همه چیز

منوي اصلي

» صفحه نخست
» پروفايل مدير وبلاگ
» پست الکترونيک
» آرشيو وبلاگ
» عناوين مطالب وبلاگ
تماس با ما
لينك باكس و بنر
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به سايت همه چیز خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد . براي سريع تر رسيدن به مطلب مورد نظر از آرشيو موضوعي استفاده كنيد همچنين ميتونيد به آرشيو مراجعه كنيد. براي تبادل لينك , لوگو ,بنر يا آر اس اس از طريق نظرات به ما اطلاع دهيد .
مسابقات جام رمضان

روز سه شنبه تیم نوجوانان در سالن ورزشی الزهرا به مصاف تیم آموزش و پرورش خواهد رفت

وروز پنج شنبه تیم جوانان مقابل شهدای آدرگان بازی خواهد داشت

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 6
موضوع : | بازديد : 29
برچسب ها : ,
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
اسامی بازیکنان هر سه رده سنی تیم شهید همت

بزرگسالان:

جواد زمانی * تقی بخشیانی * مسعود صباغی * شهرام صباغی * امید دالوند* امید احمدی*

صادق مهدی پور* حسین نوروزی * جلال دهقانپور * میلاد حسین پور

جوانان:

رضا فراهانی * قاسم عزیزی * امیر رحمانی * علی نادری * رضا نادری * محمد دیبازاده* پوریا حیدری

ابراهیم زمانی

نوجوانان:

میلاد سینایی فر*مسعود آبروی* پویا بختیارنیا*هادی آبروی * ابراهیم کاووسی * وحید اسدی

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 6
موضوع : | بازديد : 35
برچسب ها : ,
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
مسابقات جام رمضان رده سنی بزرگسالان

دیشب بازی ها جام رمضان شهرستان مبارکه در سالن الزهرا برگزار شد که متاسفانه تیم بزرگسالان شهید همت در اولین دیدار خود در مقابل تیم شهدای آدرگان با نتیجه ۳ بر ۱ مغلوب حریف گردید.

 

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 6
موضوع : | بازديد : 36
برچسب ها : ,
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
چرا تاكنون واقعيت‌هاي جنگ را به تصوير نكشيده‌ايم

چرا مردم بايد در جريان قرار نگيرند؟ چرا بايد هنگامي كه فيلمي نگاه مي‌كنيم ، با واقعيت هاي ملموس روبرو نشويم؟ مردم مي خواهند بدانند چه اتفاقي افتاده است. مي خواهند حقيقت را بدانند و واقعيت را. شايد برخي بگويند هر واقعيت و هر حقيقتي را نمي توان گفت. اكنون زمان مناسبي براي بيان واقعيت ها نيست. نمي توان آن ها را به تصوير كشيد. مردم رنجيده مي شوند!

اما داستان جنگ ، داستان ديگري است كه نيازمند بيان واقعيات است. واقعياتي كه مي تواند مردم را هر چه بيشتر به عمق چگونگي مقاومت فرزندانشان آگاه تر سازد.

مردم بايد بدانند كه سربازانشان چگونه از آب و خاك و ناموس اين وطن دفاع كردند.

بايد بدانند. حقشان است. چرا از آنها دريغ مي كنيم. چرا نمي گذاريم بفهمند آن جانفشاني ها و دلاوري ها را.چرا نيازشان را بي نياز نمي كنيم.

چرا به آنها نمي گوييم كه در عمليات فاو چه بر سر عزيزانشان آمد.تا بفهمند و درك كنند آن همه جانفشاني‌‌ها را. ببينند كه چگونه عزيزانشان پرپر مي شدند.زير آتش توپ و خمپاره ، پرپر مي شدند و پر مي كشيدند. خونشان خاك جنوب و غرب ميهن را متبرك مي كرد.

بيش از 20 سال از پايان آن حماسه بي نظير مي گذرد اما هنوز فيلمي در خور شأن آن جنگ نابرابر نداريم. تا دلتان بخواهد فيلم هايي ساخته مي‌شود كه... اصلا بگذريم.

از جنگ جهاني دوم تاكنون بيش از 60 سال گذشته است و همچنان مي‌بينيم كه كشورهاي پيروز جنگ فيلم مي سازند و مردم ما هم آن را مي‌بينند و تحسين مي كنند.

در فيلم هايشان حتي كشته شدن بسياري از نيروهايشان را هم به تصوير مي كشند. تا نشان دهند سربازانشان با چه كشتاري مواضع را فتح كرده‌اند.

فيلم «نجات سرباز رايان» را حتماً ديده ايد. همان ابتداي فيلم قتل عام سربازان آمريكايي همه را ميخكوب مي كند.اما دست آخر اين نيروهاي آلماني هستند كه شكست مي خورند!و سربازان آمريكايي نجات دهندگان اروپا مي‌شوند.

دفاع مقدس ما از آنگونه صحنه هاي دلهره آور بسيار دارد. اما آن ها را به تصوير نكشيده ايم تا جوان امروزي نتواند درك كند كه چگونه از اين آب و خاك دفاع شده است.

به آن ها نگفتيم كه هنگامي كه در سرماي طاقت فرساي كردستان در كوه هاي برفي سر به فلك كشيدو درون سنگر يخ زده برادرانشان چگونه مقاومت مي كردند.

غذايشان بيسكوئيت ويفري بود ، شايد هم كمپوت اهدايي آن هم يك قوطي براي چهار نفر.

خبر دارند، هنگامي كه اسهال مي گرفتند آن رزمندگان دلير ؛ دارويي نبود براي مداوا؟! به روستاهاي اطراف مي رفتند و كمپوت و بيسكوئيت را با ماست روستايي عوض مي كردند تا نان خشكي كه لابه لاي آن موش له شده بود با ماست نرم كنند و بخورند!

سرما پاهايشان را كرخت مي كرد و دستانشان را به اسلحه مي چسباند!

يا در جنوب گرم و سوزان ، با لب هاي تشنه بدون آب و غذا در سنگرهاي گرم و تفتيده ، مردم مي دانند جوانانشان چگونه سر مي كردند؟!

آتش تهيه دشمن بر سرشان باراني از توپ و خمپاره مي ريخت خمپاره پشت خمپاره ، گلوله توپ پشت گلوله توپ و پرپر مي شدند با لبان تشنه.

تنها نشانشان داديم رزمندگان اسلام سرود پيروزي خوانان، مواضع دشمن و خاك ميهن عزيز را پس گرفته اند. ارتش بعث عراق را با سربازاني ابله و احمق نشان داده ايم كه هيچ مقاومتي ندارند. فتح را بسيار آسان نشان داديم.

اما آنگونه نبود. به خدا  آنگونه كه در فيلم هايمان به تصوير كشيده ايم ، نبود.

بچه ها پرپر مي شدند و پيش مي رفتند. از هم سبقت مي گرفتند و پيش مي رفتند. آب خود را به تشنه‌ي ديگري مي دادند و پيش مي رفتند، ماسك شيميايي خود را به مجروحي مي دادند و پيش مي رفتند!

بايد از اين پس بگوييم و بنويسيم و فيلم بسازيم تا جوان امروزي بداند. نه دروغ بگويم نه مبالغه كنيم نه قلب واقعيت. تنها واقعيت و حقيقت را به تصوير بكشيم؛ همين.

سال هاست كه هفته دفاع مقدس مي آيد و مي رود. اما دريغ از آن كه در اين هفته ناگفته ها و ناديده ها را بگوييم و نشان دهيم.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد : 23
برچسب ها : ,
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
هم ما حظ‌ كرديم هم لطيف عالم

 
 قلندرانه، پا به درياي زلال معرفت رمضانت گذاشتيم و بندگي را به ضيافتت آورديم. هم ما حظ‌ كرديم، هم تو لطيف عالم.حظ كرديم از براي آن‌كه توانستيم يك ماه مهمان تو باشيم.

يك ماه بر سر سفره رحمتت بنشينيم. شكم از سيري نگه‌ داريم، طعم گرسنگي را نيز بچشيم.

و تو نيز لطيف عالم حظ‌ كردي از اين بندگي‌هاي خالصانه و ناب. مي‌دانم كه خوشحال بودي و مي‌ديدي كه بندگانت چگونه براي خشنودي تو تلاشي زيبا مي‌كردند در اين ماه قشنگ.

و به آنجا رسيد كه قدر آمد و توانستيم بفهميم در اين شب‌هاي قدر، قدر بدانيم و شهر الرمضان را تحفه‌اي عزيز براي خويش بپنداريم تا در اين شب‌هاي زيبا زلال شويم. سرنوشتمان به نيكي رقم بخورد. «همت حافظ و انفاس سحرخيزان بود كه از بند غم ايام نجاتم دادند.»

در گذر آن شب‌هاي شيدايي؛ در درياي زلال جود و بخششت از گناهان پاك شديم و تولدي دوباره يافتيم.

آن شب كه «علي عالي اعلا» فرقش در شب قدر شكافت تا آن را بيشتر قدر بدانيم و آن شب ديگر كه به وصالت رسيد، تا با قدر دانستن بيشتر بفهميم.

همه اين شب‌هاي رمضان را سپري كرديم تا روز عيدت.

اما اين بخشش فراوان و كرم بي‌پايانت را با حسابگري خود خرابش نكنيم و دعا كنيم كه خداوندا مرا به بزرگي چيزهايي كه داده‌اي آگاه و راضي كن تا كوچكي چيزهايي كه ندارم، آرامشم را به هم نزند.

و ياد بگيريم كه روزه دل بهتر از روزه زبان و روزه زبان بهتر از روزه شكم است. اين را مولايمان فرموده، امير دل‌ها.

فطر را جشن مي‌گيريم تا بتوانيم روزه دلمان را نگه داريم تا سال ديگر.

دل كه روزه باشد، غش نمي‌كند. عاشق مي‌ماند. كاش هميشه رمضان بود و فطر، آنگاه همه، هميشه عاشق بوديم.

عيد فطر جمعه است. جمعه از براي آقايمان مهدي (عج) است. حاضر و ناظر است. اين جشن رستگاري را با تمناي ظهور مهدي موعود، سالار عاشقان، نورديده، آغاز كنيم. در آرزوي روزي كه نماز عيد فطر را به امامت مولايمان اقامه كنيم. فردا عيد فطر است. عاشقان عيدتان مبارك باشد.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 5
موضوع : | بازديد : 33
برچسب ها : ,
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
مولاي عشق

آن سحرگاه، مسجد كوفه چه حال و هوايي داشت. محراب نماز خود را چگونه براي مولاي عشق مهيا ساخت؟!

امير دل‌ها، آخرين شب را در خانه «ام كلثوم» مهمان افطار او بود، شب 19 ماه مبارك رمضان.

آخر، فاطمه(س) در انتظار اوست. سال‌هاست چشم به راه اوست تا دنيا علي را رها كند. علي دنيايي نبود كه بماند. «امير» عاشق بود.

عاشق وصال. هجران آزارش مي‌داد. زخم بر دلش مي‌زد.

تاب ماندن نداشت ديگر. عطش امانش را گرفته بود. عطش عشق وصال به معشوق.

سفر عشق علي، سفر به سوي معبود و خالق بود و در پس آن، وصال فاطمه زهرا(س) را همراه داشت. عشق آن دو، عشقي آسماني است كه قلم ياراي نگارشش را ندارد؛ عشقي جاودانه كه از هنگام به حقيقت پيوستن آن عشق تاكنون كسي نتوانسته آن را بنگارد.

و علي آن هنگام كه بر سر مزار «زهرايش» مي‌گريست؛ مي‌گفت: زهراي من دوستي بود كه هرگز دوست ديگري، جاي او را نخواهد گرفت و غير از او در دل من كسي جايي ندارد.

و همين عشق بود كه به علي شهامت مي‌داد. صبري داد كه ايوب را شرمسار كرد. قلبي به علي داد كه چو آينه صاف و پاك بود. زلال‌زلال و اكنون زمان آن رسيده است كه با همين قلب عاشق به ديدار معبود برود و معشوق.

آن شب، كوفه شبي سنگين را بر سر داشت. روحي ملكوتي در سكوت شب به پرواز درآمده بود. محراب مسجد كوفه با خون علي غسل كرد و عرش و فرش در سوگ او گريستند.

اي زمينيان با علي چه كرديد؟ با مولاي دل‌ها، با مولاي عشق، با هم او كه طفلان يتيم، پدرش مي‌خواندند. مگر بر شما چه كرده بود؟!

آيا نينديشيديد كه دنيا بدون «امير» چگونه بگذراند؟! مسجد كوفه بدون مناجات علي چه كند؟ چاه با تنهايي خود چگونه سر كند؟!

يتيمان از اين پس قوت خود را از كه بگيرند؟ دست نوازشگر چه كسي بر سرشان بنشيند؟!

اما «امير جان‌ها» ديگر به ملكوت عروج كرد و زخمي جانكاه در سينه تاريخ نشست از اين قساوت خاك‌نشينان، زخمي كه با هيچ مرهمي درمان نمي‌يابد.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 3
موضوع : | بازديد : 28
برچسب ها : ,
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
ناز قدم‌هايت

به عشق تو همه جاده‌ها را مي‌روم. همه كوه‌ها را سرك مي‌كشم. به عشق تو به بيابان‌هاي تشنه سر مي‌زنم. شب‌ها به ستاره‌هاي آسمان نگاه مي‌كنم و هنگامي كه چشمانم به آنها مي‌افتد، بوسه مي‌زنم.

در افق دور، در آنجا كه هنگام سحر، خورشيد برمي‌آيد، مي‌نگرم. آن دورترها، آنجا كه زمين و آسمان در هم مي‌آميزند، آنجا كه آسمان به دريا مي‌چسبد، خيره مي‌شوم در جستجوي تو، تا شايد بيايي و من اولين نفري باشم كه تو را مي‌بيند.

آنگاه ببين كه به عشق تو چه‌ها كه نمي‌كنم. چراغاني مي‌كنم كوچه پس‌كوچه‌هاي قلبم را، آب و جارو مي‌كنم روحم را. آنگاه سر در گريبان تنهايي خود فرو مي‌برم تا در دلتنگي‌هاي خود، از تو ياد كنم. از عشقي دور و دراز كه سال‌هاست از كودكي مونس و همدم من است.

قصه اين دلتنگي‌ها، قرن‌هاست جان و دل همه را در وجود تو اي بزرگ ماندني، هوايي كرده است.

تصويري از تو ندارم. مي‌دانم زيبايي. آنقدر زيبا كه «يوسف» تو را ببيند، دستانش را خواهد بريد! حسي دارم كه مي‌دانم تو را دارم. باور دارم، يقين دارم كه هستي.

اين جاده بي‌انتهاي پايان‌ناپذير، پايانش دست توست. پايانش بده؛ پاياني خوش و دلپذير، شيرين و گوارا.

ردپاي تو را مي‌بينم. همه جا، در شب‌هاي دلتنگي، در زلال اشك‌هايي كه غروب جمعه‌ها، ناگهان سرازير مي‌شود بي‌اختيار، چشمهايم به ياد تو مي‌افتند. اگر اين چشم‌ها را نداشتم كه اشك بريزد، چه مي‌كردم؟ چگونه سرگشتگي و حيراني خود را نشانت مي‌دادم.

چگونه خود را خالي مي‌كردم از دوري تو؟ اسير عشق توام. زخم عشق تو در جان من است و اين زخم را از جان شيرين‌تر دارم. مبتلاي توام. مبتلاي عشق تو. عشقي كه هيچ هماوردي ندارد. اين عشق را از من مگير. اين عشق را با ظهورت و در انتظار آمدنت حلاوتي بيفزا. در اين دنيا كه خود مي‌بيني چگونه است، تنها انتظار تو آرام جان است.

هر شب در روياي خود، شمعي به عشق تو روشن مي‌كنم، به آرزوي روزي كه خورشيد وجودت، وجود همه را روشن كند و گرما بخشد. خورشيد، داغدار سردي آدم‌هاست. خورشيد تنها نيست. ما تنهاييم. به سراغش برويم. پيدايش كنيم. در جستجوي او به همه جا سر بزنيم. دوري او نزديك‌ترين چيز به ماست.

پيدايش كنيم تا رها شويم. اين گمگشتگي آغازي است براي يافتن عشق او و آن گاه كه يافتيمش، طوافش كنيم همچون زمين به دور خورشيد. لطيف عالم، اين حال و احوال را از ما مگير.

شب ليله ‌الرغائب ، شب آرزوهاي قشنگ، آرزويم ظهور جلوه آقا بود. از آن شب قشنگ، تا روز زيباي ميلادت صبر كردم و در اين روز از تو مي‌خواهم اين سرگشتگي، پريشاني، حيراني و دلباختگي را از ما بپذيري.

تولدت مبارك مولا جان. ناز قدم‌هايت.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 2
موضوع : | بازديد : 24
برچسب ها : ,
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
سفر به شبه جزيره «ايبريا»

راهي شديم به اسپانيا، به همراه منوچهر متکي وزير امور خارجه کشورمان. سومين بار است که به اين کشور سفر مي‌کنم. پيش ازاين و در سفر دو سال گذشته سفرنامه‌اي از اسپانيا را نوشته بودم.

نام آن «سفر به سرزمين خرگوش‌هاي کوهي» بود. معني اسپانيا همين است.
از تهران راهي مي‌شويم، اما در اروميه براي سوختگيري فرود مي‌آييم درست روزي مي‌رسيم به مادريد که جشن قهرماني تيم ملي اسپانيا در جام جهاني 2010 است. شايد گمان بر اين بوده است که روز مناسبي است. پيروزي تيم اسپانيا و قهرماني آن خوشحالي و شادي مقامات اين کشور را هم در پي دارد. ديپلماسي است ديگر!

ازاروميه هم پرواز مي‌کنيم تا مادريد به گفته کاپيتان هواپيما از اروميه تا پايتخت اسپانيا هم 6 ساعت در آسمان خواهيم بود. اکنون که مي‌نويسم بر آسمان درياي مديترانه هستيم. ترکيه را پشت سر گذاشته‌ايم. راه رسيدن به مادريد، آسمان ترکيه، يونان، ايتاليا و دست آخر اسپانيا. ساعت 7 بعد از ظهر البته به زمان خودمان رسيديم به مادريد. دو ساعت و نيم تفاوت ساعت با آن کشور داريم. هواپيما دو دور در آسمان مادريد دور خود چرخيد علت هم آماده نبودن باند فرود بود. نشست و برخاست هواپيما در اين فرودگاه زياد است. شايد هم علت چيزي ديگري بود!

هواپيما که فرود آمد، کمي هم منتظر مانديم تا پلکان هواپيما به در خروج وصل شود. تازه خودروها هم هنوز نيامده‌اند!

شايد سرشان گرم جشن و پايکوبي به خاطر پيروزي تيم‌شان است!؟
سرانجام پس از مدتي خودروها مي‌آيند. وزير خارجه و ديگر مسئولين همراه سوار مي‌شوند و مي‌روند، اما کمبود خودرو، ما را در آفتاب گرم و سوزان باند فرودگاه نگاه مي‌دارد تا اين که خودرويي ديگر از راه مي‌رسد. به گمانم اين بار را بايد به حساب ناهماهنگي آنها گذاشت!

از آنجا به سوي محل هتل مي‌رويم. هتل «کنتيننتال». هتل گرانقيمتي است. اتاقهايمان را تحويل دادند. هر نفر يک اتاق. ساعت 30/7 به وقت اسپانيا بايد به وزارت‌خارجه آنها برويم. متکي با همتاي اسپانيايي‌اش ديدار و گفت‌وگو دارد.

7 ساعت پرواز خسته مي‌کند آدم را. کمي استراحت مي‌کنم. ديگران هم همينطور. دوستان مطبوعاتي از صدا و سيما 3 نفر شجاعي و اسلامي و فردي ديگر، از ايرنا عباسي، از ايران ديلي شامحمدي از فارس هم حريري و خودم. هواي مادريد هم دست کمي از تهران ندارد. گرم است اما آلوده نيست. در راه وزارت‌خارجه اسپانيا، مردم را مي‌بينيم که در خيابان‌ها تجمع کرده‌اند، لباس تيم ملي خود را بر تن دارند و صداي همان بوق‌هاي آفريقاي جنوبي در خيابان‌ها طنين‌انداز است. زن و مرد، پير و جوان، کودک و خردسال شادي مي‌کنند. جمعيت آنقدر زياد است که گاهي در خيابان مجبور به توقف مي‌شويم. گرچه اسکورت همراهمان است. وزارت خارجه اسپانيا، يک ساختمان قديمي است. نخست ديدار و گفت‌وگوي خصوصي دو نفر، پشت درهاي بسته انجام مي‌شود، اما پيش از آن همه ما به همان اتاق مي‌رويم تا عکسي از آن صحنه بگيريم. «محمد واقعي» را بگويم. او را از زماني که در روزنامه رسالت بودم مي‌شناسم. اما اکنون از سازمان صدا و سيما به وزارت خارجه مامور شده است. پس از آن که به پاکستان رفته بود با بيماري سختي بازگشت که پاهايش بيش از سه ماه از کار افتاده بود. ويروسي به نخاع‌اش حمله کرده بود. اما اکنون شکر خدا بهتر است.

متکي در ابتدا پيروزي تيم ملي فوتبال اسپانيا را به همتايش تبريک مي‌گويد فقط تا همينجا بوديم ما را بيرون انداختند، البته با ملايمت!!

آغاز گفت‌وگوها با خنده و خوشرويي همراه بود اما از آخر اين گفت‌وگوي خصوصي دو نفره اطلاعي در دست نيست!

تا ساعت 30/9صبر مي‌کنيم تا گفت‌وگوها به پايان برسد. خبرنگار ايرنا که درمادريد مستقر است از حکم سنگسار سکينه محمدي مي‌پرسد. مي‌گويد خبر اين حکم در رسانه‌هاي اسپانيا بازتاب گسترده‌اي داشته است. نوشته‌اند که چون اين زن از قوميت‌ها بوده و زبان فارسي نمي‌توانسته حرف بزند، نتوانسته از خود دفاع کند؟! خلاصه اين که شديدا محکوم کرده‌اند. من هم مي‌گويم، ما هم شديدا قانون ارتباط زن شوهردار با مرد ديگر را محکوم مي‌کنيم. ما هم شديدا قانون ازدواج دو همجنس را محکوم مي‌کنيم. آنها قوانين خود را دارند ما هم همينطور.

گفت‌وگوها که پايان مي‌يابد به شهر مي‌رويم براي ديدن صحنه‌هاي جشن و شادي مردم. ميدان «تولدو» جايي است که مردم تجمع کرده‌اند. به عکسبرداري و فيلمبرداري مشغول مي‌شويم که متوجه مي‌شويم برخي از مردم ما را که ديدند شروع به شعار دادن کردند. از همراهان سفارتي مي‌پرسم چه مي‌گويند، مي‌گويد شعار مي‌دهند آزادي زنان، آزادي زنان!
منظورشان را متوجه مي‌شويم. همان حکم سنگسار است. وقت شام شده و براي خوردن شام به رستوران يک ايراني مي‌رويم براي خوردن «شاورما» يا همان «دونرکباب» پيش از اين هم در همينجا «شاورما» خورده بودم.
  
تلويزيون اسپانيا هم خودش را خفه کرد از بس از قهرماني تيم ملي اين کشور برنامه پخش کرد. امروز صبح بازيکنان تيم «زاپاترو» ديدار کردند. وي نخست‌وزير اسپانياست. او هم مانند ديگران در جمع حاضر شادي مي‌کرد و همراه بازيکنان بالا و پايين مي‌پريد مشخص بود که خيلي خوشحال است.

تيم ملي اسپانيا به همراه مربي‌اش با پادشاه کشورشان هم ديدار کردند. فعلا که سرشان گرم است. مردم را مي‌گويم.

امروز صبح وزير امور خارجه کشورمان براي ديدار با رئيس‌ مجلس سناي اسپانيا به پارلمان اين کشور رفت. ما هم به همراه او راهي مجلس اسپانيا شديم. پس از آن که متکي و همراهان به درون ساختمان مجلس رفتند، ما هم در حياط به انتظار نشستيم.

به دور و اطراف که نگاه مي‌کردم به اين انديشيدم که حفاظت از پارلمان اسپانيا چقدر جالب است. از در که وارد شديم دو مامور ايستاده بودند و آن مانع عبور را بالا زدند تا ما رد شويم. هر چه نگاه کردم بيشتر از آن دو مامور نديدم. دور و اطراف پارلمان هم خانه‌هاي مسکوني به فاصله خيلي کم وجود دارد. مقايسه مي‌کنم با پارلمان خودمان خوب وسعت و قدر قواره، مجلس ما کجا، پارلمان اسپانيا کجا! ياد جمله آن دوست عزيزي افتادم که در سفري که به يکي از کشورها داشتم در پاسخ به اعتراض من نسبت به گراني اتاق هتل مي‌گفت، شأن نظام بايد حفظ شود؟!

نزديکي‌هاي ظهر که ديدار متکي با «روخو گارسيا» رئيس مجلس سناي اسپانيا پايان مي‌پذيرد. به سفارت ايران در مادريد مي‌رويم. در ديدار متکي و گارسيا تحولات منطقه خاورميانه بررسي شد. موضوع هسته‌اي هم مورد بررسي و بحث قرار گرفت. اما نشست خبري متکي در سفارت، با حضور رسانه‌هاي اسپانيايي و ديگر رسانه‌هاي جهان مستقر در مادريد از اهميت بيشتري برخوردار بود.

در اين نشست خبري، متکي به پرسش‌هاي خبرنگاران پاسخ داد. پرسش‌هاي مطرح شده ابتدا درباره مسائل هسته‌اي ايران بد. اما چند پرسش هم درباره حکم سنگسار سکينه محمدي مطرح شد، که نشان دهنده هماهنگي در طرح اين پرسش و جوسازي عليه آن بود.

متکي هم توانست به خوبي پاسخ خبرنگاران اسپانيايي را بدهد. اما خبر اين نشست خبري در رسانه‌هاي اسپانيا چگونه منعکس خواهد شد، نمي‌دانم؟

متکي در پاسخ به پرسشي درباره مذاکرات هسته‌اي گفت: ما هميشه نگاهمان به مذاکرات با غرب مثبت بوده است. وي همچنين درباره موضع اسپانيا از بيانيه تهران گفت: دولت اسپانيا از بيانيه تهران تقدير کرده و از اجرايي شدن آن حمايت کرد ما هم اعلام کرديم که اسپانيا مي‌تواند در اين زمينه نقش‌آفريني کند.

نشست که به پايان مي‌رسد، به مهمانپرست مي‌گويم، آقاي مهمانپرست، اولويت با خبرنگاران خارجي است يا داخلي؟! شما که در تهران همواره در دسترس هستيد. اکنون آنها بايد بپرسند و شما پاسخ دهيد مي‌گويد من هم همين نظر را دارم، اما بيشتر خبرنگاران داخلي پرسيدند.

مي‌گويم نکته ديگر اين است که ما هم مي‌خواهيم بپرسيم اما از مسئولين اسپانيايي، چه مي‌شد اين نشست خبري با حضور دو وزير خارجه برگزار مي‌شد؟ و او مي‌گويد: «مسائل و تفاهم‌هاي دو جانبه‌اي هست که بايد رعايت شود. ما مطرح مي‌کنيم، پذيرش يا عدم پذيرش با آنهاست.

ناهار که مي‌خوريم، به بحث و گفت‌وگو هم مي‌پردازيم. به دوستان سفارتي مي‌گويم روز گذشته که براي ديدن جشن مردم رفته بوديم شعارهايي مي‌دادند مثلا آزادي زنان و اينجور چيزها. يکي از کارکنان سفارت مي‌گويد احتمالا فکر کرده‌اند که شما عرب هستيد يا شايد هم به خاطر آن حکم باشد. و من در پاسخ مي‌گويم: «به نظر مي‌رسد سفارتخانه‌هاي ما در زمينه آگاهي بخشي در کشوري که حضور دارند غفلت کرده‌اند. سفارتخانه‌ها، رايزني‌هاي فرهنگي و ... مي‌توانند با فعاليت‌هاي مطبوعاتي مردم آن کشور را نسبت به قوانين اسلامي در ايران آگاه سازند و اين آگاه‌سازي قطعا باعث خواهد شد تا آنها ديد منفي‌شان نسبت به ايران تغيير کند. مثلا اگر بدانند دليل صدور حکم اعدام براي مجرمي که مرتکب قتل يا جرم ديگري شده چيست، پذيرش آن آسانتر خواهد شد.

اصلا بايد اينگونه مطرح کرد که کشورهاي غربي که نسبت به احکام اسلامي موضع‌گيري مي‌کنند، اينگونه قوانين را در کشورشان به رفراندوم بگذارند و نظرسنجي کنند البته بيش از آن بايد در اين زمينه آگاه‌سازي صورت گيرد. قطعا خانواده‌اي که مثلا در اسپانيا فرزندش را به خاطر تجاوز چند جوان از دست داده به راحتي نمي‌تواند از خون فرزندش بگذرد. يکي از دوستان سفارتي در همين باره گفت: چندي پيش دختر جواني مورد تجاوز چند جوان اسپانيايي قرار مي‌گيرد و پس از آن اين دختر جوان را به طرز فجيعي به قتل مي‌رسانند. مي‌سوزانند و حتي با خودرو از روي آن رد مي‌شوند! جوانان قاتل تنها به چند سال زندان محکوم مي‌شوند. همين!

تلويزيون اسپانيا هم خودش را خفه کرد از بس از قهرماني تيم ملي اين کشور برنامه پخش کرد. امروز صبح بازيکنان تيم «زاپاترو» ديدار کردند. وي نخست‌وزير اسپانياست. او هم مانند ديگران در جمع حاضر شادي مي‌کرد و همراه بازيکنان بالا و پايين مي‌پريد مشخص بود که خيلي خوشحال است.

تيم ملي اسپانيا به همراه مربي‌اش با پادشاه کشورشان هم ديدار کردند. فعلا که سرشان گرم است. مردم را مي‌گويم.

امروز صبح وزير امور خارجه کشورمان براي ديدار با رئيس‌ مجلس سناي اسپانيا به پارلمان اين کشور رفت. ما هم به همراه او راهي مجلس اسپانيا شديم. پس از آن که متکي و همراهان به درون ساختمان مجلس رفتند، ما هم در حياط به انتظار نشستيم.

به دور و اطراف که نگاه مي‌کردم به اين انديشيدم که حفاظت از پارلمان اسپانيا چقدر جالب است. از در که وارد شديم دو مامور ايستاده بودند و آن مانع عبور را بالا زدند تا ما رد شويم. هر چه نگاه کردم بيشتر از آن دو مامور نديدم. دور و اطراف پارلمان هم خانه‌هاي مسکوني به فاصله خيلي کم وجود دارد. مقايسه مي‌کنم با پارلمان خودمان خوب وسعت و قدر قواره، مجلس ما کجا، پارلمان اسپانيا کجا! ياد جمله آن دوست عزيزي افتادم که در سفري که به يکي از کشورها داشتم در پاسخ به اعتراض من نسبت به گراني اتاق هتل مي‌گفت، شأن نظام بايد حفظ شود؟!

نزديکي‌هاي ظهر که ديدار متکي با «روخو گارسيا» رئيس مجلس سناي اسپانيا پايان مي‌پذيرد. به سفارت ايران در مادريد مي‌رويم. در ديدار متکي و گارسيا تحولات منطقه خاورميانه بررسي شد. موضوع هسته‌اي هم مورد بررسي و بحث قرار گرفت. اما نشست خبري متکي در سفارت، با حضور رسانه‌هاي اسپانيايي و ديگر رسانه‌هاي جهان مستقر در مادريد از اهميت بيشتري برخوردار بود.

در اين نشست خبري، متکي به پرسش‌هاي خبرنگاران پاسخ داد. پرسش‌هاي مطرح شده ابتدا درباره مسائل هسته‌اي ايران بد. اما چند پرسش هم درباره حکم سنگسار سکينه محمدي مطرح شد، که نشان دهنده هماهنگي در طرح اين پرسش و جوسازي عليه آن بود.

متکي هم توانست به خوبي پاسخ خبرنگاران اسپانيايي را بدهد. اما خبر اين نشست خبري در رسانه‌هاي اسپانيا چگونه منعکس خواهد شد، نمي‌دانم؟

متکي در پاسخ به پرسشي درباره مذاکرات هسته‌اي گفت: ما هميشه نگاهمان به مذاکرات با غرب مثبت بوده است. وي همچنين درباره موضع اسپانيا از بيانيه تهران گفت: دولت اسپانيا از بيانيه تهران تقدير کرده و از اجرايي شدن آن حمايت کرد ما هم اعلام کرديم که اسپانيا مي‌تواند در اين زمينه نقش‌آفريني کند.

نشست که به پايان مي‌رسد، به مهمانپرست مي‌گويم، آقاي مهمانپرست، اولويت با خبرنگاران خارجي است يا داخلي؟! شما که در تهران همواره در دسترس هستيد. اکنون آنها بايد بپرسند و شما پاسخ دهيد مي‌گويد من هم همين نظر را دارم، اما بيشتر خبرنگاران داخلي پرسيدند.

مي‌گويم نکته ديگر اين است که ما هم مي‌خواهيم بپرسيم اما از مسئولين اسپانيايي، چه مي‌شد اين نشست خبري با حضور دو وزير خارجه برگزار مي‌شد؟ و او مي‌گويد: «مسائل و تفاهم‌هاي دو جانبه‌اي هست که بايد رعايت شود. ما مطرح مي‌کنيم، پذيرش يا عدم پذيرش با آنهاست.

ناهار که مي‌خوريم، به بحث و گفت‌وگو هم مي‌پردازيم. به دوستان سفارتي مي‌گويم روز گذشته که براي ديدن جشن مردم رفته بوديم شعارهايي مي‌دادند مثلا آزادي زنان و اينجور چيزها. يکي از کارکنان سفارت مي‌گويد احتمالا فکر کرده‌اند که شما عرب هستيد يا شايد هم به خاطر آن حکم باشد. و من در پاسخ مي‌گويم: «به نظر مي‌رسد سفارتخانه‌هاي ما در زمينه آگاهي بخشي در کشوري که حضور دارند غفلت کرده‌اند. سفارتخانه‌ها، رايزني‌هاي فرهنگي و ... مي‌توانند با فعاليت‌هاي مطبوعاتي مردم آن کشور را نسبت به قوانين اسلامي در ايران آگاه سازند و اين آگاه‌سازي قطعا باعث خواهد شد تا آنها ديد منفي‌شان نسبت به ايران تغيير کند. مثلا اگر بدانند دليل صدور حکم اعدام براي مجرمي که مرتکب قتل يا جرم ديگري شده چيست، پذيرش آن آسانتر خواهد شد.

اصلا بايد اينگونه مطرح کرد که کشورهاي غربي که نسبت به احکام اسلامي موضع‌گيري مي‌کنند، اينگونه قوانين را در کشورشان به رفراندوم بگذارند و نظرسنجي کنند البته بيش از آن بايد در اين زمينه آگاه‌سازي صورت گيرد. قطعا خانواده‌اي که مثلا در اسپانيا فرزندش را به خاطر تجاوز چند جوان از دست داده به راحتي نمي‌تواند از خون فرزندش بگذرد. يکي از دوستان سفارتي در همين باره گفت: چندي پيش دختر جواني مورد تجاوز چند جوان اسپانيايي قرار مي‌گيرد و پس از آن اين دختر جوان را به طرز فجيعي به قتل مي‌رسانند. مي‌سوزانند و حتي با خودرو از روي آن رد مي‌شوند! جوانان قاتل تنها به چند سال زندان محکوم مي‌شوند. همين!

اين صبحانه‌هاي هتل، البته هتل‌هاي آنچناني، عجب صبحانه‌هايي است. هر وقت به اينگونه ماموريت‌ها مي‌روم، صبحانه هتل لذت ديگري دارد از هر چه که بخواهيد در صبحانه ديده مي‌شود.

انواع آب ميوه، ميوه، انواع کالباس، مربا، عسل و ... تازه متوجه مي‌شوي که صبحانه يعني چه؟! بگذريم.

صبحانه را که با همکاران رسانه‌اي مي‌خوريم، تا دقايقي ديگر بايد به پارلمان پرتغال برويم. اما افکار دوستان مشغول است. در فکر خريد سوغاتي هستند. همگي در اين فکر هستيم که يک طوري گريزي بزنيم تا بتوانيم خرده فرمايشات تهران را برآورده سازيم. اما مگر فرصت پيش مي‌آيد. در فکرش هستيم تا ببينيم چه مي‌شود.

به مجلس پرتغال مي‌رويم. باز هم با ساختماني زيبا و قديمي روبه‌رو مي‌شويم. تقريبا بر روي تپه‌اي است که روبه‌روي آن منظره‌اي زيبايي از شهر ديده مي‌شود. انگار يک تابلوي نقاشي زيبا است. متکي و همراهان به درون مجلس مي‌روند و ما نيز در پي آنها براي تهيه عکس و گزارش و فيلم. دو سرباز بر روي پله‌هاي ورودي پارلمان ايستاده‌اند، تفنگ‌هاي قديمي در دستانشان، نمي‌دانم «برنو» بود يا «ام‌يک»، هر چه بود قديمي بود.

سربازها با همان لباس و تفنگ قديمي مانند ساعت هنگامي که زمان قدم روي آهسته فرا مي‌رسيد روبه‌روي هم مي‌ايستادند و به سمت هم «دوش‌فنگ» حرکت مي‌کردند و هنگامي که روبه‌روي هم مي‌رسيدند دوباره عقب‌گرد کرده و به جاي پيشين خود باز مي‌گشتند تا پس از چند دقيقه دوباره اين کار را انجام بدهند. چه حوصله‌اي دارند اينها!

تعدادي از همکاران رسانه‌اي به درون مي‌روند. قرارمان اين بود که زود برگرديم تا شايد بتوانيم گريزي به فروشگاهي در ليسبون بزنيم.

متکي و «جيم‌گاما» در ديدارشان مسائل خاورميانه، غزه و افغانستان را مورد بحث و بررسي قرار دادند.

رئيس مجلس سناي پرتغال هم در اين ديدار با اشاره به سوابق فرهنگي و تمدني ايران و نقش برجسته کشورمان در دنياي کنوني، بر ادامه رايزني‌ها براي پيدا کردن راه‌هاي برون رفت از بحران‌هاي جهان تاکيد کرد. متکي همچنين با «ري‌بيرو» رئيس کميسيون سياست خارجي مجلس پرتغال هم ديدار کرد.

ضيافت شام متکي به افتخار ايرانيان و نخبگان ايراني مقيم پرتغال را برايتان گفتم؟ اشکالي ندارد الان مي‌گويم. متکي در اين ضيافت شام خاطره‌اي تعريف کرد. جالب بود. مي‌گفت؛ هنگامي که ايرانيان براي کار به ژاپن مي‌رفتند و موج زيادي از ايران عازم ژاپن بود. پس از چند سال يک پيرزن ژاپني به سفارت ايران در توکيو مراجعه کرد و گفت مي‌خواهم از يک جوان ايراني تقدير و تشکر کنم. اين پيرزن ژاپني مي‌گفت، اين جوان ايراني از هنگامي که براي ما کار مي‌کرد و به خانه ما رفت و آمد داشت، همانند اعضاي خانواده ما شد. او هنگامي که همسرم فوت کرد مانند پسرم در کنار خانواده بود و همه کارها را انجام داد.
اين پيرزن ژاپني مي‌گفت که جوان ايراني حتي به ما فارسي هم ياد داد. متکي در ادامه خاطره مي‌گويد: کارکنان سفارت مي‌گويند که خوب حالا شما کمي براي ما فارسي حرف بزن که آن پيرزن ژاپني مي‌گويد: «بير، ايکي، اوچ و ...!»

سرانجام گريزي مي‌زنيم به يکي از فروشگاه‌هاي بزرگ شهر به اسم «کلمبو». وحيد مي‌گفت، فروشگاه زياد ندارند. اما فروشگاه بزرگي است. قيمت‌ها گرچه تخفيف زيادي خورده است اما باز هم چنگي به دل نمي‌زند. ساعتي را در فروشگاه چرخ مي‌زنيم. آنهايي که بيشترين اصرار را براي خريد داشتند چيزي نخريدند ما که اصراري نداشتيم، کمي خريد کرديم. به هتل که باز مي‌گرديم مواخذه مي‌شويم که کجا بوديم. و سپر بلايمان مي‌شود آقاي مهمانپرست. مي‌گوييم که از او اجازه گرفته بوديم! به ضيافت ناهار تجار و بازرگانان و تعدادي هم از مسلمانان پرتغال مي‌رسيم که متکي به افتخار آنان در يکي از سالن‌هاي هتل ترتيب داده بود. از جان آدميزاد گرفته تا شير مرغ. پس از آن هم وزير خارجه چند مصاحبه مطبوعاتي اختصاصي با رسانه‌هاي پرتغال و دست آخر هم نشست خبري داشت.
نشست خبري که به پايان مي‌رسد، مهياي بازگشت مي‌شويم به تهران. اما ظاهرا «داود اغلو» وزير خارجه ترکيه به ليسبون آمده است و قرار است ترتيب ديدار وزير خارجه ايران و ترکيه داده شود.

مي‌گويند به اتاق‌ها برويد و وسايلتان را جمع کنيد، روي تخت، بسته‌اي کادوپيچ شده ديده مي‌شود، گمان کنم بچه‌هاي سفارت زحمت کشيده‌اند. دستشان درد نکند. وسايل را جمع مي‌کنيم و در لابي هتل همراه ديگر دوستان به سوي خودرو مي‌رويم، ساعت 7 بعد از ظهر به وقت پرتغال است. به سوي فرودگاه حرکت مي‌کنيم و بدون هيچگونه ترافيکي به فرودگاه مي‌رسيم. الحمد‌الله همه دست پر هستند، کي وقت کردند خريد کنند نمي‌دانم!سوار مي‌شويم و منتظر پرواز هستيم. طول که مي‌کشد، مي‌گويند متکي با داود اغلو ديدار دارد، ديدارشان حدود دو ساعت و نيم طول مي‌کشد. چه مي‌گويند باز هم خدا مي‌داند. روي صندلي هواپيما لم داده‌ام که يکي از اعضاي حفاظت مي‌گويد، چيزي گم نکردي؟! کمي فکر مي‌کنم و مي‌گويم نه فکر نکنم! مي‌گويد اگر از اعضاي حفاظت بودي با اين هوش و حواس تا حالا سرت را به باد داده بودي. کيفم را مي‌دهد و مي‌گويد، توي ماشين جا گذاشته بودي! فکرش را بکنيد در پايان سفر اگر به تهران رسيده بودم و متوجه مي‌شدم که کيف پولم گم شده، زهر مارم مي‌شد اين سفر، خدا خيرش دهد. سرانجام پرواز مي‌کنيم به سوي تهران.
  

 

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 5
موضوع : | بازديد : 25
برچسب ها : ,
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
جاسبی استعفا کند

بحث دانشگاه آزاد، وقف اموال اين دانشگاه، نوع مديريت 28 ساله جاسبي بر دانشگاه آزاد و بسياري مسائل ديگر وارد مرحله حساسي شده است.

آقاي جاسبي سال‌هاست که در مسند رياست دانشگاه آزاد تکيه زده و اين موضوع يکي از مواردي است که به آن انتقاد و اعتراض شده است.

او در اين سال‌ها با استفاده از حاشيه‌هاي امني که به واسطه برخي از شخصيت‌ها دريافت کرده، منشا بسياري از اعتراضات گشته است.

در اين که مديريت کلان اين دانشگاه نيازمند تغيير و تحول اساسي و همچنين حسابرسي به اموال و املاک اين دانشگاه احساس مي‌شود شکي نيست. اما به نظر مي‌رسد موضوع دانشگاه آزاد باعث شده است تا معترضين نسبت به جايگاه و ارزش مجلس نيز انتقاد کنند و به نمايندگان و رياست آن اهانت کنند.

شايد اين جمله رهبر معظم انقلاب را که سال گذشته و در همين روزها در نماز جمعه 29 خرداد ايراد فرمودند به ياد داريد، «برخي‌ها بدانند که با حرکات خياباني نمي‌توان اهرم فشار بر ضد نظام به وجود آورد و مسئولين را وادار کرد تحت عنوان مصلحت زير بار خواسته‌هاي آنها بروند چرا که تن دادن به مطالبات غيرقانوني زيرفشار، شروع نوعي ديکتاتوري است.»

شايد بگوييد اين سخن مصداقي پيدا نمي‌کند اما اين رهنمود در نظام اسلامي حکم تلقي مي‌شود. چرا که شامل هرگونه تجمع خياباني که باعث فشار به مسئولين نظام اسلامي شود، بر آن مصداق مي‌يابد. اما راهکارهاي قانوني براي جلوگيري از يکه‌تازي‌هاي رياست دانشگاه و عملکرد غيرقابل قبول مجموعه مديريتي آن وجود دارد.

مجلس طرحي را به تصويب رسانده. اما هنوز شوراي نگهبان نسبت به آن نظر نداده است. شوراي نگهبان که بارها ثابت کرده تحت تاثير هيچ جرياني قرار نمي‌گيرد اين بار نيز آن را ثابت خواهد کرد. نمايندگان مجلس نيز مي‌توانند طرحي را مطرح کنند که قانون مصوب خود را پس بگيرند. اما آيا براي مخالفت با يک مصوبه نياز به اهانت به مجلس و رياست آن احساس مي‌شود؟

شعارهايي که روز گذشته مقابل مجلس داده شد،بسياري شنيدند و خواندند. آيا اين موضوع خوراک خبري مناسبي براي رسانه‌هاي بيگانه و معاند مهيا نکرد؟

ديدار 18 خرداد نمايندگان مجلس با رهبر معظم‌ انقلاب را به ياد آوريم که ايشان در اين ديدار ترکيب مجلس را با وجود اختلاف سلايق سياسي، ترکيبي شاداب، مومن، انقلابي، داراي احساس مسئوليت و آشنا به مسائل دانستند و فرمودند؛«نمايندگان مجلس در وظيفه قانون‌گذاري خود بايد همواره دو ويژگي آرمانگرايي و واقع‌بيني را مدنظر داشته باشند و راه رسيدن به آرمان‌ها را مطابق با واقعيات ترسيم کنند.»

فضاي سياسي اجتماعي کشور به خاطر شرايط بين‌المللي نيازمند آرامش است. اين آرامش را به هم نزنيم.

آقاي جاسبي اگر دلش براي انقلاب ونظام مي‌تپد، هر چه زودتر استعفا دهد، تا آرامش در فضاي دانشگاهي و رسانه‌اي کشور حاکم شود.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 5
موضوع : | بازديد : 22
برچسب ها : ,
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
براي آنها كه كام مردم را تلخ كردند

از 22 خرداد يک سال گذشت.شيريني روز22 خرداد را همه به ياد دارند. حضوري پرشور و شعور براي انتخابي ديگر در عرصه رياست جمهوري.

اما پس از آن انتخابات باشکوه مردمي، فرداي آن روز، فتنه اي به پا شد که کام‌ها را به تلخي گراييد.

به ياد داريد که پيش از 22 خرداد چه جنب و جوشي در وجود همه مردم ايران زمين بود. چه شور و حالي براي نماياندن نامزد خود داشتند.

اما به ناگاه و پس از انتخابات، تنها به خاطر يک ادعايي که هيچگاه وهيچ وقت براي اثباتش ادله‌اي ارائه نشد، شيريني مردم به تلخي رسيد.

ادعاي «تقلب» در يک انتخابات 40 ميليوني از سوي افرادي که هيچکس توقع اينگونه رفتار را از آنها نداشت.

آنها که خود يک زماني در مسند خدمتگزاري اين مردم شريف بودند. ناگهان يک شبه همه را به باد دادند و آن سابقه را بدنام کردند.

هر انتخاباتي، بازنده و برنده‌اي دارد. اصول بازي را بايد فرا گرفت. حتي در کودکان هم مي‌توان اين را ديد. چانه نمي‌زنند، جر نمي‌زنند، قاعده بازي را خراب نمي‌کنند اما مردان بزرگ ما هنوز اين را ياد نگرفته‌اند.

حضرت رسول اكرم(ص) حديثي زيبا درباره کودکان دارد، ايشان مي‌فرمايند: کودکان با يکديگر دعوا مي‌کنند ولي زود آشتي کرده و کينه به دل نمي‌گيرند، با هم خاک‌بازي مي‌کنند، يعني هيچ تکبر و نخوت و خودپسندي در آنها نيست، خانه مي‌سازند و سپس خراب مي‌کنند، دلبسته و وابسته به امور دنيوي نيستند...

اگر اين سه ويژگي کودکانه همچنان در بزرگسالي نيز باقي مي‌ماند، آيا اينگونه اتفاقات رخ مي‌داد؟

آنهايي که آن گونه از 22 خرداد 88 تاکنون رفتارهايي کردند که کشور و مردم هزينه‌هاي بسياري را تحمل کرد، چه پاسخي براي مردم حال و آيندگان خواهند داشت؟

آقايان موسوي و کروبي بايد بپذيرند که يک سياستمدار، کاري نمي‌کند که ديگر نتواند خود را وارد عرصه سياست کند. آنها خود را سوزاندند و بسياري را نيز در آتش خود از بين بردند. اما باز هم همچنان برعقايد خود پافشاري مي‌کنند و اين پافشاري بر مواضع ناحق خود، باز هم هزينه‌هاي سنگيني را بر ملت و کشور تحميل خواهد کرد.
دعا مي‌کنيم پروردگار عالم همه را به راه راست هدايت فرمايند.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 3
موضوع : | بازديد : 20
برچسب ها : ,
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
فاطمه فاطمه است

 
اينک لحظه‌ وداع با علي (ع) ! چه دشوار است.اکنون علي بايد در دنيا بماند. سي سال ديگر! فرستاد ” ام رافع ” بيايد ، وي خدمتکار پيغمبر(ص) بود. از او خواست که - اي کنيز خدا، بر من آب بريز تا خود را شست ‌وشو دهم. با دقت و آرامش شگفتي، غسل کرد و سپس جامه‌ هاي نويي را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سياه پوشيده بود، پوشيد، گويي از عزاي پدر بيرون آمده است و اکنون به ديدار او مي‌رود.

به ام رافع گفت:
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه ‌اي گذشت و لحظاتي …
ناگهان از خانه شيون برخاست.

پلک‌هايش را فروبست و چشم‌هايش را به روي محبوبش ـ که در انتظار او بود‌ ـ گشود.
شمعي از آتش و رنج ، در خانه‌ علي خاموش شد و علي تنها ماند . با کودکانش.
از علي خواسته بود تا او را شب دفن کند ، گورش را کسي نشناسد و … و علي چنين کرد.

اما کسي نمي ‌داند که چگونه؟ و هنوز نمي ‌داند کجا؟
در خانه‌اش؟ يا در بقيع ؟ معلوم نيست.
و کجاي بقيع ؟ معلوم نيست.
آنچه معلوم است،‌ رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه .

مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته ‌اند. سکوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوي آرام علي دارد.
و علي که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه ، بي ‌پيغمبر، بي ‌فاطمه. همچون کوهي از درد، بر سر خاک فاطمه نشسته است.

ساعت ‌ها است.شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه درد او را گوش مي ‌دهد، بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بي‌وفا و بدبخت، سکوت کرده ‌اند، قبر‌هاي بيدار و خانه‌ هاي خفته مي‌شنوند.
نسيم نيمه شب کلماتي را که به سختي از جان علي برمي‌آيد، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پيغمبر مي‌برد.
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا.
ـ از سرگذشت عزيز تو ـ اي رسول خدا ـ شکيبايي من کاست و چالاکي من به ضعف گراييد . اما، در پي سهمگيني فراق تو و سختي مصيبت تو، مرا اکنون جاي شکيب هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در ميانه‌ حلقوم و سينه من جان دادي، “انا لله و انا اليه راجعون”.

وديعه را بازگرداندند و گروگان را بگرفتند، اما اندوه من ابدي است و اما شبم بي‌خواب، تا آنگاه که خدا خانه‌اي را که تو در آن نشيمن داري، برايم برگزيند.
هم‌اکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاري در حق او همداستان شدند. به اصرار از او همه چيز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گير.

اينها همه شد، با اين که از عهد تو ديري نگذشته است و ياد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوي شما سلام. سلام وداع کننده‌اي که نه خشمگين است، نه ملول.
لحظه‌اي سکوت نمود، خستگي يک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گويي با هر يک از اين کلمات، که از عمق جانش کنده مي‌شد ـ قطعه‌اي از هستي‌اش را از دست داده است.

درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نمي‌دانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اين‌جا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است که در ظلمت زشت شب کمين کرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بي‌شرمي انتظار او را مي‌کشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسئوليت‌هايي که تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني که بر آن پيمان بسته است؟

درد چندان سهمگين است که روح تواناي او را بيچاره کرده است. نمي‌تواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار مي‌دهد، برود؟ بماند؟
احساس مي‌کند که از هر دو کار عاجز است، نمي‌داند که چه خواهد کرد؟
به فاطمه توضيح مي‌دهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است که به وعده‌اي که خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام”.

آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه‌ پيغمبر رو کرد، با حالتي که در احساس نمي‌گنجيد، گويي مي‌خواست به او بگويد که اين “وديعه‌ي عزيز”ي را که به من سپرده‌اي، اکنون به سوي تو بازمي‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آن‌چه را پس از تو ديد يکايک برايت برشمارد.

فاطمه اين‌چنين زيست و اين‌چنين مرد و پس از مرگش زندگي ديگري را در تاريخ آغاز کرد. در چهره همه‌ ستمديدگان ـ که بعدها در تاريخ اسلام بسيار شدند ـ هاله‌اي از فاطمه پيدا بود. غصب شدگان، پايمال شدگان و همه‌ قربانيان زور و فريب نام فاطمه را شعار خويش داشتند. ياد فاطمه، با عشق‌ها و عاطفه‌ها و ايمان‌هاي شگفت زنان و مرداني که در طول تاريخ اسلام براي آزادي و عدالت مي‌جنگيدند، در توالي قرون، پرورش مي‌يافت و در زير تازيانه‌هاي بي‌رحم و خونين خلافت‌هاي جور و حکومت‌هاي بيداد و غصب، رشد مي‌يافت و همه‌ دل‌هاي مجروح را لبريز مي‌ساخت.
اين است که همه جا در تاريخ ملت‌هاي مسلمان و توده‌هاي محروم در امت اسلامي، فاطمه منبع الهام آزادي و حق‌خواهي و عدالت‌طلبي و مبارزه با ستم و قساوت و تبعيض بوده است.
از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است. فاطمه، يک ” زن ” بود، آن‌ چنان که اسلام مي‌خواهد که زن باشد. تصوير سيماي او را پيامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره‌هاي سختي و فقر و مبارزه و آموزش‌هاي عميق و شگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود.

وي در همه‌ ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر يک دختر، در برابر پدرش.
مظهر يک همسر در برابر شويش.
مظهر يک مادر در برابر فرزندانش.
مظهر يک ” زن مبارز و مسئول ” در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌ اش.

وي خود يک “ امام ” است، يعني يک نمونه مثالي، يک تيپ ايده‌آل براي زن، يک “ اسوه ” ، يک شاهد براي هر زني که مي‌خواهد ” شدن خويش ” را خود انتخاب کند.
او با طفوليت شگفتش، با مبارزه‌ مدامش در دو جبهه خارجي و داخلي، در خانه‌ پدرش، خانه‌ي همسرش، در جامعه‌اش، در انديشه و رفتار و زندگيش، “چگونه بودن” را به زن پاسخ مي‌داد.

نمي‌دانم چه بگويم؟ بسيار گفتم و بسيار ناگفته ماند.
در ميان همه جلوه‌هاي خيره کننده‌ روح بزرگ فاطمه، آنچه بيشتر از همه براي من شگفت‌انگيز است اين است که فاطمه همسفر و همگام و هم‌ پرواز روح عظيم علي است.

او در کنار علي تنها يک همسر نبود، که علي پس از او همسراني ديگر نيز داشت. علي در او به ديده يک دوست، يک آشناي دردها و آرمان‌هاي بزرگش مي ‌نگريست و انيس خلوت بيکرانه و اسرارآميزش و همدم تنهايي‌هايش.
اين است که علي هم او را به گونه‌ ديگري مي‌نگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه، علي همسراني مي‌گيرد و از آنان فرزنداني مي‌يابد. اما از همان آغاز، فرزندان خويش را که از فاطمه بودند با فرزندان ديگرش جدا مي‌کند. اينان را “بني‌علي” مي‌خواند و آنان را “بني‌فاطمه”.

شگفتا، در برابر پدر، آن هم علي، نسبت فرزند به مادر و پيغمبر نيز ديديم که او را به گونه‌ي ديگر مي‌بيند. از همه‌ي دخترانش تنها به او سخت مي‌گيرد، از همه‌ تنها به او تکيه مي‌کند. او را ـ در خردسالي ـ مخاطب دعوت بزرگ خويش مي‌گيرد.
نمي‌دانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟

خواستم از ” بوسوئه ” تقليد کنم، خطيب نامور فرانسه که روزي در مجلسي با حضور لويي، از ” مريم ” سخن مي‌گفت . گفت : هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران عالم درباره مريم داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه فيلسوفان و متفکران ملت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌هاي مريم را بيان کرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستايش مريم همه‌ ذوق و قدرت خلاقه ‌شان را به کار گرفته ‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پيکرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمندي ‌هاي اعجاز‌گر کرده‌ اند.

اما مجموعه‌ گفته‌ها و انديشه ‌ها و کوششها و هنرمندي‌‌هاي همه در طول اين قرن‌هاي بسيار، به اندازه‌ اين کلمه نتوانسته ‌اند عظمت‌هاي مريم را بازگويند که: “مريم (س)، مادر عيسي (ع) است “.
و من خواستم با چنين شيوه ‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم

خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه دختر محمد است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه همسر علي است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم که فاطمه مادر حسين است.
ديدم که فاطمه نيست.
خواستم بگويم، که فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم که فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است

دكتر علي شريعتي

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 5
موضوع : | بازديد : 16
برچسب ها : ,
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
در برابر تهديدات ايران آماده باشيد

هنگامي كه رابرت گيتس وزير دفاع آمريكا براي چندمين بار نسبت به توان نظامي جمهوري اسلامي ايران هشدار داد،گرچه اينگونه برداشت مي‌شد كه وي به عجز نيروهاي يانكي خود در منطقه اعتراف كرده است اما پشت پرده آن چيز ديگري است.

وي روز دوشنبه 13 ارديبهشت گفته بو.د كه نيروي دريايي آمريكا در خليج فارس با تركيبي از سلاح‌هاي دفاعي و تهاجمي ايران مواجه است.

اين اظهارات در راستاي پروژه ايران هراسي مدت‌هاست كه از سوي مقامات سياسي و نظامي آمريكا به اشكال گوناگون مطرح مي‌شود.

آمريكا برگزاري رزمايش‌هاي نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران را در همين راستا به كشورهاي عربي منطقه معرفي مي‌كند و سعي دارد تا با القاي اين كه توان دفاعي و نظامي جمهوري اسلامي ايران خطري براي كشورهاي منطقه است، آنها را به واكنش نسبت به جمهوري اسلامي ايران وادار كند.

مدتي‌ است كه بحث‌هاي گوناگوني عليه جمهوري اسلامي ايران در منطقه مطرح مي‌شود.
ابتدا ادعاي تكراري امارات بر مالكيت جزاير سه گانه‌ي ايراني در خليج فارس، سپس خبر دروغ و جعلي دستگيري جاسوساني كه براي سپاه پاسداران در كويت اقدام به جاسوسي مي‌كردند و در نهايت تقسيم خليج فارس به دو بخش فاسي و عربي و... از جمله پروژه‌هايي است كه سياست‌هاي آمريكا را در ايجاد اختلاف و هراس از ايران در منطقه نشان مي‌دهد.

اظهارات وزير خارجه امارات كه گفته بود ايران جزاير سه گانه اين شيخ‌نشين را در خليج فارس اشغال كرده و جمهوري اسلامي را با رژيم صهيونيستي مقايسه كرده است،نشان از يك برنامه ريزي دقيق از سوي كشورهاي فرا منطقه‌اي دارد.گرچه پاسخ مردم ايران و واكنش‌هايي كه نسبت به اين ادعا در داخل كشور بروز كرد به گوش اماراتي‌ها رسيد اما اين اقدامات پايان توطئه‌ها عليه ايران نخواهد بود.

نتيجه‌ و سودي كه بر اساس اجراي اين سياست‌ها عايد آمريكا و ديگر كشورهاي غربي مي‌شود حضور پررنگتر نيروهاي نظامي در منطقه و فروش تسليحات و تجهيزات نظامي بيشتر به كشورهاي عربي است.

افزايش بودجه دفاعي كشورهاي منطقه نشان مي‌دهد كه سران شيخ نشين‌هاي خليج فارس مرعوب تبليغات پوچ آمريكا شده‌اند و دست به افزايش بودجه نظامي خود زده‌اند.

در همين راستا امارات متحده عربي بودجه دفاعي دو سال آينده خود را بر مبناي 35 ميليارد دلار بسته است و عربستان 50 ميليارد دلار را مبناي بودجه نظامي خود قرار داده است.همچنين سلطان نشين عمان نيز قرار است خريد تسليحاتي به ميزان 5 تا 10 ميليارد دلار داشته باشد.

"فاينشنال تايمز" فاش کرد آمريکا از هم پيمانان منطقه اي خود درخواست کرده است تا در بودجه دفاعي خود تجديد نظر کرده تا در برابر تهديدات ايران توانمند باشند.

آمريکايي ها پيشنهاد داده اند که نيروي هوايي و سيستم دفاع هوايي کشورهاي عربي بايد قوي تر شده و به حالت آماده باش درآيند و شرکت هايي را نيز براي تامين جنگنده هاي مورد نياز اين کشورها به سران کشورهاي عربي معرفي کرده است.

بر اساس تحليل كارشناسان ارشد نظامي هنگامي كه در منطقه‌اي حجم عظيمي از تسلحات نظامي متمركز مي‌شود،آن منطقه پتانسيل بالايي براي بروز درگيري نظامي دارد. چون اين تسليحات بايد مورد استفاده قرار گيرند و در صورت عدم استفاده از آنها اين تجهيزات و تسليحات نظامي از يك طرف پس از مدتي كاربرد خود را از دست مي‌دهند و از سوي ديگر سازندگان و فروشندگان تسليحات بازاري را براي فروش محصولات تازه خود ندارند.

ژنرال‌هاي كشورمان از جمله دريابان شمخاني گرچه تحليل كرده‌اند تا سال 1390 خورشيدي جنگي در منطقه بروز نخواهد كرد، اما در پنتاگون، كارشناسان مسائل نظامي آمريكا در حال بررسي توان نظامي خود در برابر ايران هستند.گرچه اوباما همچنان به گزينه نظامي عليه ايران فكر نمي‌كند اما گيتس و ديگر فرماندهان ارشد نظامي آمريكا نظري مخالف نظر اوباما دارند.

اگر احتمال گزينه‌ي نظامي را يك فرضيه تلقي كنيم،آيا اوباما همچون جان اف كندي عمل خواهد كرد؟

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 5
موضوع : | بازديد : 33
برچسب ها : ,
نوشته شده در جمعه 2 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» پسرفاطمه کجایی؟
» میخوام بگم
» اللهم عجل لولیک الفرج
» کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی!!
» خداجون دوستت دارم
» چه رنجي ست
» خودت پيش قدم شو
» عرفان
» وچه زيباست بهار
» فروشگاه و مرکز پخش قفسه های چند منظوره طوس مشبک
» لیست محصولات
» مرثیه ای برای گوشت قرمز! یا گوشت نخور بهر کسی...
» از محمد نوری تا من و تو
» مگر تو نقطه‌ پايان...
» از بهر خدا نخوان!
» تا سه نشه...!
» وقتى امير به «قدرت رسانه» پى مى برد
» ملاحظاتى در باب «عادل فردوسى پور» و«امير قلعه نويى»/«مهاجم» عليه «شكارچى»
» امير قلعه نويى در رسانه ها /حكايت «جوانمرد قصاب» و «گرگ بد گنده»
» پرانتز ميان گيومه/اين تمام «سر» اوست...
» نبود پول و غيبت مربيان شوك و رفيق ناباب
» داستان مدير عاملى كه ۹ مربى را به خانه فرستاد/كابوس مربيان ايرانى
» چرا موفقيت منصور ابراهيم زاده، اتفاق بزرگى است؟
» بردن با يك فاكتور ساده؛/بجنگ، فشار بياور، پيروز شو
» سلام شروع مجدد!
» شروع مجدد، نفوذ مدافع پيش تاخته ، گل /راهت هنوز ادامه دارد، مستر بلاژويچ!
» نان
» وقتی عریضه خالی می ماند!
» نیستم...نیستی...نیست!
» <no title>
» <no title>
» مرا به خاطر بیاور
» <no title>
» <no title>
» قول
» تشبیه
» عصبانیت اوباما آمریکا را لو می دهد
» اجرای موفق طرح هدف مندی یارانه ها در مطبوعات
» مرزهای ایران فرهنگی کجاست ؟
» خانم سوزان وسلی (2)
» خانم سوزان وسلی (1)
» مصاحبه با مسترایکس
» حاتم بخشی مجلس
» شهرداری شفاف سازی کند
» مصاحبه با یک کلاهبردار
» جاده ای با صورت زخمی
» شیرین تر از عسل
» علی(ع) بهانه معاشقه شبهای قدر...
» ماه عسل...با یا بدونه؟؟؟
» مبارک...
» طنز و تبسم...
» عصر پرتقالی...
» دیروز...امروز...فردا...
» تا بعد...خدانگهدار...
» با خدا...
» شما و رادیو...
» صفحه اصلی سایت
» دعوت ازبسیجیان وگرامیداشت هفته دفاع مقدس
» وزارت بهداشت حرف دل مردم روستای جیلان آبادرا بخوانیدودستورفرمائید
» راهپیمایی درهتک حرمت قرآن
صفحات ديگر
صفحه قبل 1 ... 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 صفحه بعد

درباره


آرشیو مطالب

1391
1389

پیوند های روزانه

بقيه لينك ها ...

لینک دوستان

شاخه بلاگ
فال

نظر سنجی

خبرنامه


تماس با ما

آمار وبلاگ

تعداد آنلاین : 2
بازدید امروز : 44
بازدید دیروز : 144
بازدید هفته : 682
بازدید کل : 395613
تعداد پست ها : 5281
تعداد نظرات : 47


پشتیبانی

RSS

POWERED BY
shakheh.com