» بردن با يك فاكتور ساده؛/بجنگ، فشار بياور، پيروز شو
» سلام شروع مجدد!
» شروع مجدد، نفوذ مدافع پيش تاخته ، گل /راهت هنوز ادامه دارد، مستر بلاژويچ!
» نان
» وقتی عریضه خالی می ماند!
» نیستم...نیستی...نیست!
» <no title>
» <no title>
» مرا به خاطر بیاور
» <no title>
» <no title>
» قول
» تشبیه
» عصبانیت اوباما آمریکا را لو می دهد
» اجرای موفق طرح هدف مندی یارانه ها در مطبوعات
» مرزهای ایران فرهنگی کجاست ؟
» خانم سوزان وسلی (2)
» خانم سوزان وسلی (1)
» مصاحبه با مسترایکس
» حاتم بخشی مجلس
» شهرداری شفاف سازی کند
» مصاحبه با یک کلاهبردار
» جاده ای با صورت زخمی
» شیرین تر از عسل
» علی(ع) بهانه معاشقه شبهای قدر...
» ماه عسل...با یا بدونه؟؟؟
» مبارک...
» طنز و تبسم...
» عصر پرتقالی...
» دیروز...امروز...فردا...
» تا بعد...خدانگهدار...
» با خدا...
» شما و رادیو...
» صفحه اصلی سایت
» دعوت ازبسیجیان وگرامیداشت هفته دفاع مقدس
» وزارت بهداشت حرف دل مردم روستای جیلان آبادرا بخوانیدودستورفرمائید
» راهپیمایی درهتک حرمت قرآن
صفحات ديگر
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 صفحه بعد

درباره


آرشیو مطالب

1391
1389

پیوند های روزانه

بقيه لينك ها ...

لینک دوستان

شاخه بلاگ
فال

نظر سنجی

خبرنامه


تماس با ما

آمار وبلاگ

تعداد آنلاین : 1
بازدید امروز : 44
بازدید دیروز : 144
بازدید هفته : 682
بازدید کل : 395613
تعداد پست ها : 5281
تعداد نظرات : 47


پشتیبانی

RSS

POWERED BY
shakheh.com