
" یک سلام دوباره "
این ساده ترین هدیه من است، هدیه ای غرق درشکوه
هدیه ای از قلب عاشقم برای قلب عاشقت
مزین با اشک های شبانه ام
ادامه مطلب:
" یک سلام دوباره "
این ساده ترین هدیه من است، هدیه ای غرق درشکوه
هدیه ای از قلب عاشقم برای قلب عاشقت
مزین با اشک های شبانه ام
و پیچیده در صندوق اسرارهای جاودانمان
هدیه ای که به آسانی به دست نیاورده ام
نه به آسانی آشنایی نگاههایمان و نه به آسانی پیوند دلهایمان
این هدیه ای است از قلب عاشقم برای قلب عاشقت
یک سلام دوباره، برای شکفتن شکوفه عشق در قلب زمستانی ات
برای یادآوری سلام ها و پیمان ها و دردهایمان
برای توآورده ام این هدیه را این سلام را
هدیه ناچیزم فدای قدم های پراز تردیدت
بیا، بیا و بپذیر هدیه ناچیز مرا
چشم های منتظرم را پاسخی ده
اگر پذیرای سلام من باشی این چشم ها تا افق برایت اشک شوق خواهند ریخت
و لبهایم از ترنم پاسخ تو دست دوستی با لبخند خواهند داد
-----------------------------------------------------------------------------------------
به که باید دل بست؟
به که شاید دل بست؟
سینه ها جای محبت، همه از کینه پر است .
هیچکس نیست که فریاد پر از مهر تو را ـ
گرم، پاسخ گوید
نیست یکتن که در این راه غم آلوده عمر ـ
قدمی، راه محبت پوید
خط پیشانی هر جمع، خط تنهائیست
همه گلچین گل امروزند
در نگاه من و تو حسرت بیفردائیست .
به که باید دل بست ؟
به که شاید دل بست ؟
نقش هر خنده که بر روی لبی میشکفد ـ
نقشه یی شیطانیست
در نگاهی که تو را وسوسه عشق دهد ـ
حیله پنهانیست .
از وفا نام مبر، آنکه وفا خواست، کجاست ؟
ریشه عشق، فسرد
واژه دوست، گریخت
سخن از دوست مگو، عشق کجا ؟ دوست کجاست
------------------------------------------------------------------------------------------
امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند ... چشمانم
بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد ...
آخ که چقدر تنهایم ... دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم
بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته
شده است ...
رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟ شکسته .... پیر
تنها.... تو با من چه کردی ؟ شاید این آخری زمزمه های
دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت ....
اما منتظرم انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی
دوباره ای است ... پس برگرد ... عاشقانه برگرد
برای همیشه برگرد...