همه چیز

منوي اصلي

» صفحه نخست
» پروفايل مدير وبلاگ
» پست الکترونيک
» آرشيو وبلاگ
» عناوين مطالب وبلاگ
تماس با ما
لينك باكس و بنر
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به سايت همه چیز خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد . براي سريع تر رسيدن به مطلب مورد نظر از آرشيو موضوعي استفاده كنيد همچنين ميتونيد به آرشيو مراجعه كنيد. براي تبادل لينك , لوگو ,بنر يا آر اس اس از طريق نظرات به ما اطلاع دهيد .
از محمد نوری تا من و تو

•پیش­نوشت: احتمالا تا امروز کهاین یادداشت را می­خوانید، تلویزیون و رادیو شورش را درآوردهاند از بس آهنگ­هایمیهن­دوستانه محمد نوری را با تصاویر مختلف و زیرنویسهای مداوم پخش کرده­اند. اماتقریبا مطمئنم که از یک آهنگ او اشباع نشدهاید، این یادداشت کوتاه برای آن تک­آهنگبازخوانی­شده همیشه جاودان است...

سال 85 بود فکر کنم؛ همایش چهرههای ماندگار می­خواست با یک نظم هرساله، بین مشاهیر ایران جا بیفتد. من هم آن گوشه­ها،یک کار کوچک داشتم. بهانهای که میتوانستم در سالن همایشهای بینالمللی صداوسیماباشم و آن اتفاق یگانه را ببینم.

اتفاق بود از همان اول؛ همان وقتی که پیانو را یکجوری روی سن جاساز کرده بودند که دیده نشود و کار برای دوربین­های پخش زنده راحت­ترباشد، وقتی سهیل محمودی بعد از چندین سخنرانی خستهکننده خواست که روی سن بیاید وبخواند. اصلا از همان وقتی اتفاق شد که با دستش تک­نواز پیانو را هدایت کرد تابرسد به لحظه آغاز جاودانگی: «ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس / چه سفرها کرده­ایم...چه سفرها کرده­ایم...» و رسید به همان اوج: «خون دل­ها خورده­ایم...»؛ بغض کرد وصدایش رسایش لرزید و چشم­هایش پر شد و سرش افتاد پایین و همه سالن مات شد...

همانلحظه احساس کردم نادر ابراهیمی هم وقت سرودن بغض کرده، به همه رنج دوران­ها فکرکرده و به همه خون دل­ها و بلند بلند گریه کرده؛ چه حس مشترکی است از نادرابراهیمی تا محمد نوری و تک تک ما.

تکمله: نمیدانید چه لذتیداشت که رها از تصاویر پر پیچ و خم تلویزیون و کات­های بی­موقع، فقط زل بزنید بهصورت محمد نوری و تماشایش کنید. مطمئنم که هرقدر این آهنگ را پخش کنند، هرقدر کهتصاویر مختلف و گاه بی­ربط رویش مونتاژ کنند، باز هم خسته نمیشوید از شنیدنش، چونهمان حس مشترک یک جایی در ذهنتان میپیچد.

تکمله2: مطابق معمول برای همشهری جوان نوشته بودم که دچار تغییری نشد ولی دلم گرفت که هرچه هست، برای از دست رفته هاست!

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 128
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
مگر تو نقطه‌ پايان...

«ورود بیمار قیصر امین­­پور/ 2:45 بامداد سه­­شنبه / شرح حال: ایست تنفسی و در حالت احیا وارد بیمارستان شد /کبود و بی­­جان / عملیات احیا در بیمارستان صورت گرفت  / جواب نداد / ساعت 3:35 بامداد بیمار فوت کرد/ تمام.»

وقتی از روی گزارشاورژانس بیمارستان دی، رسیدم به کلمه «تمام»، وقتی دکتر کشیک از دردهای مدامدیالیزهای مداوم گفت، وقتی از شریف بودن و لبخندهای بیماری صحبت کرد که از سال 78(و آن تصادف شدید) مشتری دائمی­شان شده بود، تازه معنای سه­شنبه­­های سنگین و تلخ وبی­حوصله را فهمیدم.

از آن روز به بعد هرچهدرباره­­اش می­نویسم، نمی­­شود. راضی­­ام نمی­­کند، نمی­شود. انگار این شعرهای همیشهزنده نمی­­گذارند، این شعرهای پرخاطره اجازه نمی­­دهند. هر وقت یاد سهمگین­­ترین 8آبان همه عمرم می­­افتم، نوشتن سخت­­تر می­­شود. هرچه دنبال دلیل می­­گردم، پیدا نمی­­کنم.انگار با رفتن قیصر، یک حفره بزرگ ایجاد شده که در همه این هزار روز، پر نشده باقیمانده. آخر قیصر –شعرهایش، نوشته­هایش، ترانه­هایش و مجله­­اش- همه نوجوانی ما بود.(روی این همه تاکید دارم.) هر چه به عقب برمی­­گردم، ردپایش پررنگ­­تر می­شود و آنحفره عمیق­­تر؛ از همان بچگی، با «پيش از اين­ها فکر مي­­کردم خدا / خانه­­اي داردکنار ابرها» با خدا حرف زدم. اصلا من روستا ندیده، با متن های او عاشق روستا شدم.وقتی در بی­­بال پریدن، در ستون خودمانی­­هایش، در جای جای مجله خاطره­­انگیزش ازروستا می­­نوشت.

من از صفای «عصمت گناهکودکانکی» تا مروه «نوجوانی نجیب جوشش غرور»م را با «به قول پرستو»های او یک نفس دویده­ام. من با «این روزها که می­­گذرد، هر روز...» او نوجوانی­­ام را به جوانی گره زدم.«نیم­­رخ» نوجوانی­­ام با شعرهای انتظار او، با شعرهای عاشقانه­اش کامل شد.

من –اصلا- با ترانه­­هایاو شعر را فهمیدم! این روزها چقدر دلم می­­خواهد رادیو یا تلویزیون شعرهایش را مدامپخش کند تا افسوسم بیشتر شود؛ «ای که بوی باران شکفته در هوایت...»، «با یادت ایبهشت من...»، «اگر عشقت گناه است، ببین غرق گناهم...»، «به یادت داغ بر دل می­نشانم» و هزار بیت نانوشته دیگر را بشنوم تا بیشتر و بیشتر حسرت بخورم که چرا دیگراین شعرها دلم را بهم نمی­­ریزد.

من اعتراف می­­­کنم کهبا شعرهای ناب او عاشق شدم. دزدکی با شعرهایش اشک ریختم. «غم فراق دلبر به خواب همندیده همیشه بی­وفا / به جور کردن سه چهار بیت سوزناک زورکی». سردرگمی­­های جوانی­­امرا «یادداشت های درد جاودانگی» او گم و گور کرد.

من (منظورم من نویسندهنیست که این همه تکرارش می­­کنم، همه هم­نسلانم را می­گویم) –بی­اغراق- بخش عمده ایاز خاطرات نوجوانی­­ام را مدیون اویم. راستی چه روزی را برای رفتن رزور کرده بود؟سه­شنبه­ای که خدا کوه را آفرید، (سقوط هواپیما C130 وشهید شدن آن همه همکار هم سه­شنبه بود فکر کنم!) هشتمین روز از هشتمین ماه سال؛روز نوجوان.

حالا دلم به حال نسلبعد می­­سوزد که نوجوانی­شان رنگی از قیصر ندارد، خاطره مشترکی و شعرگونه­­ای ندارندکه با هم مرور کنند، با هم بخوانند. حالا می­­فهمم حفره­ای که این روزها نوشتن رااین قدر سخت می­کند و نشدنی، جای خالی یک قیصر است؛ قیصر نسل ما!

تکمله: برای هزارمین روز مرگ قیصر در همشهری جوان نوشتم؛ نکتهای نداشت که حذف شود! این عدد هزار، عدد عجیبی استها...

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 117
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
از بهر خدا نخوان!

«ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی‌خواند،صاحب دلی بر او بگذشت، گفت تو را مشاهره چندست؟ گفت هیچ. گفت پس اینزحمت خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت از بهر خدای می‌خوانم. گفت از بهر خدای مخوان.

بیت: گر تو قرآن بدین نمط خوانی / ببری رونق مسلمانی.» (گلستانسعدی، باب چهارم، در فواید خاموشی)

حالا همین حکایت راکمی امروزی کنید، بیاورید در عصر ارتباطات، ببرید در قاب همیشه روشن تلویزیون واندکی –فقط اندکی- غم دین و مذهب را هم بخورید. هر جمعه صبح، حکایت تکرار شونده من«از بهر خدا نخوان» است، وقتی چشمم می افتد به شاهکاری به نام «به سوی ظهور».همیشه فکر می­کردم برنامه­ ای که قرار است به شکل مستقیم از موعود بزرگ بشریت بگویدو چنین تکلیف عظیمی را به دوش بکشد، باید قوی­ترین و با کیفیت­ترین برنامهتلویزیون باشد، اما در این چند سال و در آستانه سری جدید «به سوی ظهور» همه این خیال­هایخام از بین رفته­اند.

ثواب و اجر کسانی که برای تهیه این برنامه –احتمالا- فراوانزحمت می­کشند، محفوظ و انشاالله خدا قبول می­کند! اما لطفا کسی بیاید و از تیتراژاین برنامه رازگشایی کند. تیتراژی که سال­هاست دست نخورده و برای آن، زحمت جدیدیکشیده نشده و همان تصاویر هزارباره مردی است نورانی، سوار بر اسب که از دور می­آید.کاش زحمت­کشان برنامه از موضوعات نخ­نما شده و فراوان گفته شده در باب مهدویت دفاعکنند و بگویند چه الگوی جدید و به­روزی از انتظار برای نسل امروز آفریده­اند.

اصلا معنای آیتم خودروی لوکس شش­در و سوال­های بریده و بریده چیست؟ دکور بزرگ (و البتهبی­سلیقه) دیروزشان کجا و فضای محقر امروزشان کجا! چرا مسئولان شبکه دو اصراردارند که برنامه­ای را در بدترین ساعت سیما و با ضعیف­ترین کیفیت ممکن به روی آنتنبفرستند، در حالیکه به نام مقدس آقایمان وصله شده.

خوب می­دانم که ساخت چنین برنامه­هایی–با توجه به فقر محتوایی و ساختاری سیما- سخت است و زحمتآور، اما نمی­شود برایرضای خدا هم که شده، برنامه­ای نساخت!؟ به خدا قسم چیزی کم نمی­شود و به جاییبرنمی­خورد اگر پخش برنامه­ای تا رسیدن به نقطه ایده­آل متوقف شود؛ آن هم چنینبرنامه­ای که باید برای آن، از همه همت و توان استفاده کرد. خدا هیچوقت درک ارزشکلمه­ها را از ما نگیرد.

تکمله: این روزهایامام زمانی که می­رسد، بدجور دلت می­خواهد برای سرور و مولایت، احساسی بنویسی. وسوسهمیشوی از غم­های غیبت بگویی یا از بی­معرفتی و حواس­پرتی خودت گلایه کنی یا شایدهم مدام زیر لب شعر قیصر را بخوانی که: «این روزها که می­گذرد، هر روز / احساس می­کنمکه کسی در باد / فریاد می­زند / احساس می کنم که مرا / از عمق جاده­های مه­آلود / یکآشنای دور صدا می­زند...» ولی خب گاهی وقت­ها، انتخاب همان کاری که سخت است، همانکاری که دلت شدیدا نمی­خواهد، تنبیه خوبی است!

تنبیه برای چنین آدمی؛ آخرین وقتیکه حسابی و از ته دل، دلم خواسته آقا بیاید، همین دو-سه هفته پیش بود؛ حسابی درکارها غوطه خورده بودم، بعد از سه شب کم­خوابی و جمع کرده یک ویژه­نامه پرزحمت، بایدهمزمان 3 آیتم تلویزیونی هم می­رساندم و سر مونتاژ می­رفتم و کلی دعوا و شنیدن طلبکاریهاو چه و چه... همان روزهای پرفشار بود که وقتی رسما هنگ می­کردم یا از اضطراب کار،مغزم جواب نمی­داد، می­گفتم کاش همین الان خبر دهند که آقا دفعتا ظهور کرده! آنوقت آنقدر همه جا بهم ریخته می­شود و همه به تکاپو می­افتند که کسی به من داغان،کاری نداشته باشد و مدام روی موبایلم زنگ نزند!» خب عذاب چنین آدمی، همین یادداشتمی­شود با چنین تکملهای!

تکمله 2: ناگهانی برای همشهری جوان نوشتم، در کمتر از یک ربع که شد همین. بدون حذف در آن شرایط بحرانی!

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 115
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
تا سه نشه...!

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 140
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
وقتى امير به «قدرت رسانه» پى مى برد

«روز واقعه» براى امير قلعه نويى آنجا بود. امير پيش از آن روز هم مشاور و دوست مطبوعاتى داشت اما قصه آن روز بود كه به او فهماند نقش رسانه در تعيين سرنوشت يك جام مى تواند چقدر مهم باشد. امير قلعه نويى هيچ وقت اين درس را از ياد نبرد و از آن پس نگاهش به مقوله رسانه و رفتارش با رسانه تغيير كرد.
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 5
موضوع : | بازديد : 119
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
ملاحظاتى در باب «عادل فردوسى پور» و«امير قلعه نويى»/«مهاجم» عليه «شكارچى»

وقتى از عادل حرف مى زنيم در حقيقت از يك كاراكتر «مهاجم» صحبت مى كنيم و وقتى از امير قلعه نويى سخن مى گوييم، به يك شخصيت «شكارچى» اشاره مى كنيم.دعواى عادل وامير، دعواى «مهاجم» و «شكارچى» است. اين دو نمى توانند با هم كنار بيايند. اين دو بر سر كنترل قلمرو با هم مى جنگند. منافع اين دو با حضور ديگرى تامين نمى شود.
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 131
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
امير قلعه نويى در رسانه ها /حكايت «جوانمرد قصاب» و «گرگ بد گنده»

 
 
تصويرى كه از امير قلعه نويى در ذهن اكثر مخاطبان جامعه رسانه اى وجود دارد، تصويرى است غير واقعى، مخدوش، دستكارى و مهندسى شده.شما با توجه با اينكه به كدام رسانه اعتماد داريد و با در نظر گرفتن اينكه چقدر مقابل پيام هاى پنهانى و استتار شده در موضع گيرى هاى رسانه اى مقاومت مى كنيد، از امير قلعه نويى تصويرى در ذهن داريد كه با «اصل جنس» تفاوت دارد
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 5
موضوع : | بازديد : 136
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
پرانتز ميان گيومه/اين تمام «سر» اوست...

امير قلعه نويى مرد جمله هاى ناتمام و آدم جمله هاى طولانى است. در يك كلام و در يك جمله و در يك وعده نمى گنجد و از آن مهمتر اينكه وقتى مى خواهى در موردش بنويسى، بايد بگذارى قلمت براى خودش تركتازى كند، جمله هاى مركب را به هم بچسباند و تو فقط هراست باشد كه سر وته جمله ها با هم بخواند. اينگونه مردى است او. نمى توانى برايش يك جمله ساده خرج كنى. او در اين جمله ها جاى نمى گيرد بايد برايش پاراگراف بنويسى... احتمالاً پاراگراف مركب.
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 73
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
نبود پول و غيبت مربيان شوك و رفيق ناباب

فوتبال دوباره روى بد خود را نشان خواهد داد. مديران دوباره «مديريت» مى كنند و مربى ها بر مى گردند خانه و مصاحبه هاى داغ و جنجالى مى كنند و دير يا زود، همه چيز به حالت اول خود باز مى گردد.
زنده باد فوتبال ايرانى!

 

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 81
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
داستان مدير عاملى كه ۹ مربى را به خانه فرستاد/كابوس مربيان ايرانى

يك سوال فنى! اگر هزينه اخراج هر مربى تنها و تنها ۲۰۰ ميليون تومان باشد، حساب كنيد دوست گرامى مان جناب آقاى محمد حسن انصارى فرد تا به حال چقدر براى تصحيح اشتباهات مديريتى خود خرج كرده اند؟ آيا واقعاً اين مبالغ بايد پرداخت مى شد؟!
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 80
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
چرا موفقيت منصور ابراهيم زاده، اتفاق بزرگى است؟

منصور ابراهيم زاده براى خود رويايى داشته كه با قدرت و شهامت بيانش كرده و حالا براى رسيدن به آن تنها يك يا ۲ گام ديگر فاصله دارد.

 

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : 4
موضوع : | بازديد : 77
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
بردن با يك فاكتور ساده؛/بجنگ، فشار بياور، پيروز شو

به نظر مى رسد افشين قطبى توانسته بازيكنان را به اين باور برساند كه تيم ملى جاى تنبل ها نيست.
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد : 72
برچسب ها : ,
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر 1389 توسط امیرعباس | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» پسرفاطمه کجایی؟
» میخوام بگم
» اللهم عجل لولیک الفرج
» کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی!!
» خداجون دوستت دارم
» چه رنجي ست
» خودت پيش قدم شو
» عرفان
» وچه زيباست بهار
» فروشگاه و مرکز پخش قفسه های چند منظوره طوس مشبک
» لیست محصولات
» مرثیه ای برای گوشت قرمز! یا گوشت نخور بهر کسی...
» از محمد نوری تا من و تو
» مگر تو نقطه‌ پايان...
» از بهر خدا نخوان!
» تا سه نشه...!
» وقتى امير به «قدرت رسانه» پى مى برد
» ملاحظاتى در باب «عادل فردوسى پور» و«امير قلعه نويى»/«مهاجم» عليه «شكارچى»
» امير قلعه نويى در رسانه ها /حكايت «جوانمرد قصاب» و «گرگ بد گنده»
» پرانتز ميان گيومه/اين تمام «سر» اوست...
» نبود پول و غيبت مربيان شوك و رفيق ناباب
» داستان مدير عاملى كه ۹ مربى را به خانه فرستاد/كابوس مربيان ايرانى
» چرا موفقيت منصور ابراهيم زاده، اتفاق بزرگى است؟
» بردن با يك فاكتور ساده؛/بجنگ، فشار بياور، پيروز شو
» سلام شروع مجدد!
» شروع مجدد، نفوذ مدافع پيش تاخته ، گل /راهت هنوز ادامه دارد، مستر بلاژويچ!
» نان
» وقتی عریضه خالی می ماند!
» نیستم...نیستی...نیست!
» <no title>
» <no title>
» مرا به خاطر بیاور
» <no title>
» <no title>
» قول
» تشبیه
» عصبانیت اوباما آمریکا را لو می دهد
» اجرای موفق طرح هدف مندی یارانه ها در مطبوعات
» مرزهای ایران فرهنگی کجاست ؟
» خانم سوزان وسلی (2)
» خانم سوزان وسلی (1)
» مصاحبه با مسترایکس
» حاتم بخشی مجلس
» شهرداری شفاف سازی کند
» مصاحبه با یک کلاهبردار
» جاده ای با صورت زخمی
» شیرین تر از عسل
» علی(ع) بهانه معاشقه شبهای قدر...
» ماه عسل...با یا بدونه؟؟؟
» مبارک...
» طنز و تبسم...
» عصر پرتقالی...
» دیروز...امروز...فردا...
» تا بعد...خدانگهدار...
» با خدا...
» شما و رادیو...
» صفحه اصلی سایت
» دعوت ازبسیجیان وگرامیداشت هفته دفاع مقدس
» وزارت بهداشت حرف دل مردم روستای جیلان آبادرا بخوانیدودستورفرمائید
» راهپیمایی درهتک حرمت قرآن
صفحات ديگر
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142 143 144 145 146 147 148 149 150 151 152 153 154 155 156 157 158 159 160 161 162 163 164 165 166 167 168 169 170 171 172 173 174 175 176 177 178 179 180 181 182 183 184 185 186 187 188 189 190 191 192 193 194 195 196 197 198 199 200 201 202 203 204 205 206 207 208 209 210 211 212 213 214 215 216 217 218 219 220 221 222 223 224 225 226 227 228 229 230 231 232 233 234 235 236 237 238 239 240 241 242 243 244 245 246 247 248 249 250 251 252 253 254 255 256 257 258 259 260 261 262 263 264 265 266 267 268 269 270 271 272 273 274 275 276 277 278 279 280 281 282 283 284 285 286 287 288 289 290 291 292 293 294 295 296 297 298 299 300 301 302 303 304 305 306 307 308 309 310 311 312 313 314 315 316 317 318 319 320 321 322 323 324 325 326 327 328 329 330 331 332 333 334 335 336 337 338 339 340 341 342 343 344 345 346 347 348 349 350 351 352 353 354 355 356 357 358 359 360 361 362 363 364 365 366 367 368 369 370 371 372 373 374 375 376 377 378 379 380 381 382 383 384 385 386 387 388 389 390 391 392 393 394 395 396 397 398 399 400 401 402 403 404 405 406 407 408 409 410 411 412 413 414 415 416 417 418 419 420 421 422 423 424 425 426 427 428 429 430 431 432 433 434 435 436 437 438 439 440 441 صفحه بعد

درباره


آرشیو مطالب

1391
1389

پیوند های روزانه

بقيه لينك ها ...

لینک دوستان

شاخه بلاگ
فال

نظر سنجی

خبرنامه


تماس با ما

آمار وبلاگ

تعداد آنلاین : 0
بازدید امروز : 41
بازدید دیروز : 144
بازدید هفته : 679
بازدید کل : 395610
تعداد پست ها : 5281
تعداد نظرات : 47


پشتیبانی

RSS

POWERED BY
shakheh.com