چرا خبرنگار شدم؟
هر چه فکر می کنم یادم نمی آید در کودکی آرزو کرده باشم که وقتی بزرگ شدم می خواهم خبرنگار شوم. بارها موضوع انشای ما این بود: «وقتی بزرگ شدید می خواهید چه کاره شوید؟»
من که از درس انشاء بسیار لذت می بردم با شوق قلم و کاغذ را در دست می گرفتم و شروع می کردم به خیالبافی و بر عکس دانش آموزان دیگر که از درس انشاء نفرت داشتند، من همیشه دوست داشتم معلم موضوع انشاء بدهد تا من هرچه دلم می خواهد بنویسم. حتی برای بقیه دوستانم در کلاس نیز انشاء می نوشتم. انشاء و نقاشی من از همه بچه ها بهتر بود و من مجبور بودم برای دوستانم نقاشی هم بکشم.
یادم می آید که در انشاهایم می نوشتم که من دلم می خواهد وقتی بزرگ شدم نقاش شوم. اتفاقاً نقاشیهای زیادی از من در مجلات کیهان بچه ها و نهال انقلاب به چاپ می رسید و بیشتر بچه های کشور به خاطر نقاشی هایم مرا می شناختند و با من دوست بودند و از طریق نامه با هم در ارتباط بودیم. (یادش بخیر آنروزها دوستان فقط با نامه در ارتباط بودند اما این روزها تکنولوژی پیشرفت کرده و با ایمیل و پیامک و ... از حال هم با خبر می شویم). علاوه بر نقاشی، گاهگاهی قصه و شعر هم می نوشتم و برای مجلات ارسال می کردم و کم کم از نقاشی فاصله گرفتم و به نویسندگی روی آوردم. از سال 1364 که به بندرعباس آمدم با مطبوعات بیشتری آشنا شدم، اما بیشتر مجلات را مطالعه می کردم. در این میان صبح ساحل تنها نشریه محلی استان هرمزگان نیز متولد شد و چون مشتاق خبرهای استان هرمزگان بودم آنرا نیز می خریدم و تصمیم گرفتم مطالبی را برای صبح ساحل ارسال کنم البته فکر نمی کردم مطالب من قابل چاپ باشد. اما وقتی دیدم چاپ شد خیلی خوشحال شدم و جرات بیشتری برای نوشتن پیدا کردم. نشریه ندای هرمزگان نیز در سال 1370 متولد شد ولی هر چه تلاش کردم نتوانستم ارتباط مناسبی با این نشریه جدید پیدا کنم. زیرا ندای هرمزگان نشریه ای کلیشه ای بود که به جز ستون «گپون مردم» جایی دیگری برای مطالب خوانندگان نداشت و فقط اخبار و آگهی ها را چاپ می کرد. البته با راه اندازی صفحه "تنفس در هوای شعر" توسط استاد محمد علی بهمنی، بهتر شد و شعرهایم در این نشریه به چاپ رسید.
دیری نپایید که همکاری من با صبح ساحل جدی تر شد و از سال 1374 رسماً به جرگه هیئت تحریریه صبح ساحل پیوستم. در دفتر صبح ساحل با روزنامه نگاری و صفحه آرایی حرفه ای آشنا شدم و تجربیات ارزنده ای کسب کردم. بیشتر این تجربیات را نیز مدیون آقایان کرمی، خورشیدزاده و نوش آبادی هستم. من به دلیل آنکه علاقه زیادی به کار برای کودکان و نوجوانان داشتم صفحه ای با عنوان«بچه های ساحل» را در روزنامه صبح ساحل راه اندازی کردم که مخاطبان بسیاری را نیز جذب کرد. به طوری که در سال 1377با همت آقای قاسم کرمی این صفحه به یک نشریه ویژه کودکان و نوجوانان تبدیل شد اما به دلیل مسائل اقتصادی، انتشار آن بیش از یکسال تداوم نیافت و در سال 1378با تغییر نام آن به «امید ساحل» روش و مخاطبان آن هم به طور کلی تغییر کرد و به عنوان نخستین نشریه رنگی استان هرمزگان برای همه اقشار مردم فعالیت نمود. در سال 1380 نشریه دریا نیز به جمع مطبوعات استان پیوست و تا 10 شماره اولیه نیز با آن همکاری داشتم و بنابه دلایلی مجبور شدم با این نشریه قطع رابطه نمایم. تا سال 1384 در کنار آقای محمد حسین رفیعی و دیگر دوستان، با نشریه «امید ساحل» همکاری داشتم و علاوه بر صفحه آرایی، کار خبرنگاری را نیز انجام می دادم. اما کم کم احساس کردم که در امید ساحل جایی برای پیشرفت من وجود ندارد و در حال در جا زدن هستم. به همین دلیل علی رغم میل باطنی از امید ساحل خداحافظی کردم و از سال 1385به نشریه «مرجان» آمدم. اما دلم در دفتر امید ساحل جا ماند. چون خود را بنیانگذار امید ساحل می دانستم و مثل فرزند خویش آنرا دوست داشتم. از توقیف شدن امید ساحل نیز خیلی ناراحت شدم و دلم می خواست رفع توقیف شود. هر چند رفع توقیف شد اما دیگر منتشر نشد تا اینکه مجوز آن باطل گردید. باور کنید از باطل شدن پروانه انتشار امید ساحل، اشک در چشمانم حلقه زد. به طور کلی، من از تولد هر نشریه خوشحال و از مرگ هر یک از آنها غمگین می شوم.
بیش از 4 سال برای نشریه «مرجان» زحمت کشیدم و تمام تجربیات خود را صرف شکوفایی آن ساختم، یک تنه همه کارها را انجام می دادم اما کم کم به این نتیجه رسیدم که ماندن در اینجا نیز بیش از این جایز نیست. چون دوست داشتم برای نشریه ای کار کنم که بتوانم حرفها و درد دلهای خود و دیگر افراد جامعه را نیز در آن بیان کنم.
به عقیده من نشریه باید زنده و پویا بوده و بتواند با مطالب خود در جامعه اثر گذار باشد. در میان مدیر مسئولان نشریات محلی هرمزگان، آقای علی تیماس را فردی روشنفکر و اهل قلم دیدم که از جسارت و شهامت خوبی در بیان مسائل اجتماعی برخوردار بود. از این رو از ابتدای سال 1388 با نشریه وی «گامرون» شروع به همکاری نمودم و فصل جدیدی برای من در کار روزنامه نگاری رقم خورد و دست و قلمم بیشتر به سمت نوشتن رفت. همکاری با گامرون شور و شوق دوباره ای را در من ایجاد کرد و احساس کردم که توانایی های بیشتری دارم. همسرم نیز یار و همراه خوبی برای من می باشد و با کمک همدیگر به موفقیتهای خوبی رسیدیم.
همسرم با این عقیده که باید خودمان دارای یک نشریه باشیم تقاضای مجوز نشریه ای را نیز به اداره ارشاد داده اما علی رغم پیگیری ها تاکنون خبری از اعطای مجوز جدید نیست و به نظر می رسد باید سالها در انتظار بمانیم.
از طرف دیگر چون دیدیم که برخی از نشریات استان از جمله «صدف» از انتشار بازمانده اند به خاطر اینکه مجوز آن باطل نشود، مسئولیت آنرا نیز بر عهده گرفتیم و در آستانه روز خبرنگار انتشار آن مجددا آغاز شد و برنامه های خوبی برای آن داریم که امیدواریم به نتیجه برسد.
به هر حال این گونه بود که من خبرنگار شدم و به نظرم شغل جذاب، متنوع و تلخ و شیرینی است که نمی توانم آنرا با شغل دیگری عوض کنم. ذکر این نکته نیز ضروری است که استان هرمزگان در حال حاضر دارای بیش از 20 نشریه است که 14 مورد آنها فعال هستند. من با نیمی از آنها همکاری داشته ام و برای موفقیت همه آنها دعا می کنم.
در پایان لازم است فرا رسیدن ۱۷ مرداد روز خبرنگار را خدمت همه همکاران عزیز تبریک عرض نمایم.