همه چیز

منوي اصلي

» صفحه نخست
» پروفايل مدير وبلاگ
» پست الکترونيک
» آرشيو وبلاگ
» عناوين مطالب وبلاگ
تماس با ما
لينك باكس و بنر
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به سايت همه چیز خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد . براي سريع تر رسيدن به مطلب مورد نظر از آرشيو موضوعي استفاده كنيد همچنين ميتونيد به آرشيو مراجعه كنيد. براي تبادل لينك , لوگو ,بنر يا آر اس اس از طريق نظرات به ما اطلاع دهيد .
<no title>

خاتمی: حکومت عادل نمی تواند از حق انحصاری حمل سلاح برای سرکوب شهروندان استفاده کند

 ادعای عدالت در میان اسیران و تحقیرشدگان یک دروغ بزرگ است

رئیس بنیاد باران با بیان این که “دولت آن است که حق انحصاری حمل سلاح را دارد” گفت: از مهمترین مسئولیت های ناشی از این حق، حق انحصاری دفاع از آزادی و امنیت شهروندان است. یعنی یک حکومت عادل نمی تواند این حق و امکان را علیه شهروندان، برای سرکوب و تحمیل خواسته های خود به کار ببرد. بلکه باید از آن در مسیر حراست از آزادی و امنیت شهروندان استفاده کند و این مساله یک معیار برای شناخت یک حکومت عادل است.

به گزارش روابط عمومی بنیاد باران، سید محمد خاتمی طی سخنانی در سی و هشتمین نشست ماهانه باران، با اشاره به اینکه در فرهنگ اسلامی ، رمضان “ماه خدا” نام گرفته است ، اظهار داشت: این تعبیر صحیح است و اگر در این موضوع عمق پیدا کنیم، باید بگوییم رمضان ماه انسان نیز هست، زیرا اگر معیار انسانیت آگاهی، تقوا، تسلط بر خویشتن، تقویت اراده استوار، نیکخواهی و نیکبختی است، ماه رمضان زمینه ساز رسیدن به این اهداف و بطور اخص “تقویت اراده مبتنی بر ایمان پاک” است.

وی با توجه به ولادت امام حسن مجتبی و شهادت امیرالمونین در ماه رمضان به عنوان دو الگوی بزرگ انسانیت و نمونه های انسان کامل، موضوع “انسان” را مورد بحث قرار داد و آن را تداوم تبیین مبانی اصلاحات در گذشته دانست.

خاتمی گفت: وقتی به عالم نگاه می کنیم، جهان های متعددی در آن به چشم می خورد که در مخلوق خداوند بودن مشترک هستند. گرچه هستی حقیقی یکی بیش نیست که در آیه مشهور “هو الاول و الاخر والظاهر و الباطن” به خوبی به آن اشاره شده است، آنچه هست، همگی تجلیات فیض الهی و اسماء و صفات خداوند است.

رئیس بنیاد باران با بیان اینکه یک جهان، جهان “طبیعت” است که آدمی از درون آن بر می آید، تصریح کرد: البته انسان از این جهان بزرگ تر است و طبیعت که در قرآن تاکید بسیاری بر آن شده است، جهانی است سرشار از زیبایی، نظم، انسجام، اندازه و موزون بودن که از گل و گیاه و ترنم آبشار و زندگی و مهر و ماه و کهکشان ها همه جا زیبایی و حساب و سنجیدگی است و بر آفرینش؛ چنان نظم دقیقی حاکم است که سامان علم را توجیه می کند. قرآن نیز می گوید که تمام این اجزاء و موجودات تسبیح گوی خدایند و نوعی شعور بر آنها حاکم است و مجموعه ای بی روح نیستند که تصادفی بوجود آمده باشند.

وی گفت: جهان بالاتر، جهان “ملکوت” است و خداوند در هنگام خلق این جهان به خودش آفرین گفته است “فتبارک الذی بیده ملکوت کل شی ء” جهان طبیعت مستقیم یا غیر مستقیم از راه حس و خرد مبتنی بر تجربه قابل درک و دریافت است و جهان بالاتر را از راه معرفتی عمیق تر و از راه عرفان می توان دریافت.

خاتمی جهان سوم را جهان “انسان” دانست و ادامه داد: این جهان، جهان علی حده ای است و اولین آیاتی که به پیامبر نازل می شود(سوره علق) مربوط به این جهان است. خداوند در آغاز نزول وحی بر قلب پیامبر، افقی را باز می کند و خبر از خلق جهان می دهد و آنگاه به آفرینش دیگر یعنی خلق انسان اشاره می کند. گویی ملک و ملکوت در یک کفه ترازو هستند و انسان در کفه دیگر؛ واقعا انسان شناسی قرآن شگفت انگیز است.

وی افزود: در جای دیگر به صراحت از این خلق و خلقت ممتاز خبر می دهد، یعنی بعد از اینکه از آفرینش انسان از نطفه و گوشت و پوست و استخوان و در یک کلام طبیعت؛خبر می دهد، می افزاید “ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین”. خداوند به خاطر این آفریده ممتاز به خود آفرین می گوید، آفرینی برجسته تر از آفرین به هنگام اشاره به ملکوت، زیرا اینجا سخن از بهترین آفریننده است یعنی صفت احسن الخالقین را به هنگام آفرینش انسان به خود نسبت می دهد.

رئیس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگ ها و تمدن ها یادآور شد: فیلسوفان و عارفان عالم را به “صغیر” و “کبیر” تقسیم می کنند و بر اساس آن کل آفرینش را عالم کبیر و انسان را عالم صغیر می گویند. ولی امیرالمومنین تعریف شگفت انگیز دیگری از انسان دارد “اتزعم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر”؛ یعنی ایشان جان انسان را “عالم اکبر” می داند.

خاتمی با بیان اینکه عدل و اعتدال اساس آفرینش است، گفت: قرآن بر این اعتدال و اینکه هر چیز دارای اندازه ای سنجیده و برخوردار از اعتدال است اشارات فراوان دارد و در حدیث هم آمده است که “و با العدل قامت السموات و الارض”؛ یعنی عدالت ملاط هستی است که از جمله چرخ طبیعت بر پایه آن می چرخد و تاکیدات مکرر قرآن بر اعتدال در آفرینش انسان نیز درخور توجه است؛ ” فاذا سویته و نفخت فیه من روحی” یعنی وقتی اعتدال ایجاد شد، روح خدایی در انسان دمیده شد.

وی ادامه داد: عدل در آفرینش انسان نیز جایگاه ممتاز دارد؛ آیاتی چون “الذی خلقک فسواک فعدلک”، “الذی خلق فسوی” و نظایر آن همگی بر عدل و اعتدالی که بر وجود آدمی حاکم است حکایت دارد و نیز آنجا که خداوند به جان انسان قسم یاد می کند که “و نفس و ما سواها فالهمها فجورها و تقویها ، قدافلح من زکیها، و قد خاب من دسیها” به جان آدمی و آنچه آن را استواری وراستی و اعتدال بخشیده است وسوگند یاد می کند همان پدیده ارجمند است که الهام بخش فجور و تقوی است.

خاتمی گفت: آن مایه اعتدال بخش چیست؟ عقل است؟ عشق است؟ نیک خواهی است؟ یا همه اینها؟ با توجه به سیاق آیات به نظر می رسد، مراد “وجدان اخلاقی” آدمی و فطرت پاک اوست که الهام بخش زیبایی و زشتی و نیکی و بدی است. یعنی انسان با وجدان پاک اخلاقی خود زیبایی و زشتی و خوبی و بدی را در می یابد و آنگاه سخن از تزکیه و پالایش جان (از زشتی و پلیدی و پلشتی) و آرایش و پرورش آن با زیبایی و نیکی است که اینها همگی با وجدان اخلاقی انسان سازگار است.

خاتمی در ادامه افزود: جهان انسانی منحصر به جهان فردی او نیست بلکه جهان دیگر، جهان “اجتماعی” است.

وی در تشریح این جهان، اظهار داشت: انسان علاوه بر جهان فردی، در متن جامعه نیز زندگی می کند و جامعه مطلوب انسانی و الهی نیز جامعه ایست که برخوردار از عدالت باشد.

خاتمی با اشاره به اینکه در آیات فراوانی هم ذکر شده است که عدل و قسط اساس نظم مطلوب است، جمله آیه مبارکه “لقد أرسلنا رسلنا بالبینات وأنزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط” گفت: این آیه دو نکته مهم دارد؛ اول اینکه خداوند می خواهد که جامعه مبتنی بر عدل باشد و عامل استقرار و تداوم عدل را نیز “انسان آزاد و آگاه: می داند و پیامبران را نیز فرستاده است که انسانها را به رشد برسانند تا قائم به قسط و عدل شوند. در واقع پیامبران آمده اند تا زمینه ساز ایجاد جامعه انسانی مبتنی بر عدل و قسط باشند. در آیات دیگربه طور خاص مومنان مخاطب هستند: ” کونوا قوامین لله شهداء بالقسط” و نیز “کونوا قوامین بالقسط شهداء لله”؛ جامعه مطلوب ایمانی جامعه ایست استوار، بر پایه قسط و تحت شهادت و مراقبت مومنان برای تداوم و تقویت این قسط.

رئیس بنیاد باران با قرائت آیه شریفه “إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ”، تصریح کرد: خداوند به آنچه عدل و عادلانه است و به آنچه احسان و نیکی است، امر می کند. یعنی عدل (که اساس جامعه مطلوب است) و خیر (که اساس هویت اخلاقی فرد و جامعه است) متعلق امر الهی است و به نظر می رسد که آیه اشعار به این دارد که آدمی عدل و خیر اخلاقی را – دست کم ضابطه های کلی عدل و اخلاق را- می تواند با خرد خویش دریابد.

وی با تاکید بر اینکه در حیات اجتماعی مطلوب هم عدل باید وجود داشته باشد، یادآور شد: پیامبر هم تعبیر مهمی دارند که “الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم”. البته منظور از “ملک” در اینجا اعم از حکومت به معنی خاص آن است و مراد نظم عام و شاملی است که در متن آن مراوده انسانی میسر می شود. این تعبیر نقل شده از پیامبر نشان می دهد که نظام حق و نظام عادلانه است و اگر نظمی عادلانه نبود الهی هم نیست و برقرار هم نخواهد ماند.

رئیس دولت اصلاحات گفت: نمی توان گفت که نظامی منتسب به خدا پیامبر است، اما در آن ظلم وجود دارد. باری در جهان اجتماعی انسان باید عدل و نظم عادلانه حاکم باشد که از بارزترین مصادیق عدل در زندگی اجتماعی، به رسمیت شناختن حق حاکمیت انسان بر سرنوشت خود و حرمت نهادن به اوست.

وی ادامه داد: در دل همین مساله “آزادی” هم نهفته است. ولی به طور ویژه باید گفت که نظم مطلوب اجتماعی از دید خدا، پیامبر و مصلحان اجتماعی نظمی است که در آن آزادی و عدالت وجود داشته باشد.

خاتمی در ادامه سخنان خود اظهار داشت: جا دارد اشاره ای هم به نسبت میان عدالت و آزادی شود؛ آنچه در دوران متاخر تاریخ از تعارض میان عدالت و آزادی سخن گفته شده است نشان این است که نه آزادی درست شناخته شده است و نه عدالت؛ زیرا عدالت و آزادی گرچه به لحاظ مفهومی متغایرند ولی در عمل و واقع امکان تفکیک یکی از دیگری نیست بلکه این دو در کنار هم و توام با یکدیگرند.

رئیس دولت اصلاحات با بیان اینکه بحث تعارض عدالت و آزادی و تقدم یکی بر دیگری از اساس غلط است، گفت: اگر عدالت همانگونه که در نهج البلاغه آمده است، عبارت باشد از “قرار دادن هر چیز در جای خودش”، یا آن تعبیر حقوقی که “هرکس حقی دارد به او عطا شود”، باید بپذیریم که سپردن حق اشخاص به آنها عین عدالت است. آیا تامین آزادگی انسان و برسمیت شناختن حقوق او از جمله آزادی و تامین این حق مصداق بزرگ عدالت نیست؟ آیا غصب آزادی ناعادلانه ترین کاری نیست که یک حکومت می تواند انجام دهد؟ خداوند انسان را آزاد آفریده است.

رئیس جمهور سابق کشور یادآور شد: در تعبیری خداوند راجع به پیامبر می فرماید “یَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتی کانَتْ عَلَیْهِمْ ” (پیامبر بندها و زنجیر های اسیر کننده را از دست و پای جان آدمیان بر می گیرد)، از جمله رسالت پیامبر برگرفتن غل ها و زنجیرهایی است که ناشی از نظامات غلط اجتماعی و تاریخی است و در یک کلمه رسالت بزرگ پیامبر آزاد کردن انسانها و پاسداشت آزادی های اساسی ان هاست و در جای دیگر می فرماید ” لکم فی رسول الله اسوة حسنة”؛ یعنی پیامبر برای مومنان الگوست و با کنار هم قرار دادن این دو آیه در می یابیم که خداوند فرمان برگرفتن غل ها و زنجیر ها را از مردم و جوامع و آزاد کردن انسانها و تامین آزادی های آنان را برای مومنان صادر کرده است و مومن راستین منادی آزادی انسانها و مدافع حق و حرمت آنان است.

وی تصریح کرد: فکر می کنیم تفاوت برداشت انقلاب اسلامی با بسیاری از جنبش های اجتماعی همین نکته بود که در عین تکیه بر معیارهای اصیل الهی به نیازهای امروز انسان از جمله تامین آزادی جامعه و استقلال آن نیز تاکید داشت.

خاتمی در نتیجه گیری از سخنان خود اظهار داشت: عدالت شان انسان آزاد است و ادعای عدالت در میان بندگان، اسیران و تحقیرشدگان یک دروغ بزرگ است. همانطور که ادعای آزادی در میان گرسنگان و محرومان یک دروغ آشکار است.

رئیس بنیاد باران در بخش پایانی سخنانش به یکی از تعاریف موجود از دولت پرداخت و گفت: یکی از این تعاریف این است که “دولت آن است که حق انحصاری حمل سلاح را دارد” و می دانم که هر جا حقی باشد، تکلیف هم وجود دارد و هرچقدر حق سنگین تر باشد، تکلیف هم سنگین تر است. یک فرد عادی مسئولیت هایی در قبال قانون دارد، اما یک وزیر یا وکیل وظایف و تکالیف بیشتری دارد.

وی با طرح این سوال که آیا دولت هرگونه که بخواهد می تواند سلاح را بکار ببرد یا در جهت هدف خاصی می تواند این کار را انجام دهد، تصریح کرد: طبیعی است در جهت حفظ تمامیت ارضی، امنیت جامعه و منافع ملی اگر لازم باشد باید سلاح را بکار ببرد، اما از مهمترین مسئولیت های ناشی از این حق، حق انحصاری دفاع از آزادی و امنیت شهروندان است. یعنی یک حکومت عادل نمی تواند این حق و امکان را علیه شهروندان، برای سرکوب و تحمیل خواسته های خود به کار ببرد. بلکه باید از آن در مسیر حراست از آزادی و امنیت شهروندان استفاده کند و این مساله یک معیار برای شناخت یک حکومت عادل است.

خاتمی در ابتدای سخنان خود ضمن تبریک ماه مبارک رمضان و آرزوی برخورداری از برکات آن و میلاد امام مجتبی(ع) اسوه صبوری، مقاومت، آگاهی و پایداری در مقابل حق و حرمت انسان، این امام بزرگوار را الگویی برای انسانها دانست و گفت امام مجتبی؛ مظلوم ترین امامها نیز هست و ابراز امیدواری کرد که خداوند توفیق شناخت راه و رسم این بزرگوار و دیگر پیشوایانمان را به ما عنایت فرماید.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 28
برچسب ها : ,
نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
<no title>

تاجزاده و نوری زاد کجا نگهداری می شوند

 همسر مصطفی تاجزاده  در عریضه سیزدهم خود به دادستان تهران از نسبت به عدم اطلاع از محل نگهداری همسرش دربندش گلایه کرده است.  محمد نوری زاد و تاجزاده با هم در یک سلول و دور از سایر زندانیان نگهداری می شوند.

فخرالسادات محتشمی پور در این خطاب به دادستان آورده است: محل نگهداری همسر من کجاست؟ بند ۳۵۰ که نیست. بند ۲۰۹؟ ۲۴۰؟ دو الف؟ ندانستند و نفهمیدیم. راستی شما می دانید چرا آقای نبوی که ربطی به سازمان زندان ها ندارد خبر تماس تلفنی همسرم و ملاقات را داده است؟ شما می دانید بازداشت دوباره همسرم چه ربطی به سپاه دارد که آن ها پیگیر امورش هستند؟ اگر می دانید لطفا به ما هم بگویید. برای ما مهم است که بدانیم عزیزدلمان دست چه کسانی اسیر است. برای ما هر لحظه زندگی قهرمان دلاورمان دربند ظالمین مهم است اگر برای مسئولین قضا مهم نیست.

متن عریضه ی سیزدهم خطاب به دادستان به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

اللّهم اهدنی فیه لصالح الاعمال و اقض لی فیه الحوائج و الامال یا من لا یحتاج الی التّفسیر و السّؤال یا عالماً بما فی صدور العالمین صلّ علی محمدٍ و آله الطّاهرین

عریضه سیزدهم در هفدهم رمضان المبارک

از: همسر سید مصطفی تاجزاده یکی از امضاء کنندگان شکایت نامه از کودتاگران نظامی

به: دادستان تهران

سلام آقای دادستان

من دارم از ملاقات یار برمی گردم. از اوین خوشبخت. از آن سالن ملاقات کابینی که برای اولین بار در عمرم پایم را به آن جا گذاشتم و دگرگون شدم. شب عید همسرجان از همه جا بی خبر به من گفت شنبه ساعت ده بیا جلوی همان در اصلی. فکر می کرد این ملاقات هم مثل ملاقات های دوره قبل است. همان پژوی یشمی. همان راننده عبوس که حق ندارد لب به سخن باز کند لابد برای این که توبیخ نشود. همان پله های تیز و همان نگهبان و همان بازرس و همان اتاق با دوربین های مخفی که گوش ها و چشم هایی منتظر صید مکالمات ویژه ما بودند. منتظر شکار لحظه ها!!! من خودم را با آن بالش طبی و کمی خوراکی و یکی دو مجله نفس نفس زنان رساندم آن بالا ولی مأموری که دیگر نام تاجزاده برایش غریبه نیست گفت باید بروید در پایین. گفتم ولی اینجا نشانی داده اند. رفت داخل و سوال کرد و گفت نه باید بروید سالن ملاقات عمومی. به خانواده نوری زاد هم بگویید. ما رفتیم در پایین .

این جا درکه، پارکینگ کوچک و ظرفیت تکمیل زندان. صبر می کنیم تا جایی باز شود. خانم نوری زاد می گوید: اینجا هیچ وسیله ای تحویل نمی گیرند. می گویم ولی بالش را باید حتما برسانم لازم است. می گوید باشد سوال می کنیم. داخل می شویم شناسنامه می خواهند که من برای احتیاط همراه آورده ام. می پرسم آقا ما کجا باید آقای تاجزاده را ببینیم؟ می گوید در سالن ملاقات کابینی! ناگهان مثل فنر از جا می پرم. کابینی؟ خجالت نمی کشید تاجزاده را بنشانید پشت شیشه که تلفنی با هم حرف بزنیم؟ می گوید این را باید از آقای صداقت بپرسید.

آقای صداقت نمی شناسم من. خانم نوری زاد می خندد و می گوید: عادت می کنید. عادت می کنم؟ به چه چیزی عادت می کنم این که از پشت شیشه دوجداره کدر گوشی کثیف و آلوده را دستم بگیرم و منتظر بمانم که صدای گرم همسرجان برسد به من؟ می خواهم هزار سال عادت نکنم. به همسرجان گفته بودم من هرگز به ملاقات کابینی نمی آیم و او گفته بود من هرگز راضی به زحمت تو نیستم عزیزم. ولی سیزده روز بی خبری اراده و اختیار را از من سلب کرده قرارها را فراموش می کنم و حدود یک ساعت و نیم کنار ملاقات کننده های دیگر منتظر می شوم. می پرسم زندانیان شما هم سیاسی هستند؟ پاسخشان منفی است. پس چرا برای ما امروز قرار گذاشته اند؟ عزیزان ما در کدام بند هستند؟ مأمور زن می گوید ۳۵۰هستند. می گویم نیستند ۳۵۰٫ شما جستجو کنید در کامپیوتر ببینید کجا هستند؟ می گوید اسمشان اینجا نیست! من نمی توانم بنشینم. قدم می زنم و بی صبرانه منتظر رسیدن لحظه دیدار هستم. خانواده هایی که به این گونه ملاقات ها عادت دارند، آرام نشسته اند. آرام. من اما قرار و آرام ندارم. تا این که بالاخره صدا می زنند: خانواده محمد نوری زاده. مصطفی تاجزاده. می گویم: آقای سید مصطفی تاجزاده. باز هم شناسنامه ها را می بینند و ما وارد راهرویی می شویم که پلکانی در آن هست و بالا می رویم.

آقای دادستان شما از این پله ها بالا رفته اید تاکنون؟ من حالم هیچ خوب نیست. بدنم می لرزد. قلبم تپش دارد و خانم نوری زاد می خواهد تکرار کند: عادت می کنید. می گویم چه خوب که شما هستید وگرنه نمی دانم چطور می توانستم امروز بالاخره همسرم را ملاقات کنم. می رسیم به یک سالن ملاقات بزرگ. حالا یادم می آید که این صحنه ها را در فیلم ها دیده ام. فیلم هایی که زنان مضطرب و درمانده به مردان بزهکارشان گله می کنند که آخر چرا مرا با این بچه های قد و نیم قد تنها گذاشتی با این همه بدهکاری و بدبختی و صاحبخانه طلبکار و … من ولی تا حالا زندانی سیاسی پشت این کابین ها ندیده بودم در تلویزیون جمهوری اسلامی. ناممان را صدا می زنند و ما می توانیم کابین مورد نظرمان را انتخاب کنیم. می نشینم و چشم می دوزم به میز جلوی و دیواره های پر از یادگاری نبشته های کابین.

مصطفای من و محمد خانم نوری زاد با هم می رسند ما از پشت شیشه دست تکان می دهیم برای هم و من اصلا یادم می رود که این نوع ملاقات را تحریم کرده بودم. تشنه شنیدن صدای همسرجان سلامش می گویم و …هیچ نگهبانی بالای سر همسرم نیست من می توانم با آرامش حرف هایش را بشنوم نه با تمام وجود ببلعم و او مثل همیشه با آرامش آن چه طی این سیزده روز لابد بارها مرور کرده برایم می گوید و سراغ مقاله هایش را می گیرد. لابلای حرف هایش می پرم: شما را کجا برده اند؟ محل نگهداری تان؟ نمی داند. غذایتان؟ بهداشتتان؟ می گوید خوب است نگران نباش. می دانم که هرگز گله از خورد و خوراک و پوشاک و کلا امور مادی را از او نخواهم شنید ولی باز می پرسم و تکرار می کنم سوالاتم را. عزیزم کمرت؟ گردنت؟ هیچ مشکلی نداری؟ ولی پزشک می گوید باید فیزیوتراپی شوی دوره درمانی ات تمام نشده و بالش طبی را تحویل نگرفتند. می گوید باشد باشد وقتی ما را ببرند عمومی درست می شود. او کجاست من کجایم. خانه از پای بست ویران است و او نگران کودتا و لرزش های بیشترو ریزش ها و من … حرف هایش را تند تند می زند.

دو رو بر ما خالی است. می گویم برای ما قرق کرده اند انگار عزیزم. ولی بالاخره سالن پر می شود و وقت ما تمام. آقای نوری زاد گوشی را می گیرد و می گوید من مواظب عزیزدل شما هستم نگران نباشید. آن ها را به هم و هردویشان را به خدا می سپاریم و بیرون می آییم. شما با این لحظات وداع آشنایی دارید آقای دادستان؟ حالا طبق فرمایش ماموران آمده ام جلو درب اصلی. می گویند باید بروی از آقای پاداشی یا داداشی نمی دانم، سوال کنی. می روم آن سو و جمعیت روزه داری که در گرمای داغ تابستان پرسشگرانه با نگاه هایی مستأصل در انتظار جوابند، کنار می زنم. آقا شما پاسخگویید؟ با تمسخر توأم با عصبانیت می پرسد شما وکیلید؟! نه من همسر یک زندانی سیاسی ام می خواهم بدانم وسیله طبی که آورده ام باید به کجا تحویل دهم؟ می گوید بهداری باید تأیید کند. می گویم تأیید بگیرید و خبر دهید به من و خلاصه دردسرتان ندهم جناب دادستان این چند کلمه که حوصله شما را سر می برد، ساعتی از ما وقت گرفت به گمانم زیر آفتاب داغ. سرم را نزدیک دریچه ای که لابد به منظور تکریم ارباب رجوع هر روز تنگ تر می شود، می برم. به خانمی که دست بر قضا حجاب برتر ندارد می گویم: شما که خانمید لابد بهتر از این آقا می دانید چادر سیاه زیر آفتاب سوزان و زبان روزه چه رابطه معنا داری با هم دارند. لطفا ببینید اگر بهداری جوابش منفی است من بروم و گزارش را به مردم بدهم به جای بالش به همسرجان. نگاهم می کند و سکوت. راه می افتم به سمت ماشین. تلفن همراه هنوز روشن نشده باید پیام ها را جواب دهم و سوالات را و … یک شماره ناآشنا. همسرجان می گوید اگر دور نشده ای جلوی درب اصلی وسیله ها را تحویل می گیرند هماهنگی کرده اند ظاهرا. از میدان گل ها دور می زنم به سمت اوین. من حاضرم همه شبانه روز را دور بزنم و بروم به سمت مقصدی که به وجود عزیز همسرجان منتهی می شود ولی از دور باطل پرهیز دارم آقای دادستان!

دورباطل؟ نه دیگر از ما سن و سالی گذشته قدرت و توانمان محدود است و عقل سالم هم مانع عمل عبث است. حالا باز هم این محموله را می کشم تا آن بالا. می گویند: باید بدهید آقا پاداشی یا داداشی نمی دانم. تقریبا داد می زنم پسرم آقای تاجزاده گفت که با حفاظت اطلاعات هماهنگ شده بالاغیرتا تحویل بگیر و بگذار برویم به کارمان برسیم. می گوید فقط بالش. ومن ۴ عدد موز و ۴ عدد سیب و ۴ عدد خیار و ۳ عدد آلو و ۱عدد شلیل و ۱ عدد هلو و ۳ عدد هویج و چند عدد لیموترش را که چپانده ام در کیسه نایلون و همه آن شیرینی های رمضانی را که شهدش عشق خودم و محبت دوستان و دوست داران همسرجان است به بغل می گیرم و سلانه سلانه به سمت ماشین حرکت می کنم و با خودم تکرار می کنم حفاظت اطلاعات!!!

آقای دادستان

این حفاظت اطلاعات که می گویند یک سوئیت دارد مثل دو الف دیگر چه جور جایی است؟ همسرجان ما در کدام یک از این سوئیت ها یا سلول های دونفرادی یا چنفرادی( پدیده های جدید و نوظهور زندان های کشور اسلامی ما) محبوس است؟ چه کسی یا کسانی می توانند او را ببینند و گزارش واقعی وضعیتش را برای ما بیاورند. از خودش که اطلاعاتی نصیبمان نشد.

آقای دادستان

من امروز همسرم را دیدم. رنگ رخسار را از پشت شیشه ها تشخیص ندادم ولی لبخندها پوشش خوبی بود برای پرت کردن حواس من. همسرم را خوب می شناسم. گفته من با زندان مشکلی ندارم و می خواهد ثابت کند که مشکلی ندارد تا مبادا نقطه ضعفی به دست کودتاچیان بدهد.اما من که همسرش هستم ابایی ندارم که نقطه ضعف نشان دهم: وای به روز و زمانی که مشکلی داشته باشد و بی توجهی شود به آن. همسرم نمی داند کجا نگهداری می شود. می گوید انگار سربازخانه است؟ او و آقای نوری زاد باید در بند عمومی باشند ولی نیستند. تلفن های مرتب ندارند و ملاقات ها یک جور غریب است. نکند قرار بوده با یک تلفن و یک ملاقات عجیب ما را به سکوت وادارند؟

آقای دادستان

محل نگهداری همسر من کجاست؟ بند ۳۵۰ که نیست. بند ۲۰۹؟ ۲۴۰؟ دو الف؟ ندانستند و نفهمیدیم. راستی شما می دانید چرا آقای نبوی که ربطی به سازمان زندان ها ندارد خبر تماس تلفنی همسرم و ملاقات را داده است؟ شما می دانید بازداشت دوباره همسرم چه ربطی به سپاه دارد که آن ها پیگیر امورش هستند؟ اگر می دانید لطفا به ما هم بگویید. برای ما مهم است که بدانیم عزیزدلمان دست چه کسانی اسیر است. برای ما هر لحظه زندگی قهرمان دلاورمان دربند ظالمین مهم است اگر برای مسئولین قضا مهم نیست.

یا عالماً بما فی صدور العالمین صلّ علی محمدٍ و آله الطّاهرین

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 6
موضوع : | بازديد : 16
برچسب ها : ,
نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
<no title>

پاسخ عیسی سحرخیز به ادعاهای روزنامه مرتضی نبوی

 

عیسی سحرخیز در پاسخ به ادعاهای روزنامه رسالت با نگارش نامه ای، با بیان ظلمی که بر وی می رود، فهرستی از بیماری ها و داورهایی را که مصرف می کند ذکر کرده و خواستار درج این نامه در جریده مذکور شده است.

در بخشی از این نامه آمده است: من اکنون پس از چهارده ماه بازداشت غیرقانونی و رفتارهای غیرشرعی و غیرانسانی که حتی تا عدم صدور حکم دادگاه پیش رفته و درعمل مرا به گروگان گرفته اند به تایید پژشکان بند امنیتی ۲۰۹، بند ۳۵۰ و بهداری زندان اوین، زندان پردیس و اکنون زندان رجایی شهر از بیماریهای مزمن و متعدد که سابقه ای پیش از دستگیری و زندان نداشته ام، در رنجم که مشتی را نمونه خروار بیان می کنم و داروهایی را که مصرف کرده و می نمایم جهت انتشار بیان می دارم که امید دارم بر اساس قانون منتشر نمایید تا نیازی به اقدام های قانونی نباشد.

متن کامل این نامه که در اختیار جرس قرار گرفت به این شرح است:

جناب آقای مهندس مرتضی نبوی
مدیر مسوول محترم روزنامه رسالت
با اهداء سلام و احترام

من شما را فارغ از خط و خطوط سیاسی و رفتار حزبی تان، فردی مسلمان و خداترسی می انگاشتم و گمان می بردم حساب شما از امثال افرادی چون انبارلوئی و … که نان به نرخ روز می خورند و برای یک تکه نان گرم و جرعه ای آب سرد خدا را فراموش کرده و دین خدا را برای دنیایی می فروشند، جداست.
اما بعد؛

من، در تبعیدگاهم و در زندان رجایی شهر دسترسی به روزنامه هایی چون رسالت ندارم و از این رو نمی دانم علیه اصلاح طلبان و تحول خواهان و طرفداران جنبش سبز چه راست و دروغی را سر هم کنند و چه اتهام های واهی بر ما می زنند.

شنیده ام در یکی از آخرین شماره های خود من و پسرم مهدی سحرخیز را به دروغ گویی متهم کرده اید و بیماری های متعددم را که آخرین مورد آن مرا به تجویز پزشکان متخصص به دلیل ضرورت استراحت مطلق بر روی صندلی چرخ دار نشانده است، کذب خوانده اید.

با توجه به قانون مطبوعات از شما می خواهم که آنچه را به دلیل عدم دسترسی به شما منتشر می کنم در اولین شماره خود درج کنید و توضیحاتم را جهت تنویر افکار عمومی بنویسید.

من اکنون پس از چهارده ماه بازداشت غیرقانونی و رفتارهای غیرشرعی و غیرانسانی که حتی تا عدم صدور حکم دادگاه پیش رفته و درعمل مرا به گروگان گرفته اند به تایید پژشکان بند امنیتی ۲۰۹، بند ۳۵۰ و بهداری زندان اوین، زندان پردیس و اکنون زندان رجایی شهر از بیماریهای مزمن و متعدد که سابقه ای پیش از دستگیری و زندان نداشته ام، در رنجم که مشتی را نمونه خروار بیان می کنم و داروهایی را که مصرف کرده و می نمایم جهت انتشار بیان می دارم که امید دارم بر اساس قانون منتشر نمایید تا نیازی به اقدام های قانونی نباشد.

۱- شکستگی قفسه سینه از قسمت چپ به دلیل ضرب و جرح و شکنجه زمان دستگیری. محل شکستگی الان به صورت نامناسب جوش خورده و برجستگی محل جوش خوردگی خواب راحت را از من ربوده است.
۲- پارگی تاندون شانه سمت چپ در اثر ضرب و جرح زمان دستگیری فوق الذکر
۳- کم خونی ناشی از نگهداری در محیط نا مناسب بازداشتگاه ها و ماه ها ندیدن نور آفتاب و …
۴- پروستات ناشی از تغذیه نامناسب و عدم دسترسی به مواد غذایی لازم
۵- بیماری قلبی و فشارخون مزمن که نیاز به تست ورزش دارد و بیش از دو ماه است که با وجود درخواست متعدد پزشک متخصص اقدامی صورت نگرفته است.
۶- ضرورت دسترسی به پزشکی قانونی که با وجود وعده های متعدد دادستان محترم تهران چهارده ماه است به حالت تعلیق در آمده است.
۷- عوارض ناشی از فعالیت نامناسب غدد تیروئید و پارا تیروئید که هنوز پس از گذشت یک ماه از انجام آزمایش خون، پاسخ آن ارائه نشده است.
۸- و بالاخره درد طاقت فرسای ناشی از دیسک و سیاتیک که امکان راه رفتن طبیعی را از من گرفته و با وجود مصرف داروهای متعدد، به علت درد شدید شب تا صبح خواب را از چشمم ربوده و بسیاری اوقات مجبورم نیمه شب به صورت اورژانس به بهداری زندان بروم و آمپول مسکن و … بزنم.

جهت اطلاع بخشی از کلکسیون داروهای ریزو و درشت و رنگارنگی را که مصرف می کنم نیز تقدیم می دارم:
• آمپول های مسکن جورواجور
• قرص دیازپام
• قرص متاکاربامول ۵۰۰
• تیاماکس ۳۰۰
• شیاف دیکوفناک ۱۰۰
• پیروکسی کام ۱۰ میلی گرم
• گاباپانتینن ۴۰۰
• ژریاتریک نارماتون
• لوزار ۲۵
• قرص دیکلوفناک ۲۵
• کلیاکس
• امنیک
• تریامترین – اچ
• قرص آی ۴۰۰
• انواع قرص مسکن و آهن
• پمادهای متیل سالسیلات، متاگاربامول

عیسی سحرخیز

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 6
موضوع : | بازديد : 44
برچسب ها : ,
نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
<no title>

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 26
برچسب ها : ,
نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
<no title>

br />

yahoo صفحه خود را برای تبلیغ تغییر داد .!

photo by maps by air .

here


امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 26
برچسب ها : ,
نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
<no title>

          اهانت شیطان غرب به ساحت مقدس قرآن را بر تمامی مسلمانان تسلیت عرض مینمایم .

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 26
برچسب ها : ,
نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
<no title>

را رسیدن عید فطر را بر محضر حضرت بقیه الله العظم و بر نائب برحقش رهبری انقلاب تبریک عرض مینمایم.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 25
برچسب ها : ,
نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
<no title>

روردگارا اخرای ماه رمضان المبارک است به عزت امام زمان قسمت میدهم انقلاب ما را بر انقلاب مهدی متصل

بگردان .

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 27
برچسب ها : ,
نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
<no title>

             بدستور امام خمینی (ره) روز قدس همه در راهپیمایی شرکت خواهیم کرد

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 32
برچسب ها : ,
نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
<no title>

     در این شبهای عزیز دعا برای سلامتی امام زمان و تعجیل در فرجش و سلامتی رهبری عزیز یادمان نره!

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 24
برچسب ها : ,
نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
<no title>

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 36
برچسب ها : ,
نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
<no title>

      

                               متهمـان انفجار 8 شهريور 60 را بشناسيم




علي اكبر تهراني
-------------------
وي متهم رديف دوم پرونده انفجار دفتر نخست وزيري و از دوستان نزديك كشميري است كه عامل اصلي فراهم نمودن شرايط نفوذ وي به دفتر نخست وزيري بوده است.

علي اكبر تهراني و كشميري به همراه جواد قديري و تقي محمدي در بخش ضد جاسوسي اداره دوم نيز به صورت همزمان فعاليت مي‌نمايد. از دوستان شاخص وي به جز سه نفر مذكور، مي‌توان به ‌ محمد دزباني (از اعضاي منافقين كه توسط ساواك كشته شده است) و همچنين علي دزباني، اصغر دارائي (با سابقه مسئوليت بخش دانشجويي سازمان در دانشگاه تهران كه قبل از انقلاب تحت مسئوليت تهراني كار مي‌كرده است)، قدسي خرازيان، حسن عنايت و ... اشاره كرد كه همگي از اعضاي شاخص و فراري منافقين مي‌باشند.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد : 24
برچسب ها : ,
نوشته شده در شنبه 3 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» پسرفاطمه کجایی؟
» میخوام بگم
» اللهم عجل لولیک الفرج
» کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی!!
» خداجون دوستت دارم
» چه رنجي ست
» خودت پيش قدم شو
» عرفان
» وچه زيباست بهار
» فروشگاه و مرکز پخش قفسه های چند منظوره طوس مشبک
» لیست محصولات
» مرثیه ای برای گوشت قرمز! یا گوشت نخور بهر کسی...
» از محمد نوری تا من و تو
» مگر تو نقطه‌ پايان...
» از بهر خدا نخوان!
» تا سه نشه...!
» وقتى امير به «قدرت رسانه» پى مى برد
» ملاحظاتى در باب «عادل فردوسى پور» و«امير قلعه نويى»/«مهاجم» عليه «شكارچى»
» امير قلعه نويى در رسانه ها /حكايت «جوانمرد قصاب» و «گرگ بد گنده»
» پرانتز ميان گيومه/اين تمام «سر» اوست...
» نبود پول و غيبت مربيان شوك و رفيق ناباب
» داستان مدير عاملى كه ۹ مربى را به خانه فرستاد/كابوس مربيان ايرانى
» چرا موفقيت منصور ابراهيم زاده، اتفاق بزرگى است؟
» بردن با يك فاكتور ساده؛/بجنگ، فشار بياور، پيروز شو
» سلام شروع مجدد!
» شروع مجدد، نفوذ مدافع پيش تاخته ، گل /راهت هنوز ادامه دارد، مستر بلاژويچ!
» نان
» وقتی عریضه خالی می ماند!
» نیستم...نیستی...نیست!
» <no title>
» <no title>
» مرا به خاطر بیاور
» <no title>
» <no title>
» قول
» تشبیه
» عصبانیت اوباما آمریکا را لو می دهد
» اجرای موفق طرح هدف مندی یارانه ها در مطبوعات
» مرزهای ایران فرهنگی کجاست ؟
» خانم سوزان وسلی (2)
» خانم سوزان وسلی (1)
» مصاحبه با مسترایکس
» حاتم بخشی مجلس
» شهرداری شفاف سازی کند
» مصاحبه با یک کلاهبردار
» جاده ای با صورت زخمی
» شیرین تر از عسل
» علی(ع) بهانه معاشقه شبهای قدر...
» ماه عسل...با یا بدونه؟؟؟
» مبارک...
» طنز و تبسم...
» عصر پرتقالی...
» دیروز...امروز...فردا...
» تا بعد...خدانگهدار...
» با خدا...
» شما و رادیو...
» صفحه اصلی سایت
» دعوت ازبسیجیان وگرامیداشت هفته دفاع مقدس
» وزارت بهداشت حرف دل مردم روستای جیلان آبادرا بخوانیدودستورفرمائید
» راهپیمایی درهتک حرمت قرآن
صفحات ديگر
صفحه قبل 1 ... 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 صفحه بعد

درباره


آرشیو مطالب

1391
1389

پیوند های روزانه

بقيه لينك ها ...

لینک دوستان

شاخه بلاگ
فال

نظر سنجی

خبرنامه


تماس با ما

آمار وبلاگ

تعداد آنلاین : 0
بازدید امروز : 42
بازدید دیروز : 144
بازدید هفته : 680
بازدید کل : 395611
تعداد پست ها : 5281
تعداد نظرات : 47


پشتیبانی

RSS

POWERED BY
shakheh.com